اومدم سر كار ديدم دارم از سر درد كلافه مي شم. از همكارم يه استامينوفن كدئين گرفتم خيلي كيفول شدم. ديشب كه اومدي پيش من به خدا حالم اصلن خوب نبود. اما امروز با اتفاقايي كه افتاد و رفتيم پيش رئيس سابقم و اين كدئينه خيلي بهترم.مي دونم ديشب بد خوابيدي. حتي يادم نمي اد بوست كرده باشم. واسه خواب. منو ببخش. يه وقتايي آدم از زندگيش سير مي شه. منم توي مراحل اول افسردگي بودم. فكر مي كنم. هر چيزي ممكن بود جرقه شه كه من به يه افسرده كامل تبديل شم. از اينكه ديشب يه كمي فقط يه كمي به حرفام گوش كردي ممنونم. سعي كردم همه چيو فراموش كنم و از نو بسازم.
اين استامينوفن كدئين كار خودشو كرد و امروزم به پدر و مادرت زنگ زدم و حالشونو پرسيدم. بابات گوشيو گرفت تا گفتم ممكنه گوشيو به مادرجون بدين تا باهاشون حرف بزنم گفت: بازم اتفاقي افتاده؟
اولش خيلي ناراحت شدم.خيلي خيلي ناراحت شدم. اما بعد به خودم مسلط شدم و گفتم فقط خواستم احوالشونو بپرسم. مامانت اما خيلي خوب برخورد كرد باهام. من ننه خرسي را دوست مي دارم.
عزيزم الان با دائيت اينا رفتي بيرون.دلم برات تنگ شده. خيلي بد بهت گذشت ديشب نه؟ ذرت هم كه يادم رفت بهت بدم ببري خونتون. مي بردي هم كه خودت نمي خوردي يعني بهت نمي رسيد.الان عمه جونم زنگ زد. حال تو رو هم پرسيد. از صبح تا حالا فلق ۱۲۰ باز زنگ زده بود كه گوشيم سايلنت بود. الان زنگ زدم ديدم مي گه اون خط چشمي كه ديروز براش خريديم به درد نمي خورد از اداره پاس گرفت رفت عوضش كرد به زود . الان مي گه مارك وو گرفته ۷ تومن اين دختر عجب ادميه. با من هست زورش مياد دو تومن واسه خودش خريد كنه.ديدي ديشب سر كفش بچه چيكار مي كرد. هميشه همينه. جنگ رواني واسه ادم درست مي كنه. اما ته دلش چيزي نيست !!!
الان برم خونه ميخوابم. چون حال ندارم. زياد.مي خواستم برم با مامانم مجلس ختم مادر همكارش كه پشيمون شدم. نميرم. مي خوابم.
امتحاناتو خوب بده منم قول مي دم خوب شم. اينكه اين همه مناسبت توي اين ماه داريم فكرمو بدجوري درگير كرده. حالا چيكار كنم؟
از اين مرج خله هم كه خبري نيست. معلوم نيس داره چه غلطي مي كنه ازش بي خبرم.
عزيزم خيلي دوستت دارم. مي بوسمت. و دوست دارم هميشه با هم خوب باشيم. منو درك كني و همش منو تهديد به تنها گذاشتنم نكني.
خيلي دوستت دارم.![]()
چرا بابا خرسي اينجوريه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خيلي دوست داره تو خدمتكار بچه هاش باشي
ديده من ناراحتم از اين قضيه با من بد شده.
عيبي نداره. من خرسيو مي خوام به بقيه چي كار دارم. خرسي بدبختم كه فقط منو توي اين دنيا داره. خانوادش كه حمايتشون مثل دوستيه خاله خرسه شده!!!!
من برم. كار دارم.
به اميد ديدار
خوبی؟ امتحاناتو خوب می دی؟ من الان سر کارم. می دونی که؟ تو هم سر امتحانتی! دیروز جناب گ رفته بود ماموریت. بچه ها ناهار خریدن. به حساب گ. من که اصلن اشتها نداشتم یه دوغ گرفتم اومدم پشت سیستمم .خونه رفتم چند تا میوه خنک خوردم بعد هم خوابیدم که بعد از اینه ۷ پاشدم رفتم یه چایی خوردمو بهت اس ام اس دادم. بعد از زنگتم رفتم توی هال . مامانم اینا داشتن یه فیلم نگاه می کردن. نشسته بودم نمی دونم داشتم به چی نگاه می کردم مامان از پشت سرشو گذاشت روی شونم گفت بازم دعوا افتادین؟ چرا اینجوری هستی؟ نمی تونستم جوابشو بدم. بغض کردم. بهشون گفتم بابا اون خرس بیچاره به من کاری نداره. من خودم دپم. نمی دونم چرا . اعصاب هیچکاریو ندارم. مامانم طفلکی گفت بیا بریم خرید. بریم همون دوربین دیجیتالی که خواستیو برات بگیريم!! بریم دور بزنیم. گفتم بابا ولم کنین بزارین به درد خودم باشم. بیچاره ها خیلی ناراحت شدن. رفتم اتاقم خوابیدم. نگو مامانم رفت به شک*وفه گفت بیاد بالا ببینه من چمه؟!! این دختره اومد بالا من خوابیده بودم گفت واست یه سی دی اوردن ببینی. گفتم من الان خوابم بزار بیدار شدم می بینمش. اونم رفت. حال کسیو نداشتم.
خوابم برد. بعد ساعت حدودن ۱۱ بیدار شدم یه زردآلو خوردمو بازم خوابیدم. نمی دونم چرا اینقدر کسلم. اینقدتر می خوابم. به جون تو نه استامینوفن کدئین خوردم نه چیز دیگه ای ولی بدجور بی حالم. نه حرفم میاد نه خنده. فقط دوست دارم بنویسم.
