گاهی فکر می کنم که چرا باید این همه مسائل و مشکلات برامون پیش بیاد. واگه به قبل تر از عقدمون برگردم همش خودمو می بینم که دارم برای رسیدن به تو می جنگم. با همه می جنگم. همون زمان که عقد نکرده بودیم پیش خودم می گفتم شاید واقعن صلاح ما در این نیست که با عشقمون ازدواج کنیم. هردومونو می گم. و اینکه همش یه مسائلی پیش میومد که سد راهمون بود. وقتی هم که کارا داشت روبه راه می شد ییهو یه مشکلی مثل ریزش کوه میافتاد سر راهمون. اون وقتها که هم خیلی دور نیست توی دلم می گفتم دارم اینگاری با سرنوشتی که خدا برام نوشته دارم می جنگم و آیا این به صلاح هست یا نه!!!وقتی با هم دوست بودیم آرامش بیشتری داشتیم. حداقل من اینطور حس می کنم. خانواده هامون مثل امروز درگیر مشکلات ما نبودند. اگه بهت می گفتم هر مسئله ای که پیش میاد فوری تلفن دست نگیر زنگ بزنی به بابام واسه این بود که پدرم مخالف سرسخت ازدواج ما بود. اینو هم به پدرت گفت. بهش گفت که من مخالف بودم توی این ماجرا اول دخترمو مقصر می دونم و بعد خانممو. و هر دفعه که بین ما مسئله ای پیش میاد می گه این پسر به درد تو نمی خورد. همون شب هم که زنگ زدی همینو گفت. جلوی پدرت هم گفت تو اگه دختر من باشی دیگه یه لحظه هم به این پسر فکر نمی کنی.
اولین نشونه ی مرد بودن استقلالشه. عزیزم هر چی می شه به پدرت بگی و نتونی مشکلو حل کنی بیایی به پدر من بگی یعنی از پس من بر نمی آی. یعنی خیلی کار داره تا بزرگ شی. خوب شد اینجور از چشم همه افتادی؟!!! خودت مقصری. وقتی خودت زنگ می زنی و پدرمو از خواب بیدار می کنی منم باید از خودم دفاع کنم دیگه!!! که این میشه
در هر صورت امروز می بینمت و امیدورام که دیگه مشکلی برامون پیش نیاد. چون دیگه خسته شدم واقعن و از دستت عصبانیم
ولی نمی تونم دروغ بگم و نگم که دوستت دارم
۱- اگه خواستم مش کنم رنگ مش مرج نکنم. اون مدلی![]()
۲-حتمن حتمن برم دکتر واسه بینیم. چون تغییر کرده یه جورایی
۳- هر جایی می خوام برم به خرسی خبرشو بدم
۴- دیگه چیزای ترسناکمو بای کسی تعریف نکنم.
توضیحات مورد ۱:
وای چه رنگی داشت خیلی ناز بود ولی چون سوزنی بود خیلی پیرش کرده بود. یه جورایی خیلی تغییر کرد اما انگار پیرتر شده. ولی بهش میاد با اون دماغش هم تیکه شده برای خودش. یه جورایی فکر می کنم اون روز که رفته بودم تولد ابولی منو با موهای کوتاهه جدیدمو و ابروهای اون مدلیم دید و دید که همه گفتن چقدر تغییر کردم و خوشگل شدم دلش خواست اونم تغییر کنه. چون به شدت از اینکه شیش کوچیک از کسی تعریف کنه بدش میاد . حالا اگه اون طرفی که ازش تعریف می کنه یه دختر باشه مرج دیگه جوش میاره و اصلن نمی فهمه چی می گه و یا داره چیکار می کنه. مثلن یه بار که شیش کوچیک برگشت از من یه تعریف کوچولو کرد مرج جلوی من و اون خیلی بد چپ بهش نیگاه کرد. بعدشم تنها که شدیم گفت بهم که تو اصلن توجه نکن . باید یاد بگیره که جلوی خانمش نباید اینکارو بکنه حالا اون نفر تو باشی یا مامانم باشه. نباید شیش کوچیک از خانم یا دختری تعریف کنه. این منو ناراحت می کنه. منم درکش کردم. از اول بچگیش با این که خیلی همه رو دوست داشت ولی حسود هم بود. اما با همه این حسادت هاش ولی ما همو خیلی دوست داشتیم. ما چند تا دختر.
