تبليغاتX
نانازي بانو و آقا خرسي
نوشته های من برای خرسی جونم
سلام ماماني

خيلي به من بي تفاوت شدي. دو تا ميسكال انداختم كه يكيشو (دومیو) جواب دادی . صبحم که زنگ زدم خیلی سرد باهام حرف زدی. لوسدیشبم که ییهو اونجوری باهام حرف زدی و منو دچار استرس کردی. اگه تو مشکل داری خودتو  درست کن. به من چیکار داری؟

منم یه آدمم. یه تحملی دارم فدات شم

خرسی ناراحتیت از چیه؟ واقعن از چیه؟ من نباید بدونم؟

می خوایم و خواستیم که با هم باشیم که با هم زندگی کنیم. مشکلات همو درک کنیم و حلشون کنیم. می خوایم بهترین زندگیو داشته باشیم.  نه اینکه شب زنگ بزنم ببینم رسیدی اونجوری جوابمو بدی و بعد گوشیتو خاموش کنی. تا  زنگ بزنی داشتم می لرزیم. فشارم افتاده بود. من تحمل این چیزارو ندارم.

به سرنپیتی زنگ زدم با مامانت هم صحبت کردم به دوستت اس ام اس دادم. فکر می کنی یه دختر چقدر توان این کارارو داره. ۲ شبه که بد می خوابم.

از این بازیا خسته شدم

الانم که سر کارم همش فکرم یه جای دیگس. تمرکز ندارم.

من برم

دوستت دارم

نزار منم سرد شم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 11:22  توسط نانازي بانو  | 

سلام ماماني خرسي ناز و كار خراب كن من. فدات بشم كه خودمم كارو خراب مي كنم ميندازم گردن توغير مستقيم تو كارو خراب كردي ديگه من قربونت برم.

خيلي وقته عاشقت شدم ها اما نمي دونم چرا تازگي ها گند مي زنم. حالا همه اينجا مي دونن كه نازمد دارم فكر مي كنن تازگي ها عاشق شدم گند مي زنم. به خير گذشت.همه دست و پام مي لرزيد. اون از ديروز كه يه دوكادريو هپولي كاردم اينم از امروز كه يه ۲۰ كاردي توپو داشتم هاپولي مي كردم. فكرشو بكن ۵ ميليون آگهيو به باد مي دادم اگه اين صادقي خاك بر سر لج در آر ابله عوضي به هزار معنايي كه نمي دونم چي چيه قبول نمي كرد فردا چاپش كنيم. كلي توي دلم به خودم فحش هاي تند و خشمالود دادم. به  اونم دادم ها. اصلن به همه دادم. كلي هم مغزمو گاز گرفتم كه ديگه از اين اشتباهات نكنم. چه خري هستم ها ماماني من فدات بشم كه دل و دماغ نداشتم  اس ام اس بدم. يعني قلبم اومده بود توي دهنم و مغزم هم به دستم فرمون نمي داد.

حالا خيالم راحت شد. آخيييش

ديروز خيلي خوش گذشت با تو بودن هميشه برام خوشاينده. هميشه دوستت دارم. خيلي مهربوني

امروز باباجونمو با خودتون مي برين مواظبش باشين خب خرسي جون بامضي من. اگه هم نرفتي بگو مواظبش باشن. طفلي بابام ديشب اصلن نخوابيد. هر ساعت پا شدم ديدم پا درد داره خوابش نمي بره داره واسه خودش كنار شومينه آجر داغ ميزاره روي كمر و پاش

الهي فداش بشم كه اين همه درد مي كشه

فداي تو هم بشم كه اينهمه مهربون و خوش دلي

امروز ميريم نصيحت كنون.مي خوان ما رو مهربونمون كنن مي خوان ما رو  آشتيكنون ابدي بدن كه تو ديگه منو اذيت نكني.منو دوست داشته باشي. عليه من حرف نزني. چقولي منو پيش خانوادت نكني. بزرگ شي. اين همه بچه مادرجون نباشي.