دیروز دو تا پسره اومدن دفترمون.برادر بودن. هر دو تاشون دکتر بودن. یکیشون ۵۹ ای بود یکی ۶۲ اونی که بزرگتر بود پزشکی تهران خونده بود اون یکی دامپزشکی تبریز می خونه. منم ذوق کردم گفتم ماکارونی پزشکی تبریز می خونه دوستش دامپزشکی تبریز می خونه اون دو تا چشاشون گرد شده بود. گفتن دامپزشکی که دختر نمی گیره. خلاصه سوتی دادم خفن. ماکارونی خل اگه با اون الف بچه دوست نمی شد این پسره خیلی متشخص بود. می گفتن یه خونه ۳ واحدی توی مهمانسرا دارن که می خوان بفروشن. ۱۴۶ متر هم حياط داره. همه جور امکانات هم داره. بر خیابون اصلی هم هست. قیمتش هم خیلی مناسبه.
کم کم دیدیم اشنا در اومدیم و باباهامون با هم خیلی دوستن. پدرشون سرهنگه.چند تا تعلیم رانندگی هم داره. به پدرم گفتم گفت آره خیلی با پدرش رفت و امد داشتم. همین پیکانی هم که زیر پای عمومه رو بابام کارشو از طریقه همین سرهنگه ردیف کرد. دیدم با این وطن دوسته که دوره ما کارشناسی ارشد می خوند و الان دکترا گرفته و استاد دانشگاه ما شده رفقیه.وطن دوستم که می شناسی چند بار خواسته بود بیاد خواستگاری من واسه اون جلیقه ای.چون خونه پدر خانم وطن دوست مستاجر بود بعدشم می دونست وطن دوست می خواست رو پروژه کمکم کنه . در کل دانشجوی ممتازم بودم همه می شناختنم. دیدیم داریم خیلی اشنا از اب در ميايم زود كارشون راه انداختم رفتن.
ديروز داشتم فكر مي كردم واقعن اون من بودم كه رفتي خونه خالت گوشي دست گرفتم و اون همه كولي بازي در آوردم؟ منو توي خيابون گذاشتي اون همه التماست كردم كه بياي؟ با دوستاي سياوش رفتي بيرون من اونجوري داشتم خودمو مي خوردم؟ اخه چرا؟ كجاش بد بود؟ پس چرا الان اينجوري شدم. بيخيالم.
خرس با من چيكار كردي. خانوادت باهام چيكار كردن؟ هرگز نمي بخشمشون. چرا من اينجوري شدم. به خدا خودمم نمي دونم چرا نميتونم حرف بزنم. خندمم نمي اد. فقط يه جاي دنجو مي خوام كه فقط بخوابم. كسي هم كار به كارم نداشته باشه.هيچ نيازي توي خودم حس نمي كنم. حتي از س.. هم متنفرم.
داغونم.اين همه اتفاق عرض ۹ ماه منو از پا در آورد. فكر نمي كردم اينقدر مقاومتم پايين باشه.
ازت نمي خوام كه دركم كني. چون هميشه توي شرايط بحراني تو بيشتر باهام بد بودي. مي خوام كاري به كارم نداشته باشي. خودم خوب مي شم.
همه فكرها همه اون اتفاقا از خواستگاري تا عقد، جر و بحث با بابات پشت در اتاق عقد،شب بعد از عاشورا كه پدر و مادرت منو /اوردن خونه واسه اينكه راضي نبودم با دوستاي سياوش بري بيرون، اون روزي كه وقتي پاريكال پشت سرم شاخ گذاشت كه يه كمي بخندن واسه اينكه شاد شن منو خر كرد،اون روز خونه خالت كه باهام اونطوري رفتار كردي توي پاركينگ،رفتيم دور بزنيم بعد از دوره دختر خاله ها از خونه مهر*نازينا كه ...،سيزده بدرمو خراب كردي، توي شيراز اونطور با من لج مي كردي، كه گفتي ناخون كوچيكه دخترخالتم نمي شم.منو توي خونتون جلوي اون خانوادت خرد كردي زدي،بارها عنوان كردي ازم خسته شدي. بهت گير الكي مي دم.اومدي كامپيوترم درست كني اون همه منت.... هر اتفاقي مي افته هر كاري بكنم هر چي بينمون مي گذره رو ميزاري كف دست خانوادت.باعث شدي اون وقت شب پدر و مادرم بيان دنبالم. پدرم با اون پاش، هر وقت يادم مياد مي خوام خودمونابود كنم. همه اينا هجوم آورده ديگه بريدم. دست خودم نيست.
تو نياز به خيلي چيزا داري كه شايد من نتونم توي اين حالم برآورده كنم. اصلن ناراحت نميشم كه تو هم به نياز هاي خودت برسي.
بهم چيزي نگو بزار توي حال خودم باشم.
راستشو بخواي از ديشب ساعت حدودن ۱:۰۵ تا حالا يه چيزي داره ذهنمو بدجوري به خودش مشغول مي كنه. نمي تونم ازش خلاص شم. يعني مشغول كرده شديد. اين چند وقتي كه دچار تنش و دعوا و ... بوديم خيلي افسرده شدم. حتي خانوادمم هم مي گن يه چيزيم شده!! خسته شدم. بي قرارم. نمي خندم. همش توي خودمم. اينگار يه چيزي منو گرفته ول نمي كنه. ازهمه متنفرم. همش توي دلم آشوبه. دلم نمي خواد جايي برم. فقط دوست دارم بخوابم. از سر كارمم بيزارم.حالم از همه چي به هم مي خوره. بي اشتها شدم.دوست ندارم كسي باهام حرف بزنه. در كل فقط دوست دارم بنويسم. امروزم مي خواستم يه نامه برات بنويسم كه پشيمون شدم. خيلي گريه دارم. دست خودم نيست. احساس خفگي مي كنم. دوست دارم هيچ صدايي نشنوم.نمي خوام امتحانات شروع شده ناراحتت كنم ولي خودم خيلي نگرانم.اصلن حس و حال گذشته رو ندارم.نمي دونم چطور اونقدر ذوق يهو پريد.واقعن من بودم برات روز ولنتاين اتاقمو اون كردم. ديشب ش*كوفه اينا اومده بودن خونمون. گفت هنوز اين قلباي ولنتاينو برنداشتي. يادم اومد اون شبو .اون همه ذوق ... .امروز صبح عمه اومده بود خونمون. ساعت ۶:۴۵ دقيقه صبح اومده بود. مي دونست مامانم بيداره و منم ميام سر كار. بعد گفت تو چرا اينجوري شدي؟ پكري؟ مثل گذشته نيستي. حال جواب دادن بهشو نداشتم. فقط گفتم دپم ولي نمي دونم چرا.