مورد ۲:مامانی منو مجبور کن برم دکتر واسه این بینی اوراق شده. شایدم زیادی حساس شدم. ا دونت نو
مورد ۳: قول قول می دم دیگه اگه خواستم هر جایی برم چه قهر باشیم چه نباشیم بهت خبر بدم. چه قدر نانازی بی ادب است.
مورد ۴: فکر کنم مامانت دیشب خیلی ترسید که گفتم خونه قدیمیمون جن داره. طفلکی![]()
ولی جن داشت ها. یه بارم نزدیک بود منو خفه کنن. همیشه از این که توی حموم چشامو ببندم می ترسیدم. واسه همین جن های توی حموممون بود دیگه!!
وای فردا تعطیله. آخ جون. پس فردا هم همینطور. مامانی قربونت برم که ممد اینا اینقدر سوئ استفاده گرن. فدات بشم که اینقدر مهربونی.
من قربون اون قیافه خوشگلت برم که از دیشب که منو دیدی تا امروز مثل ادمیزاده شدی. اینگاری میت بودی. فدات بشم که منو نمی بینی غم دنیا میاد توی دلت. من چقدر نانازیه بی شعوری هستم. که اینا رو درک نمی کنم . خب خله شوهرت نبینتت نمی تونه نفس بکشه. همه مردا مغرورن این که دلیل نمی شه. باید نزاری که از دوریت اینقدر دپرس شه. من فدای اون ناراحتی هاتم می شم.
خیلی دوستت دارم. می بوسمت. بوس بوس بوس![]()
امروز بریم دور بزنیم.خوش بگذرونیم![]()
حالا درس هايي كه ياد گرفتم: هي خودم!!!
۱- وقتي توي خيابون پات جايي گير مي كنه و ... حركتتو تند تر كني كه زياد ضايع نشي![]()
۲- وقتي مي خواي صورت يه دختر طفلكيو بكشي اول بايد آسترشو بندزي روي بوم
۳- هيچوقت از روي كفش مهمونا اونا رو شناسايي نكني
۴- شبا در اتاقتو باز بزار تا ارواح روحتو تسخير نكنن
۵- هميشه يكي از اقوام نزديكتو به عنوان مشاور انتخاب كن (همون كه خيلي دوستت داره و تو مشاورشي)
۶- به هيچ عنوان بليطي كه بهت كادو داده شده رو رد نكن چون پشيمون مي شي
۷- به كار بلدها مي گن مهندس![]()
توضيحات:
مورد ۱: چون خودم چنين چيزيو ديروز ديدم ياد گرفتم. ولي دلم براش سوخت
مورد ۲:اينو از يه نقاش حرفه اي كه اومده بود صورت نقاشيمو بكشه ياد گرفتم.
مورد۳:كاري كه ديروز كردمو و كلي ضايع شدم. مخصوصاً وقتي ييهو پريدم توي اتاق
مورد ۴:همون خوابي كه من ديشب ديدمو حالم دگرگون شد
مورد ۵: همه رو حفظ كن مگه چه اشكالي داره. همه دوستت دارن
مورد۶: خواستم اين كاترو بكنم ولي زود پشيمون شدم
مورد۷: و مهمترين مورد كه منو غشوند به كاربلدها مي گن مهندس. ما كه نمي دونستيم. حالا فهميديم. اين رستميه هم مهندسه پس ما خبر نداشتيم. پدر شوهر بنده هم كه توي كارشون خبره تشريف دارن مهندسن يعني باورش سخته كه!!
ديروز روزمون بود. مباركمونم شد. دعوتم شديم.بهمونم خوش گذشت. چون مهندس بوديم.
حالا كاربلدا هم مباركشون باشه ايشالا. ولي كمتر خود بزرگبيني داشته باشن بد نيس
من برم كه از وقتم تلف نشه بيشتر
۱- عشق را فداي زندگي كنيم نه زندگي را فداي عشق.