فدات بشم كه مغزت عينهو انيشتينه ولي يه ريزه تعهد معهد سرت نمي شه وابسته به خونوادتي قربونت بشم كه اين همه منو دوست داري و ديروز آويشن بهم دادي  و بوش الان داره من گيج مي كنه.

تا كيفمو باز كردم ديدم آويشنو كه ديشب بهم داديو نذاشتم خونه . توي كيفمه. چه عطري هم داره

۱۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا دوستت دارم بامضي جونم. شايدم بيشترفداي اون نگاه مهربونت بشم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 11:56  توسط نانازي بانو  | 

سلام خرس ناز من. خوبي عزيزم؟!! فدات بشم که اینقدر مظلوم نمایی می کنی بابام می گه خرسی اینقدر مظلومه چرا اذیتش می کنی دختر؟

خوابيدي الان حتمن. آره ديگه. هوا كه بارونيه.خوابم كه توي هواي باروني  خيلي مي چسبه. چقدر هوا سرد شده. نميدونم چرا اصلن سرما برام قابل تحمل نيس ديگه. اس ام اس هم كه بهت مي دم نمي اد. ديروز رفتم خونه عمه اينا. خيلي خوشحال شد. ماكاروني چند روزيه كه اومده از تبريز هنوز نرفتم ببينمش. بهش مي گم خره خب تو بيا. مي گه اوندفعه اومدم تو نبودي.تازه به من گفت واقعن خجالت نمي كشي؟ روت مي شه باز بگي بيا خونمون. حالا من چيزي نمي گم!!! راس مي گه اوندفعه اس ام اس داد كه مياد  بعد منم نامردي كردم باهات اومدم بيرون ( همون شب كه پشت در موندم) هر وقت نامردي مي كنم خدا يه دونه مي زنه پس كلم. مي بيني تو رو خدا. اون شب پشت در موندم كليدم باز نمي كرد درو؟ بعد اومدي درو درست كردي؟ منم با انگل همگاني رفتم خونه خالم اينا!!

عزيزم دلم برات تنگ شده. الان داشتم دفتر خاطراتمو مي نوشتم. امروز كارم زياد نيس. داشتم مي نوشتم ديدم واقعن من چقدر متواضعم.و دلم خيلي براي خودم سوخت. حتا يه قطره اشك هم توي چشام جمع شد. نذاشتم بريزه. داشتم فكر مي كردم اگه ما به جز خواستگاري مراسم ديگه اي نداشتيم بازم من اينجوري بودم؟.  يه چيزي مي گن گهي پشت به زينو و گهي زين به پشت شده. قضيه اوندفعه رو مي گم كه خودم بهت زنگ زدم گفتم بيا ببينمت.دلم برات تنگ شده بود. ايندفعه ديگه اينطور نبود. فكر كن من اون مراحلو كه خيلي سخت بود و پشت سر گذاشتم.خوب ورز داده شدم بعدم كه همه چيو به پدرم گفتم خيالم راحت راحت شد. تازه شب قبل اينكه با پدرم صحبت كنم خواب ديدم كه غمگينم و دارم با پدرم درد و دل مي كنم بعد ييهو به آرامش رسيدم. بعد كه بيدار شدم گفتم چه خري ام چرا توي خواب به بابام گفتم. حالا توي خواب بودها!! سر كار پيش خودم گفتم خب منم به پدرم همه چيو بگم. حتمن خيلي آرامش بخشه كه تو هميشه اينكارو مي كني. رفتم خونه كسي خونه نبود و من و بابام تنها بوديم. همه چيو براش تعريف كردم. توي همين تعريفا اشكمم سرازير مي شد بعد وقتي ديدم پدرم خيلي منطقي به حرفام گوش كرد و گفت اصلن نگران نباش خيلي دلم محكم شد. هميشه از حرف مردم مي ترسيدم كه اگه خداي نكرده نامزديم بهم بخوره آيا مي تونم با جدا شدن از تو كنار بيام؟ چيجوري حرفاي اين و اونو تحمل كنم؟ ناراحتي و نارضايتي پدر و مادرم چي؟!!اگه جدايي من و تو باعث خوشبختي هر دو تامون بود اره قابل تحمل تر بود  تا حرف مردم. حتي اگه مجبور باشم چند ماه اينجا بمونم كه كارام رديف بشه كه برم بازم بايد حرف اين و اونو بشنوم. ديدم پدرم خيلي راحت تر از من با اين مسئله كنار مياد. بهم گفت اين مسئله يه عمر زندگيه. حرف مردم 2 روزه.تموم ميشه اصلن به اينا فكر نكن. قربونش برم که اینقدر با منطقه.