تو خوبي.تو اصلن مقصر نيستي. من الكي حساسم.
بامضي جونم اگه ناراحتي اگه عصباني هستي اگه از جايي گلايه داري يه چند وقتي مراعات منو بكن بزار خوب شم.هيچوقت اينجوري نبودم و نمي تونم به خودم دروغ بگم.انگار جمعه تير خلاصو بهم زدن.همه ي وجودم پر از بغض و تنفر شده.نمي دونم كي مقصره.
اگه من درك نشدم شايد آدم قابل دركي نيستم. خودمو قانع مي كنم كه اولين عشقت بودم. ولي ته دلم ميگه نه!!
الان ظاهرن با هم خوبيم.من باهات خوبم.تو اگه منو عاشقانه دوست داشتي هيچوقت نمي اومدي توي اتاقت منو ببوسي و بري توي آشپزخونه به پدرت بگي از دستش خسته شدم. گير مي ده بهم. اين يعني اونا رو با خودت صميمي تر حس مي كني . اونا بهت نزديكترن. نمي تونم خودمو قانع كنم كه جمعه به خاطر گه اون پاريكال عوضي من اونقدر تحقير شدم كه كارم به اينجا كشيد. چون همسرم هيچوقت منو درك نكرد. احساسمو ناديده گرفت.چون خانوادش براش مهمتر بودن.
من توي شرايط خوبي نيستم.واي دارم خودمو نابود مي كنم. نميتونم تحمل كنم. ازت خواهش مي كنم بعد از خوندن اين پست هيچي بهم نگو.بزار خودم به يه نتيجه اي برسم.
باز آشتي كنون كرديم زندگيمون عشقولانه شد
ديروز خيلي بهم خوش گذشت. به تو هم خوش گذشت مي دونم. خيلي دوستت دارم و از اينكه خستگي سر كارمو اينجوري از بين بردي و منو سرحال كردي ممنونم. ديروز وقتي زنگ زدي محل كارمو بهم گفتي غروب با هم بريم بيرون عزا گرفتم گفتم بازم مي خوايم بريم بيرون مثلن تفريح كنيم ولي مي خواي رسمن دعوا كنيم. خسته شده بودم و اشتياقي نداشتم. اما منو سوپرايزم كردي. خيلي خرس مهربوني هستي.
داشتم افسرده مي شدم به خدا.اصلن روحم خسته بود و همش گريه داشتم. اگه يكي بهم مي گفت تو مي زدم زير گريه.حال كسيو نداشتم. خيلي بهم فشار وارد شد. ولي تو شوور خوبي هستي و به موقع دست به كار شدي منو سرحالم كردي. خيلي دوستت دارم.ديشب رفتم خونه مامانم فكر كرده بود منو مي رسوني مياي بالا برامون شام نگهداشته بود. جوجه كباب داشتيم. من اومدم بالا ديدم مامانم فوري اومد گفت پس خرس كجاس؟ گفتم بامضي جونم رفته خونشون. گفت اِ ما از بيروش شام گرفته بوديم براي شما هم گرفتيم. من كه اصلن اشتها نداشتم بعدشم اون فيلمه رو رفتم كه ببينم و كلي گريه كردم اينگار كه مامان خودم بود. خيلي دلم براش سوخت واسه اون پسره توي فيلم هم كه ديگه دلم داشت تيكه تيكه مي شد. بعد از اينكه بهت زنگ زدم خوابيدم. مامانم يه ربع به هشت اومد بيدارم كرد. ( هيچوقت نمي اومدها) گفت چرا تو اينقدر مي خوابي. بعد مثل قبلها منظم نميري سر كار همش با تاخير مي ري چه خبره؟ معتاد شدي؟
گفتم مريضم تازه اين دومين روزه كه دير مي رم. قبلنا كه سروقتي بودم. بعد تند تند پا شدم. الانم توي دلم آشوبه. توي معدم. فكر كنم اين همكارم راست مي گفت كه اونجا كه ميريم اون كافي شاپه اضافه هاي خوردني هاشو مي گيره نگه مي داره توي يخچال (مال مردمو، همين دوست دختر پسرا كه ميان اونجا از هم خجالت مي كشن نصفه نيمه نوشيدني و خوراكي مي خورن)بعد دوباره مي ده به بقيه ها مشتريها. چقدر رند و بي شعورن. نمي گن الان توي دل نانازي دل و قلوه دارن با هم مي رقصن![]()
عزيزم سخت مشغول خوندني نه؟ راستي اين رستميه همكارم رفته توي مسائل عرفاني گ* مي گه ديوانه شده. به خدا. يه جورايي خل شده. مي ره اين دوره هاي صوفيانه. من كه فكر مي كنم عاشق شده
عاشق همين همكارم خانم ح
فقط من نمي گم ها. بقيه هم همين نظرو دارن.ماكاروني هي بهم اس ام اس مي ده مي گه من چيكار كنم همش دعوا دارم با الف. مي گم خله خب ولش كن شما الان كه اين همه سگ و گربه اين بعدن چيكار مي خواي بكني؟!! منو تو توي دوران دوستيمون خيلي عقشمون ليلي مجنوني بود. الانم هستا ولي دعواهامون الان بيشتر شده!!! البته ديگه نمي زاريم. مي خوايم خودمونو كنترل كنيم. مي خوايم فقط به ارامش فكر كنيم. منم ديگه كمتر ميام خونتون كه حساسيت هاي الكيم كم بشه و كمتر حرص بخورم. بعد احتراما هم بيشتر حفظ بشه. تا شرايطمون بهتر شه. بعدشم من كمتر باشم خونتون كمتر جال و جنجاله![]()
