تبليغاتX
نانازي بانو و آقا خرسي - قزوين با غلظت مورد نياز
نوشته های من برای خرسی جونم
ديشب يكي از بهترين شب هاي زندگيم بود!! واقعن با مرج هم عقيده بودم كه چقدر خوبه هر چند وقت يه بار يه همچين شبهايي هم توي برناممون باشه!! ديروز كه رفتم خونه مرج هم اومده بود. كم كم مهو هم اومد خونه ما تا مرج آرايشش كنه.من تندي دوش گرفتم و حاضر شدم و با دخترا رفتيم. مامانم اينا بعد اومدن!!مهموني مهو خيلي خوب برگزار شد و بعد از كلي هيجان رفتيم و رفتن مهمونا تصميم گرفتيم همگي بريم خونه عروس و دامادو ببينيم!! قبلش جهيزيه مهو خودمون چيديم ولي بعد از رسيدن سرويس چوبش خونشو نديده بودم. خيلي زيبا شده.يه كمي خونش خالي نشون مي ده كه اونم واسه بزرگ بودن خونشه!! و اينكه مهو هيچوقت سليقه خوبي توي چيدمان وسايل تزئيني خونش و تابلو هاش و ... نداشت و ندارد!!  ساعت ۱۰ همگي اومديم خونه ما.نشستيم به درست كردن بقيه گيفت ها و پيچيدن كادو ها و خلعتي ها!! در عين حال مرور خاطراتمون از كودكي تا الان اما ايندفعه بزرگترها هم بودن!! فيكس تا ۳ بيدار بوديم. ديگه ۳.۵ همه بيهوش بوديم!! صبح هم كه مرج زودتر از من رفت و منم بعدش !! كادوهاشو خيلي خوشگل تزئين كرديم!! من نمي دونم همه جا اينطوريه يا نه مهو حتي واسه خاله و دايي و عمو و زنعمو و زندايي و شوهر خاله و ...مصي هم كادو گرفته!!يعني بگم رسمن عموي منو حاجي كرده اين خانم!! امروزم همه ساعت ۳ ميان خونه ما كه بقيه كاراشو انجام بديم و بعد ساعت ۶ مهموني خونه مصي ايناست!! امشب شايد بتونم يه كمي بخوابم!! چشمام از كم خوابي قرمزه!! به يه نتيجه غير ورزشي رسيدم و اونم اينكه اصلن نمي شه روي موجودذي به اسم خواهر شوهر هيچ حسابي باز كرد!! دقيقن مهو و دلتنگي هاي يه عروسو داره!  قرار بود مهو و مصي واسه ماه عسل برن اصفهان و شيراز ولي واسه گرماي هوا و مرخصي نداشتن مصي ظاهرن كنسل شد. ديشب به مهو گفتيم مهو واسه ماه عسل كجا قراره برين؟ ديدم  با ذوق و شوق مي گه قزوين. (بعد اين كلمه قزوينو يه جوري خاص مي گه آدم ياد جوك هاي قزوين مي افته!!!) من خودم قزوينو خيلي دوست دارم مخصوصن قلعه الموتشو!! ولي نه واسه ماه عسل!!مادرشوهرش گفت دو روزه برين مشهد ولي اين دو تا گفتن ما كه بعد از عقدمون مسافرت مشهد داشتيم!! همون مي ريم قزوين(بازم يه جور خاص تلفظ مي كنه كه آدم استغفرا... واجب مي شه ) خلاصه كه ديشب بس كه بهش توصيه هاي لازمو يادآوري كرديم از خنده مرديم. ولي هنوز زنده ايم!! ديگه اگه بيشتر بنويسم مي گين گيجه!! نمي دونين كه چقدر مست خوابم!!

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:46  توسط نانازي بانو  |