هميشه غصه اينو مي خوردم كه پدرم بفهمه چي؟ ديدم نه پدرم بهتر از من مي تونه مسائل منو حل كنه. اينجوري خيلي بهتره كه ادم هر مسئله اي پيش مي اد با پدر و مادر و خانوادش درميون بزاره. تو كه يه مردي اين تواناييو نداري كه خودت تنهايي فشار هيچ غمي رو تحمل كني من كه يه زنم اصلن اين تحملو نداشتم فقط داشتم خودمو از بين مي بردم. بايد زودتر از اينا  با پدر و مادرم صحبت مي كردم. همينطور كه تو مي كردي. ديگه به خودم قول دادم هيچيو توي دلم نگه ندارم. تحملش اينجوري راحتتره.

كاش هميشه بچه مي مونديم. هميشه وابسته به يه بزرگتر... بي غم و غصه ..

هميشه نمي دونم چرا اتفاقات بد زندگيمو مي نويسم يه بغضي هم كه خيلي شيرينه توي گلوم مياد . خيلي خرم

كه همچين چيزي برام شيرينه. الان يعني پا شدي؟!!

دلمم براي ماكاروني تنگ شده. واسه مهو هم مينطور.خيلي وقته نديدمشون. اون وقتها اگه يه هفته مي رفتيم مسافرت يا اونا مي رفتن مي گفتيم اااااااه يعني يه هفتس همو نديديم؟! بعد توي دلمون مي گفتيم چطوري طاقت اورديم. حالا ببين چطور همو نميبينيم. نيم ساعت بينمون فاصلست.احتمالن 5 شنبه تولد شقبقيه. طفلكي 2 دي به دنيا اومده ها. اما واسه اينكه ماكاروني هم باشه مي خوان بندازن 5 شنبه. آخه نيس ماكاروني جمعه مي ره!! طفلي شب يلدا هم توي راهه. كي ميريم كه نصيحت بشنويم؟ زودتر بريم ديگه!ديروزمون همينجوري گذشت. امروزم كه همينطوري مي گذره. ببين خرسي جونم خودت اون شب يه چيزي گفتي اصلن دنبالشم نرفتي. چند روز ديگه امتحانات شروع مي شه بازم نمي تونيم كاري كنيم. من خنگولم  تا يه مدتي ذوق كاريو دارم.اوه خسته شدم چقدر ناليدم

نانازي گلوش گرفت

صبح دير پا شدم چايي هم نخوردم. هوا هم سرد بود. ولي روز خوبيه. دوست دارم كلي كار كنم.با هم بريم بازار .برم پيش ابولي، اين نقاشيو شروع كنم، با ماكاروني و مهو بشينيم حرف بزنيم بخنديم.

دوست دارم زودتر 5 شنبه بشه. الان دقيقن به شادي همون روز فكر مي كنم.

يه جوريم.نانازي خنگول تر شده اينگاري

من شادم.من خيلي خوشحالم. من خيلي خيلي خوشحالم. من خيلي زيبا و شاد و مهربونم. من مهربونترين و بهترين دختر روي زمينم.  من خيلي موفقم. تو هم خوبي خرسي جون

من برم. روزنامه اومده بخونم ببينم مملكت حرف حسابش چيه؟!!