ولي چيزي از عشقم كم نمي شه ها. عزيزم من فداي اون چشماي نازو سبزالوت بشم كه اينقدر خوشگلي و لي كسيو تحويل نمي گيري چون منو داري![]()
دوستت دارم. ديگه نبينم دعوا كنيم ها![]()
دوستت دارم. بوس بوس. امروز غروب با ماميم مي رم بازار. الان زنگ زد بهش قول دادم با هم بريم.آخه نظرات من براش خيلي خيلي مهمه
دوستت دارم. بوس بوس .جيگرتو بخورم سيخ سيخ
ديروز كلي مطلب نوشته بودم كه بعدن پريد.نمي دونم چرا منو تو تو ي بهترين شرايط هم نمي تونيم درست و حسابي با هم حرف بزنيم. و نمي دونم چرا هيچ حقيو به من نمي دي. و چرا اينقدر سر خانوادت مي نازي و قبول نمي كني كه اونا همشون تو رو واسه خودشون وواسه اينكه كاراشونو انجام مي دي مي خوان.وگرنه من ميخوام گوشي بخرم و چون دلم نمي اد من يه گوشي خوب داشته باشم و تو اون گوشي هيچوقت اون كارو نمي كنم ولي همين خانوادت براي خواهرت ك مثل راهبه ها ي توي خونست يه گوشي خوب گرفتن و هيچوقت گوشيش قطع نشد اما مال تو يه ساله كه قطع شده. چون هميشه منتش روت بود.سر و وضعتم كه ديگه نگو. همين خواهرت نبود كه تو و داداشت دعوا افتادين مي گفت مي خواد هممونو بكشه.با خودش مشكل داره؟!!!حالا چطور شده اين داداش مهربون شده زنشو مي زاره مي ره برات انجير بخره واسه اون شكم واموندت؟
من همسرتم توي همهي مشكلاتت باهاتم. من بعدها بايد توي مريضيهات پرستارت باشم و تو رو به آرامش برسونم.پس نخواه اشكهاي منو ببيني كه جلوي اونا بخاي بگي دوستشون داري و متعهدي. اول بايد به همسرت تعهد داشته باشي. ديروز اولين روزي بود كه يه دورهي جنگو با خودم شروع كردم. چون ادم قابل پيش بيني نيستي. به هيچ عنوان نميتونم نه باهات حرف بزنم چون فوري مي پيچي توي جاده خاكي و نه مي تونم كه اعتراضي بكنم چون حمله ور مي شي.
خيلي وابستگيم بهت زياد بود. كمش مي كنم. البته يه مشاور خوب و شناخته شده هم پيدا كردم كه بهم نوبت داده واسه ي تير ماه. من براي نجات خودم هر كاري مي كنم.ببين رفتاراي اشتباه اون خانوادت زندگي پسرشونو به كجار رسوند.اول از مهريه شروع كردن .فكر كن ما سر مهريه چند ماه اول بعد عقدمون چقدر مشكل داشتيم. همون اول همه احترامارو زير پا گذاشتيم.چون خانوادت تعيين كردند و نخواستن من همتراز دخترشون باشم. برتري خواهرت چي بود؟ يه دختر ترشيده ۳۰ ساله كه نه برو رويي داره نه رفتار و برخورد مناسبي داره. چرا براي من يه جشن نگرفتن.يه جشني كه همه مي گيرين. اون ح*مزه با اين كه پدر و مادر نداره ديدي كه واسه مرج چيكار كرد. هميشه مرج مي گه من اصلن نمي تونم اين محبت شو فراموش كنم چون نخواست من جلوي كسي كم بيارم برام يه جشن ابرومندانه و ساده گرفت. تو چرا خواستي من جلوي همه سر شكسته باشم؟ هم سرب مهريه هم سر جشن هم جلوي خانودت كه كتكم زدي هم همه جا تحقيرم كردي. تا يه چيزي مي شه مي خواي تموم كني. تا حرف مي زنم مي گي خسته شدم. من چي پس؟ داداشت هم ازدواج مي كنه و اين حرفا دوباره هست. اون خواهرتم ازدواج مي كنه و بازم حرف هست. اما تصميم گرفتم جز در مناسبتهايي كه لازمه به خونتون نيام.چون اونجا اعصابم بيشتر دچار تنش مي شه.
من دوستت دارم. تو رو با همون لباسات و با همون احساسي كه مي دونم كودكانست.مي دونم كودك درونت خيلي دوس داره من و تو با هم باشيم. مي دونم تو منو خيلي دوست داري اما به شدت تحت تاثيري و من كاري ازم بر نمي اد مگر اينكه دعا كنم اين روزها بگذره و مامستقل شيم. دور از همه. با هم به ارامش برسيم. براي خانوادت هيچوقت دعاي خيري نمي كنم چون مقصراي اصلي خراب شدن دوران نامزديم اونا بودن. خانواده من فقط بيننده بودند. پدرت خوب لالايي بلده اما خوده هميشه بي خوابه.
خانوادت ميتونستن شب خواستگاري خواهرت بگن عروس ما كه تك دختر يه خانواده بود و ... مهريشو كرديم ... واسه دخترمونم همينو مي خايم. نه اينكه بگن حالا ما مي گيم ... اونا پايين مي ارن. چون نبايد فكر مي كردن كه همه مثل خودشونن. زمونه عوض شده. من هيچوقت اينكارشونو فراموش نمي كنم.