۲- بيشتر به فكر خود بايد بود نه طرف مقابل
۳- كمتر با خانواده طرف مقابل ارتباط داشته باشيم تا ارتباطات مثل روز اول باشد
۴- در ازدواج اگر يك معيار هم مطابق هم نباشد نبايد صورت بگيرد چون ...
۵- زيادي به بعضي ها رو ندي
۶- به صحبت هاي نخود هر آشي هر كسي گوش ندي چون خانوادگيه( توجه نخودچي خورون نيست ها، خانوادگيه-جالب انگيزه كه اون آدم ها ( همون آدم های فوق الذکر) اصلن اين نخودچي خورارو آ د م هم حساب نمي كنن اینجور که ما فهمیدیم)
۷- خارج از كشور همه احساساتو از بين مي بره. حالا هر كتول آبادي كه باشه.
توضيحات:
مورد ۱: من زندگي رو به نوعي فداي عشق كردم كه البته اشتباه كردم. اينو پريشب فهميدم. كه آدم ها اين كارو مي كنن من كه فرشته ام و مي خوام آدم شم حتمن بايد اين موردو اصلاح كنم. واسه آدم شدن لازمه
مورد۲:اصلن نبايد به طرف مقابل، بي پولي ، مدرك، احساسات، عشق، محبت، خانوده ي به اصطلاح فرهنگي فكر كني به نوعي رحم كني. كه البته من اين كارو كردم. خيلي از خودم فرشته بازي در آوردم كه به نوعي خريت بود
مورد۳:يعني چي كه هر هفته آخرشو حروم كنم كه برم پيش كي؟!! كي بهتر از خانوادهي جون جوني خودم كه نه حقه بازن نه كلك و زرنگ بازي دارن
مورد۴:كدوم معيارمون مطابق هم بود؟
نه مدركمون نه سطح خانواده هامون نه طرز فكرمون...
حالا اون طرفي كه اين جور اظهار فضل كرد طفلي خودش خبر نداره زن چندم يه باباييه ها. نامبر زن آخر اون بابا چنده!!!
مورد ۵:خيلي به خيلي ها رو دادم. محبت الكي خرج كردم در حالي كه هيچ نيازي هم نبود ها.زيادي بها دادم به خيلي ها كه ارزششو هم نداشتن. بايد اصلاح شم. كسيو آدم حساب نكنم
مورد۶:هی خودم!!! اگه اگه اگه يه وقتي مجبور شدي سيلي زلزله اي توي خونتون افتاد و هتلي پيدا نشد و مجبور بودي يه شبو جايي سر كني حتمن توي گوشت پنبه بزار چون شنواييت قويه . نكنه صحبت هاي خانوادگي كسيو گوش كني.(من نفهميدم كجاش به خانوادگي شباهت داشت) اگه اون بيچاره بد بخت ها جزء خانواده طرفن من واسه خودم متاسفم و البته بيشتر براي اونا. و اگه اونا جزء خانواده طرفن چرا هر ۴ ماه يه بار اگه پيش بياد شايد افتخار بدن بيان ببيننشون . و چرا هر روز خونه اين دختر خاله و اون پسر خاله ان ؟!!! اينا همه سواله ها
مورد۷: اين موردو قبول ندارم. چون اونجا كه به كتول آباد خودمون بيشتر شباهت داره تا به ...
نمي دونم چرا اقوام ما كه اروپا و آمريكارو قرق كردن چرا احساساتشون از بين نرفت. لازم به ذكره دايي بنده بعد از ۶ سال توي بلادي كه بهش مي گيم اروپا منتظر دوست دختر ايرانيش موند. و الانم ۲ تا بچه دارن كه پسر اولشون سرش داره از سقف ميزنه بيرون بس که بزرگ شده.خيلي هم به كوري چشم حسودا خوشبختن.
نمي دونم منظور طرف كدوم خارج بود.!!!
تازه فهميدم اين حركت هاي ناروزنيشون هم ژنتيكيه.همه به نوعي آدم هاي اطرافشونو قرباني خودشون مي كنن. منم مثل اون بد بخت يه جور ديگه نارو خوردم. ولي من هنوز جاي خالي واسه بازي دارم اون طفلي نداره ....