راستش ديشب خواب ديدم بدون اينكه به من بگي رفتي خونه خالت اينا. منم از دستت دلخور شدم. نمي دونم چرا توي خوابم دست از سر من بر نمي دارن. حالا صبح كه بيدار شدم اينگاري واقعن رفته بودي ها!! يه جوري بودم. خيلي ذهنم درد مي كنه. سرطان گرفته.

ديوونه شدم خيلي هم خوش تيپ.

من برم به كارام برسم. امروز آها مي گم يه چيزيمه دوست دارم هي گريه كنم؟؟!! نزديك پريوديمه الان توي مرحله دپ به سر مي برم. آژيرو همين الان بكشم كه زياد انگولكم نكن عزيزم. خب؟!!

قربون اون شكل ماهت برم كه خيلي خوش به حالته كه منو داري

فدات بشم كه استرس امتحاناتو داري از يه طرف بايد بريم نصيحت كنون بعدشم بايد عقد كنيم . كلي كار روي سرت ريخته شده.

خيلي دوستت دارم بامضي ناز و ماماني من. فدات بشم كه چشمات با من حرف مي زنه ولي تو نمي توني حرفامو از چشمام بخوني.

دوستت دارم ديوونه. دوستت دارم مهربون

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 10:13  توسط نانازي بانو  | 

خرسي جونم دوستت دارم

مهربون من

عشق عاشق من كه ديشب مثل جوجه تيغي يا نمي دونم (خارپشتي كه كنا مي گفت) هي تيغ پرت مي كرد منو مثلن بچزونه همين منگل بازيهاتم دوست دارم.همين لج كردنهاي لج درآرتو هم مي خوام. همين چشماي هيزت كه  ديشب خودشونو كشتن نيگام نكنن  و از وسوسه داشتن مي تركيدنو هم دوست دارم

نه نترس خنگول نشدم.دلم برات تنگ شده و اينكه خيلي عاشقتم خيلي مي خوامت. خونه پسر موكله كن چي كار مي كني؟ برو خونه درس بخون. گل پسر خرسي من عين خرساي تنبل هي نرو اينور اونور از درس خوندن بيفتي.

من قربون اون نيگاه كردناو اون شكاك بازي هاي كوچول موچولانت برم.

الهي بميرم كه وقتي من داشتم واسه بابات توضيح مي دادم از اينكه اول حق حرف زدنو به من دادن از حسادت داشتي مي مردي و ييهو مثل كوه آتشفشان آتنا شروع به فوران كردي و هر چي حرص و داد و بيداد و مثل گدازه پرت مي كردي بيرون. منم خندم مي گرفت از اين كارات.

من فداي اون دل ماهت برم كه از وقتي بهش گفتم دوستت دارم ،واسم كلاس ميزاره و قهر قهري شده.(خاك توي سر دل من و دل تو و دلهاي اين دوره زمونه) يه ريزه جنبه ندارن كه!!!

خيلي دوستت دارم خرس لوس و بچه ننه من. خيلي دوستت دارم. ميفهمي؟

آره دوستت دارم.  بوس بوس بوس

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:17  توسط نانازي بانو  | 

سلام خرسي جونم

بازم آشتيكنون كرديم اومديم سر خونه و زندگي ديجيتالي خودمون خیلی نوزاد تشریف داری. داریم

خوبي فدات شم؟ الان لالاهاتو بكن كه 10 مين ديگه مي خوام زنگ بزنم بيدارت كنم درس بخوني با معدل بالا همه درساتو پاس كني. (حالا اگه معدلت بالا هم نشد حداقل درساتو پاس كني)

هوا ابريه.داشتم ميومدم وسط راه يادم افتاد گوشيمو بر نداشتم. با اينكه لجم در اومده بود به خودم مسلط شدم. تند تند رفتم گوشيمو برداشتم و اومدم.