زندگي تو اگه ازهم بپاشه زندگي اونا هم متلاشي مي شه. چون تو پسر ارشدشون بودي.كم كم داريم از هم خسته مي شيم چون نزاشتن زندگيمونو خودمون همونجوري كه مي خوايم پيش ببريم. انگيزه هام تقريبن به زير صفر رسيده يعني اصلن انگيزه اي براي موندن ندارم.قبول كن براي مني كه نمي زاشتن اب توي دلم تكون بخوره اينا ظلم بزرگي بود. البته خدا ديرگيره اما سختگيره. واگذارشون مي كنم به خدا.
تو براي من با همه اونا فرق مي كني خرس كوچولوي مني كه خيلي هم تاثير پذيره. يه كمي هم كودكانه فكر مي كنه و مقلطه بازيش بد نيست.تو رو دوست دارم چون انتخاب خودمي. چون به خاطرت جنگيدم. با همه. مورد بي مهري همه قرار گرفتمو همچنان دارم سركوفت مي شنوم. مي خوام تو رو راضي نگه دارم اما توانشو ندارم.
بامضي من دوستت دارم. همه ي سعيمو مي كنم كه تا ابد باهات باشم اما اگه تقدير ما چيز ديگه ايه عشق من توان مقابله با منطق بزرگترها و تقديرو نداره. هم خانواده تو الان موافق اينن كه رابطمون تموم شه هم ... بارها گفتن همونبينيم شايد مقدمه اي باشه براي اينكه همو فراموش كنيم با اين طرز تفكر كه از دل برود هر انكه از ديده رود.
اگه تو هم منو دوست داري و عشقو علاقه اي مونده بهم كمك كن چون من دست تنها بر نمي آد ازم. جمعه زنگ زدم به بابات گفتم با تو مي خوام حرف بزنم پدرت گفت شما همش با هم دعوا مي افتيد الان خرس خوابيده.به جون تو گريه كردم گفتم پدر جون اون همسرمه من التماس مي كنم ازتون كه گوشيو بهش بدين كه بابات گفت من ديگه چي بگم و وشيو بهت داد و بازم من تحقير شدم حتي جلوي خودت. گفتي نه بزار همه چيز تموم شده(جلوي پدر و مادرت) ولي من بهت التماس كردم گفتم غلط كردم تو بيا... اگه واقعن عاشق من بوي راضي مي شدي به اين همه التماس و گريه هاي من؟اينا همشون زنگار شدن روي احساس لطيف گذشته من. يادته اولين بار با اون همه ذوق و شوق يه كادو برات آوردم (همراه مرج) حالا اون احساس كجا رفت؟ ديگه ذوقي مونده؟
اميدوارم اين پست و نخوني و بخندي. هيچوقت به حرفاي من فكر نكردي يا نخواستي دركشون كني چون به نفعت نيست. اما نزار دير بشه.
بزار همه بدونن كه من براي تو ارجح تر از هر كسم و منم به همه ثابت كنم تو براي من ارحج تراز همه اي.
ماماني من كمي فرسوده شدم. فكر و احساسم فرسوده شده. به زمان نياز دارم تا خوب شم. نمي گم تو مقصري!!من خودم خودمو داغون كردم و هيچكي كمكي نكرد.
دوستت دارم
سلام ماماني نازم.
كلي برات قربون صدقه رفته بودم كه ييهو برق رفت و همه فيشت شد رفت واسه خودش.
من قربونت برم كه با من قهر مي كني مي ري خونه خالت!!!
اخه من كه خونه شما زندگي نمي كنم تو گذاشتي رفتي اونجا.آخه من چيجوري بهت بگم خالت همش مي خواد تفرقه بندازه حكومت كنه؟!! اگه خوب بود شوهرش نگهش مي داشت ديگه!!!
تازه عمه جون من كه قربونش برم تا اصفهان رفت مسافرت واسه من و تو حالا هر چي كم قيمت باشه ولي مار و دوست داشت . اما اين خالت تا هند رفت اما با اينكه اون روز بهش گفتي سوغاتي دو تا بياره نگرفت.تازه نکرد يه تيشرت بياره محض اينكه واسه خواهرش يه كمي كلاس بزاره. چند تا عنبر بود بوگير دستشويي بود به من دادن كه منم انداختم توي ماشين. نگرفتمشون مگه مسخرشم؟ تازه آدمي كه توي بله برون من يه پارچه پيرزنونه مياره بعد خونتون جلوي همه و من مي گه اونو يكي از مكه، سوريه برام اورد دادمش به نانازي (خودم خوشم نيومد) به نظرت نمي خواد شما رو ضايع كنه؟!! بازم با من قهر كن برو اونجا!! يادت باشه من عروس اول اون خانوادم. هنوز كسي از نوه هاي مادربزرگت ازدواج نكرده. بعدشم من چقدر عقلم مي رسه كه داشتم مي رفتم خونشون بار اول دست خالي نرفتم. چون من فرهنگم خيلي با اونا فرق مي كنه.ولی با اینکه جلوی من به روش آوردی که برات سوغاتی بیاره بازم خودشو به کری زد. باز این مه ادعا داره در عجبم.
خرسي جونم دلم برات تنگ شده. ديشبم كه بغلت كردم خيلي قلبم آروم شد. دو روز بود كه نديده بودمت داشتم مي مردم. من خيلي دوستت دارم. باور كن دعواها و قهرامون بيشتر علتش اينه كه تو توي عصبانيت به هيچ عنوان كنترل نداري.
فردا مرج مي خواد واسه ي شيش كوچيك كيك بخره بياد خونه ما تفلد بگيره. يادته ولنتاين اتاقمو خوشگل كردم كه تو بياي؟!! الان فکر می کنم چقدر اينكه ادم واسه عشقش يه كاري بكنه جالب انگيزه.حتمن مرج هم همین حسو داره.