الان دارم با یه چشمم به صفحه نیگاه می کنم تایپ می کنم برات با یه چشم دیگم این طالبیه رو زیر نظر دارم که فکر می کنم یکی درمیون این برگشتی ها رو می شمره. بعدن که جناب گ کسر بودجه بیاره می گن حنه حسابدار مقصرم.
دلت سوخت گفتم حسابدار؟!!
پس تو و اون سمندون چی هستین؟ اون فیلمه رو که دیشب دیدیم(سنتوری) دوست ندارم. اعصابموبه هم ریخت!! واسه همینه که اصلن فیلم ایرانی نیگاه نمی کنم. خودمون کم از مشکلاتمون می دونیم که اینام میان آینه دقمون می کنن؟ تو رو خدا ديگه فيلم ايراني اين جوري اينقدر درام نگير من تحمل فشار روحيشو ندارم. خنده دار بگير دلمون وا شه.
من برم فدات شم.
آي لاو يو![]()
از وقتي سيستمت پنچر شده حال نوشتن توي اين وبلاگو ندارم خرسي جونم.![]()
تو كه نمي خوني چه فايده.هنوزم وقتي روي صندليم مي شينم هي بايد وول وول بخورم. اه خسته شدم. اين سيستم منم كه اينجا بد جور زاقارته. همه جوره تحت فشارم. ديشب يه فكر اساسي كردم. البته اين فكرم با اون فكرايي كه قبلن مي كردمو و صبحش يادم مي رفت فرق داره. تصميم گرفتم كه واسه ي ارشد رشتهي خودمو ادامه بدم. چون خيلي بهش مسلطم و درصد قبوليم بالاي نوده. (اگه بخونم يه كمي البته). چون اون سالي كه دانشجو بودم امتحان دادم توي رشته خودم رتبه خوبي گرفتم.
پنجشنبه هفته بعدي تعطيله. هوررررا![]()
دلم برات تنگ شده خيلي زياد. كاش پيشم بودي هميشه. ديشب مي دوني چي خواب ديدم؟!! باورت نمي شه خواب ديدم با ممد رفتم امريكا.۲۳ ساعتم توي راه بوديك از كت و كول افتاده بوديم اما همينجوري سرپا بوديمو مي رفتيم دنبال خونه و ... . بعد يه خونه اي گرفتيم كه كنارش يه رودخونه داشت و روي رودخونه هم يه پل خوشگل داشت. بعد ممد مي خواست منو ببره مركز شهر واسه ي خريد كه سوار يه باس توپ مدرنيزه شديم. همه چي نظم و ترتيب داشت. اسم شهرمونم يادمه . يه شهري بود سه كيلومتري كاليفرنيا اسمشم بود كوالو. خيلي شهر كوچيك و قشنگي بود. بعدش اين انگل همگاني هم اومد. توي خوابم كه توي آمريكا ديدمش كلي اعصابم به هم ريخت. هي به ممد مي گفتم اين واسه چي اومد اينجا يه جوري ردش كن. بعد ييهو ديدم مامان و بابام هم اومدن پيشمون.نمي دونم تو كجا بودي ولي اصلن نبودي اينگاري.ولي خيلي خوش گذشت. اصلن دوست نداشتم برگردم.كه تو زنگ زدي بيدارم كردي گفتي داري مي ري امتحان بدي. خوب شد بيدارم كردي ماماني وگرنه به سر كارم نمي رسيدم. اونقدر با تاخير اومدم كه ديگه واقعن روي هر چي پررو رو سفيد كردم.
حالا كه ديشب تصميم گرفتم بمونم توي همين خراب شده و به ملت فيوج زده خودمون كمك كنم مي بيني چي خواب ديدم. بازم هوايي شدم. من امريكا!!!
ولي نه بزار ارشدمو بگيرم حالا اگه دكترا قبول نشدم بريم با هم اونور درياها پيشرفت كنيم و بچه به دنيا بياريم . البته اگه من در اثر اين حادثه كه خودت مي دوني نازا نشده باشم![]()
من برم ماماني. كارم زياده.
دوستت دارم. بوس بوس بوس
عاشقتم. جيگرتو بخورم خام خام![]()