ديشب اصلن قرار نبود من بيام. ولي الان فكر مي كنم مي بينم كه خوب شد كه اومدم وگرنه تو همه حرفاتو عليه من مي زدي و ... . عزيزم هميشه حقيقتو بگو هر چند تلخ باشه برات. البته می دونم همیشه همین کارو کردی

راجع به جشنم پدرم باهام حرف زد. منم دركت مي كنم.راس می گی واسه کی این همه خرج کنیم؟ پس عيد ميريم مسافرت؟؟!! اگه خواهرت بخواد بينيشو عمل كنه نمي تونيم بريم. چون من بايد باشم كه اموزش هاي لازمو بهش بدم

البته اگه هفته اول ما بريم و اون هفته دوم عمل كنه خوبه. يا اينكه اون هفته اول عمل كنه و ما هفته دوم بريم. ولي يه حتمن بريم. دلم تنگ شده واسه مسافرت

انگشت اشارم ناخنش از ته كنده شده اذيتم مي كنه. نوك انگشتم به جايي مي خورم مي خواد جونم در بره.

بزار بهت زنگ بزنم بیدار شی یعنی چی که من بیدار باشم تو خواب باشی؟!!

الان داشتم به اين مسئله فكر مي كردم كه ديشب برام طرح كردي. خرسي تو خيلي باهوشي. منم خرسي باهوشو خيلي دوست دارم. به حقت نرسيدي گلم. عيبي نداره مي رسي. به زودي . با هم تلاش مي كنيم كه به جايي كه بايد مي رسيدي برسي. خب؟!! غصه نخوري

خرسي بايد به نانازي قول بدهد كه او را اذيت نكند و روي اعصاب ظريف نانازي ندود. نانازي هم به خرسي جونش قول مي دهد كه نانازي خوبي برايش باشد و روي اعصاب خرسي ميخ طويله نكارد. او كي

... باز مي آم

اه خسته شدم از دست اين عوضي ها. چقدر زبون نفهمن. هر چي فرياد مي زند توي گوش كرشون فرو نمي ره كه.

امروزم وقت برای ارسال اگهي داشتيم ها. اين زبون نفهما از  بي حوصلگي ديروز من سوء استفاده كردن. 80 تومن ضرر كردم. دو كادره ها هر چي بهشون زنگ زدم مي گم خب اين دو كادرو جايگزين كنين اين احمديان بي شعور كه اميد وارم سيستمش بتركه سر و صورتش مثل بم شه  مي گه نه خانم الان صفحه رو بستيم. مي گم مرتيكه ما تا ساعت 11 امروز وقت داريم.ميگه نه الان ديگه صفحه بسته شده.

بيا ببین چیجوری به خودمون ضرر می زنیم

ديروز خيلي سرم شلوغ بود. از يه طرف از دست تو اعصابم بهم ريخته بود 2كادرو يادم رفت بدم به اين رستميه خنگول . حالا ديروز جناب گ يادآوري كرده بودها. اين  مجنون زنگ نزد ازم بپرسه قضيه چيه. صبح ديدم با يه خنده ديوي اومد مي گه اين اگهي تبريك چيه؟؟ تازه يادم اومد واي چه منگلاسيونيم من!!

بدو بدو اومدم طراحيش كردم فرستادم.اين احمديان گور به گوري برام كلاس مي زاره. يعني 80 تومن رفت

من بدبختم اگه همشو ندم نصفشو كه بايد بدم. ندمم جناب گ نمي فهمه. ولي دلمم طاقت نمي اره

خاك توو گور احمديان زبون نفهم عوضي. الهی  زنش ۱۰۰ قلو بیاره. اینم از غصه ضربدری دق کنه.