من فداي اون روي ماهت برم كه عاشقونه دوستت دارم.
حالا توي دعوا به زور منو بردي خونتون از سر كارم. جلوي همكارام آبروم رفت. فكر كن نه مرخصي گرفتم نه ... بعد توي اون هير و وير وقتي داشتم صورتمو خونتون مي شستم كه پر از اشك بود تا بابا خرسيت منو بياره محل كارم، مامانت ازم مي پرسه موهاتو پيش همون آرايشگر رنگ كردي؟از ابروهات راضي هستي؟ حالا من با هق هق دارم جوابشونو مي دم. بعد آناستازيا هم كه همراه مامانت هر جا مي رفتم دنبالم بودن گفت: اون كمرنگ ها روي موهات خيلي قشنگن. منم گفتم دوباره بايد رنگشون كنم.
عزيزم دلم برات تنگ شده عجيبن قريبا. امروزم كه با هم مي ريم باغ خوش مي گذرونيم. فدات بشم كه داييتم دست از سرت بر نمي داره هي مي گه بيا كامپيوترشونو درست كني. خيلي دوستت دارم. بوس بوس. فداي اون دل مهربونت بشم.
خرسی چقدر هوا گرم شده. منم کلی کار دارم. برم به کارم برسم
دوستت دارم.
هزارتا دوستت دارم و می بوسمت![]()
.
الان حتمن خوابیدی . با اینکه امتحان داری.من الان دارم این یج ها رو از بیرون می فرستم. الانه که آقای مسعود زنگ بزنه بگه مگه قول نداده بودی که ساعت ۸ اینجا باشه.
بامضی جونم دیشب یه خواب خیلی شیرینی دیدم که نگو و نرس. خواب دیدم من و مهو و مرج و ماکارونی و بریسا توی دوران مدرسه و دوره راهنمایی هستیم. بعد نیمکت ها همه از اون مدل قدیمی هاست. من به مهو گفتم نمی دونی صندلیمون تک صندلیه یا از اون نیمکت ها گفت : نیمکته. منم توی خواب کلی قصه خوردم. اخه خوشم نمی اد ازشون.همش توی اون دوران بودیم. با دوستهامون. تا همینجاش خوش بود. بعد دوباره برگشتیم توی این دوران بعد نمی دونم خواب بود یا توی رویا بود. خواب دیدم بابا خرسی فوت کرده. به خدا خودم خواب دیدیم.بعد من اصلن ناراحت نبودم
مگه دست خودمه؟!!! ولی اگه خدای نکرده توی واقعیت زبونم لال این اتفاق بیفته به خدا خیلی جیگرم می سوزه.آخه نیست که هنوز کاری واسه بچه هاش نکرده دل آدم کباب می شه!! خودمم ناراحت می شم. آخه می گن در شووور مردم خیلی مردمو دوست دارن!! نمی دونم چرا همه ی قوانین دنیا در مورد بنده عکس شده؟ اینم شانس خرکی منه دیگه!!! بعد نمی دونم چرا مرده بود!!! تازه می ترسیدم بهت بگم اونوقت تو منو بکشی که بابا خرسیت فوت شده. تازه ننه خرسیت هم کلی می خندید. اصلن خوشحال بود به خدا!!! بگذریم.
مامانی دماغم درد می کنه. از صبح اینگار خیلی خشک بود. الانم می سوزه. آخرش هم نرفتیم یش این دکتره که بینیمو عمل کرد. عزیزم دیشب ارک خیلی خوش گذشت. ذرت هم خوردم که دیگه آخرش بود.
مهو اینا رو هم که دیدیم دیگه ته ذوق و شوق بود. فدات بشم که الان مثل این طفل معصوم ها خوابیدی واسه خودت. عزیزم زودتر سیستممو درست کن من اینقدر اوراه نشم. آخه خیر سرشون کسی چیزی از اینترنت سر در نمی اره. فدات بشم که اینقدر دهن لقی مامانتم می دونه سیستمم خراب شده بعد من بهت گفتم چرا بلد نیستی درست کنی!! قربون اون دهن لقت برم منم. مامانی از دیشب که جیگر خوردیم یه حالیم. قول می دم به خودم تا اخر تابستون و ۱۵ مهر لب به جیگر میگر نزنم. خیلی بد بود. تازه کلسترول هم داره.
خیلی دوستت دارم برم من دیگه کارم تموم شده. فدات بشم. قربون اون چشمهای خوشگلت برم.
خیلی با مرامی. ایول
دوستت دارم. بوس بوس
الان دارم با يه نمه استرس كاري برات مي نويسم و نمي دونم كه كي مي خواي اين پست رو بخوني!!
