گفته بودم ما از بچگي مهو رو شودي صدا مي كرديم. نمي دونم شودي به چه معناست. ولي اين اسمي بود كه ما صداش مي كرديم.حتي روي گوشيم هم به همين اسم سيو شده شمارش!! حالا اين شودي خانوم ميره كه يه زندگي جديدي شروع كنه!
ديروز مهموني خونه مصي اينام خيلي خوب بود. تزئينات كادوهاي مصي هم خيلي زيبا شده بود. يه سبد گل و ميوه با كمك مرج درست كرديم كه عكسشو بعد از عروسي مي زارم. فردا نوبت آرايشگاه دارم واسه موها و آرايش صورت!! هر وقت ياد فردا شبم مي افتم استرس بهم دست مي ده!! نمي دونم چرا!!
امشب همگي خونه مهو اينا شام دعوتيم. راستي گفته بودم مهو مراسم جدا واسه حنابندون نمي گيره؟!! امشب سرمون خونشون جمع مي شه كه يه كمي شلوغ كنيم!! زنعموم زنگ زد صبح بهم كه منو خرسي حتمن امشب بريم اونجا. به خرسي گفتم كه دعوتيم گفت: من باشگاه دارم از باشگاه ميام!!من برم كه خيلي امروز كار دارم. برم خونه و دوش بگيرم و بعد هم برم كلاس و بعدش برم خونه عموجونم!!