شديدن سياست زده شدم و از اين كه توي يه همچين كشوري زندگي مي كنم داره گريم مي گيره. الان اينجا ولوله اي بود كه نگو!! ببين چي شده!! يه عده حراستي يه اداره كه اسمشو نمي گم رفتم كامپيوتر يه روابط عموميو گرفتن فضولي كردن. حالا كلي عكس خانوادگي و كلي مدارك خصوصي و كلي چيزايي شخصي توش بوده الان گندش در اومده!! البته كلن با اينكه يه كسي از اموال اداره بخواد استفاده شخصي بكنه مخالفم
اما مي دوني چيه يه قانوني بين كارمندا هست كه كسي حق نداره بدون اجازه پشت سيستم كسي بشينه. حداقل جاهايي كه شبكه نشده اينجوريه. حالا اين مسئول روابط عمومي كه يه بسيجي و حزب ... و خيلي خيلي خفنه فكر كن عكساي لختي زن و دختر و خانودش افتاده دست همكاراش. هم گريه داره هم من خوب كيف مي كنم اين همه هرج و مرج وجود داره!!! حالا مي گن گند يكي از مديران وزارت علوم هم در اومده كه رفتاراي مشكوك داشته و الان روابط نا مشروعش رو شده واسه همه. همين چند وقت پيش بود كه معاون حراست دانشگاه همدان بود چه كوفتي بود كجا بودو نمي دونم كه به يكي از دانشجوهاي دختر تجاوز مي كنه و دانشجوها هم اعتصاب مي كنن و رئيس دانشگاه مياد مي گه بابا ما مي دونستيم طرف مشكل اخلاقي داره اما چون با چند تا نهاد خفن دولتي زدو بند داره و به چند تا نهاد دولتي وابستست ما نمي تونستيم اخراجش كنيم. حتمن بايد دختر ملتو ... تا به حسابش برسن. كه البته مي دوني كه مي برنش با كلي احترام بعد بهش مي گن حاجي توضيح بده!! اونم با كلي آب و تاب اولش نمي گه چون خجالت مي كشه بعد با اب و تاب خاطره سفيدشو از تجاوز به يه دختر دانشجو تعريف مي كنه و فكر مي كني چي مي شه؟!! هيچي اونام مي گن اِ راست مي گي حاجي پس دانشجوهاي دختر بهتر از اين زناي خيابوني و خواهر هاي خيابوني هستن؟!! او كي از اين به بعد اينا. حالا تو چند روزي مهمون اوين باش حقوق و اضافه كاري و سختي كار و دوري از زن و... هم بهت تعلق مي گيره تا ما دهن اين ملت ببنديم بعد ايشالا پست هاي بالاتر و خاطرات سفيد تر!!
من مي خوام از اين مملكت برم.خسته شدم. قحطي بس نيست؟ مشكل اخلاقي رئيس روساشم داره مي اد روش؟!!
خرسي بيا بريم از اينجا افغانستون معتاد شيم بهتره كه اينجا باشيم و حسرت گذشتگانمونو بخوريم و به حالمون گريه كنيمو و از اينده فرار كنيم.
خب بسه بريم سر عشقولانه بازي خودمون!!![]()
دوستت دارم همسري!! مي بوسمت همسري!!! فدات بشم همسري!!! گل پسري همسري!!! قند عسلي همسري!!!! روح مني همسري!!! بت شكني ...![]()
لاو يو بي بي
ماماني ديروز خيلي خوش گذشت تا حالا درختاي هلو به اين زيادي و پر باري نديده بودم. خيلي برام جالب بود. اون هفته كه رفته بوديم توي باغتون درختها سبز سبز بودن ديروز اما سبز و نارنجيو و قرمز و عطري و ...خيلي ماه بود. مخصوصن اون درخت هلو كه شاخش شكسته شده بود از بس ميوه هاش زياد بودن. بازم بريم خب؟!!
ماماني الان مرج اس ام اس عقشولانه برام فرستاد گفتم بهش وا مگه خودت شووور نداري ؟!! چي از جون ناموس ملت مي خواي
شوخي كردم من به زبون خودمون يه كمي سر به سرش گذاشتم. ماكاروني باز شكم درد گرفت بردنش دكتر!!! حالا عموم هي جز ولز مي زد كه چون ماكاروني دانشجوي پزشكيه هر جا رفت مجاني بود. نه پول دارو مي ده نه ويزيت دكترو مي ده سونوگرافي و ... هم مجانيه براش![]()
بامضي جونم ساعت ۲.۵ مي رم خونه يه ناهري مي خورم و بعد مي خوابم بعد نمي دونم چي مي شه احتمالاً تابلومو تكميل مي كنم شايد!! يه سرم به عمه جونم شايد بزنم. تو كه درس داري نمي تونيم با هم باشيم. خيلي مهربون بودي ديروز!! شايد بعد عقدمون تنها روزي بود كه مثل زمان دوستيمون شده بودي . من فداي اون نظريه پردازي هات كه دو روزه فراموششون مي كني برم. قربونت برم.
من برم بامضي مهربون من!! دوستت دارم . بوس بوس![]()
همين الان برق اومد و كولر روشن شد. فكرشو بكن توي اين گرما با مانتو و مقنعه و اين همه حجابي كه به زور چپوندن تنمون برق هم قطع بشه بعد هي هَل هَل بزني از گرما!!! الان ديگه مي خوام برم خونه كه گفتم يه كمي هم براي عشقم كه ديروز اين همه منو اذيت كرد بنويسم.
من خيلي وقته كه به يه زندگي رمانتيك و عاشقونه فكر مي كنم. و اينكه نازتو بكشم و تو هي بزني توي سرم
اونوقت من توي دلم كيف مي كنم.چون حداقل اینجوری خودم خواستم که تو منو اذیت کنی.یه جورایی اصرار به خود ازاری دارم اینگاری!! البته جلوي ديگران بايد خيلي مراعات كني و بهم احترام بزاري چون در غير اينصورت خودت هم بي احترام مي شي. و ديگه چون به هيچ طريقي زندگيمون موفقيت اميز نبوده (تا به حال اينهمه دعوا داشتيم) ديدم اين بهترين راهه. عيبي نداره اگه بازم منو توي خيابون جا گذاشتي تا گرگها بيان ازم آدرس بخوان به اون معنا.چون بازم من زنگ مي زنم و منتتو مي كشم تا تو از اين حس مرد بودن و خودكامگي خسته بشي و بخواي همون عاشق قبلي ( موسم دوستيمون) بشي. واه چه ادبي گفتم موسم دوستي خودم لبخند زدم.هاهاها
دارم فكر مي كنم كه من هي برات دلا خم بشم و آقا، سرور، جناب، قربان بگم و تو هي بهم كم محلي بكني تا رفتارات برام عادي بشه.
شايدم خيلي خنگ شدم .شایدم می خوام خودمو قانع کنم که تو بدی![]()
نمي دونم !! ولي اينو هم امتحان مي كنم. ديروز كه يه فاز اين پروژه انجام شد. البته توي راه به اين نتيجه رسيده بودم ها!!! نزديكي هاي خونه عمو اينا!!!
حالا كه تو عشقمي منم برات مي ميرم. فقط عشقم بمون و به من شوق زندگي بده. گاهي هم نازمو بكش و نازم كن بزار عقده اي نشم. تا بتونم وجودتو از محبت خودم پر كنم. پيمونه عشقمو پر نگه دار ببين چه كولاكي مي كنم بامضي خوشگله ي من.نزار این همه خانوادت روی تو تاثیر منفی بزارن چون می دونم که میزارن
ديشبم كه چه عالي بود.من كه خيلي كيفول شدم.
ماماني من فداي مهربوني هات بشم.
چرا من به دختر مهربون اينا اس ام اس مهربونانه مي فرستم جوابمو نمي دن؟!!
عيبي نداره ماماني تو فقط جوابمو بدي كافيه. دوستت دارم. مي بوسمت. بوس بوس بوس
راستي ديشب فكر كنم اولش بابات ازم ناراحت بود.(به ...) نمي دونم اون خواستگاری شب چيا گفتم! توي حال خودم نبودم كه.هپروت سير مي كردم!! اصلن چي پوشيده بودم هم يادم نيس.فكر كنم لجش ازم در اومده بود. گفتم شما همه چيو واسه بچه هاتون مي خواين و رو به بابات گفتم شما اشتباه كردین كه اون شب جواب مامانمو ندادين و ... در كل ادم لج درآري نيستم ها!! تا وقتي كه كسي روي دمم لگد نكنه منم نيش نمي زنم مگه مرض دارم؟!! کاش خانوادت قدرمو بیشتر می دونستن اونوقت می دیدن چه عروسی بودم براشون. اولای عقدمون و نامزدیمون دیدی واسه خانوادت می مردم؟!!! اما حالا فقط علاقه شدیدی دارم که همه رو فدای یه تار موی خودم و تو و خانوادم کنم.تو مثل اونا نباش قدرمو بدن بامضی خرسی جون
عوضی شدم ها!!! دوستت دارم مامانی .فدای نگاههات می شم![]()
لاو یو
مهم نيست كجايي، مهم اينه كه هر جا باشي دوستت دارم، مهم نيست فردا چي ميشه، مهم اينه كه امروز دوستت دارم، مهم نيست كه قسمت چي مي شه، مهم اينه كه قسمت شد تا مال من باشي![]()
سلام خرس نازم!!!!![]()
واي كه اين متن چقدر خشگل بود.ديشب خوب بود نه؟ خيلي اين جمع هاي دوستانه رو دوست دارم. خيلي خيلي بيشتر از اين كه توي فاميل خودم يا تو باشم.(مخصوصن توي فاميل تو
) تو هم بعد ها براي از اين جشن هاي غافلگيرانه ميگيري كه من سوپرايز شم؟!!! البته من چون خيلي زرنگم فوري مي فهمم و فايده نداره كه!! ديگه اينكه. خيلي دوست داشتم كادويي كه مهد ي واسه شب نم خريده بودو از نزديك مي ديم. زياد خوب نديدم. ماماني بيا طريقه شمع سازيو ياد بگيريم با هم از اين شمع ها درست كنيم ديگه كادو نخريم. البته اون شمع ها بيرون ۴ تومنه شالشم بگيم ۸ تومن باشه مي شه ۱۲ تومن تازه جعبه كادوشم خوشگل بود نه؟ مال اون شب نم چاقالو رو مي گم. توجه كرده باشي همه چاقن. اون شب نم ، شبنم چاقالو، غز اله، مه دي،فقط من و تو خيلي متناسبيم. دي
امروز از صبح كه اومدم سر كار يه كوه كار ريخته شد روي سرم.همين الان يه كمي بيكار شدم گفتم برات يه كمي بنويسم. براي تو كه عشق نازمي.عمه خانومم هم كه الان زنگ زد گفت امشب ميره خونه مهو اينا گفت منم برم اگه دوست دارم. تو هم كه الان مياي پيشم بهت مي گم كه برم يا نرم. الان مامانم هم زنگ زد گفت خونه خاله جونمه.
ماماني خيلي دلم مي خواد زودتر مستقل بشيم و تنهايي توي سر و كله هم بزنيم و ديگه مامانت اينا نباشن كه بيان اوضاع رو وخيم تر و خيط تر كنن. خيلي دوست دارم استقلال آزادي جمهوري نانازي داشته باشم. يعني كه چي هنوز هم كه مي خوايم يه كمي زندگيمونو شيرين كنيم و اشك همو در بياريم يكي مياد آدمو اينور هل ميده يكي مياد ادمو اونور هل مي ده.مي دوني كه چي مي گم. هر وقت ياد اون شب مي افتم كه كنا باهات درگير شد (توي اتاقت) به خاطر من (دقيقن نمي دونم ازت كتك خورد يا نه)اشك توي چشم جمع مي شه و مي خوام كه بپرم بغلش كنم و ببوسمش. البته مي دوني كه اندازه بچمه
فقط اونه كه به جز تو خوبيه منو مي خواد. البته نمي دونم شايد اونم دم داره و پنهون كرده شايد آب زير كاه باشه
چه مي دونم ديگه به چشمم هم اعتماد ندارم كه!!!![]()
ماماني مانتوي جديدم قشنگه نه؟!! دلم برات تنگ شده. ديشب تا ۲.۵ داشتم اون شوهايي كه اورده بوديو مي ديدم. چرا ليلا نداشت؟ گوگوشم دوست داشتم ![]()
عيبي نداره ايندفعه برام بيار او كي!!
ماماني من برم. خيلي دوستت دارم. مي بوسمت. خيلي خيلي خيلي مي خوامت![]()