ماماني من برم يه كم توي دلم نفرين بازي كنم. ايشالا يه آگهي چند ميليونيو خراب كنه ضرر كنه پولشو هم از جيب بده

الهی که امرو داره می ره خونه جلوی چند تا دختر مامانی بخوره زمین کنف شه تا خونشون لی لی بره ایشالا بره خونه ببینه کلید نداره زنشم نباشه. البته اگه زن داره بعد توی راه پله ها تا شب بمونه بعد از تنهایی دق کنه بمیره. فردا براش آگهی تسلیت بزنیم.

حالا برام توی دلم بقیه نفریناموبکنم. به اندازه ۸۰ هزار تومن نفرین

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 10:21  توسط نانازي بانو  | 

سلام

چه دیر گذشت ۲سال و ۴ ماه و  ۸ روز. به اندازه همه ی سالهایی که زندگی کردم برام گذشت.

باید یه روز تموم می شد یا با مرگ یا این مدلی.چون خرافاتیم فکر می کنم نظر خوردیم. 

فکر کنم دیشب آخرین دیدارمون بود. آخرین شبی که می دیدمت. آخرین بار

امشب مامان و بابا میان خونتون تا آخرین حرفاتونو بشنون، پدرم خيالش راحت شه و خداحافظی

شاید قسمت نبود. اینا می گذره تو می شی خرس یکی دیگه و منم نانازی  یکی ...

الان اصلن مثل اوندفعه که گفتم پریشون بودم و نمی تونستم نفس بکشم نیستم. به قول خودت آبدیده شدم. آخرین اس ام اسمو هم دیشب دادم بهت که هنوز رپرتش نیومده. خیلی راحتم. می خوام این راحتیو حفظ کنم. اگه دوست داری تموم شه باشه. هنوز یه ریزه غرور توی وجودم مونده که نخوام مزاحم کسی بشم. اون دفعه هم اشتباه کردم. نباید ابراز علاقه می کردم به اون شکل. خیلی از مردها مثل تو هستند.

ما لحظه های بد و خوب زیادی با هم داشتیم که دارم سعی می کنم فراموششون کنم.هر چند خیلی سخته. اگه هم بهت بدی کردم منو ببخش عمدی نبوده و اگه تو بدی کردی من بخشیدمت. خیلی سخت بود. بخشیدن یه ... خیلی سخت تر از اونیه که فکر کنی

فقط اینو برای آخرین بار می گم که تنها پسری بودی که دوستش داشتم و این شد عاقبتش.

حالا شاید تا آخر عمر هم همو نبینیم. دو سال دیگه رو تصور می کنم که من یه جام تو یه جای دیگه

هر دو مون فرصت زياد داريم.  

...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 12:46  توسط نانازي بانو  | 

سلام آقا خرسی نازو مامانی من

الان زنگ زدی بهم منو شاد کردی عزیزم!! دیروز خیلی بهم خوش گذشت. دیشب به این فکر می کردم که جمعه های من یکی در میون منگولتینا شده. یه جمعه خیلی خوب، یه جمعه خیلی بد. البته که به من قول می دی دیگه جمعه های من سرشار از شادی باشه نه؟!!! منم قول مي دم نانازي بانوي حرف گوش كن و مهربون و خوفي باشم.او كي؟؟؟ زودتر عکساو فیلمارو بیار که من ببینمشون. اونقدر فیلم نامزدیمونو دیدم که الان همه ثانیه هاشو هم حفظم. مثلن توی دقیقه چندم داریم کیکو می بریم و .... هر وقتم به اونجایی که انگل همگانیاومده داره باهات دست می ده می رسم از قیافه خودم غش غش می خندم. اینگاری قاتل پدر جدمو دیدم اینجوریم

درساتو بخون عزیزم که واسه امتحاناتت رو هم انباشته نشه. منم ام بي ايمو مي خونم كه ارشد قبول شم. حتمن حتمن. ميام پيشت كه با هم درس بخونيم. واي كه چقدر دوست داشتم الان اينجا بودي. پيش من. آها اين پيراهنتو كه به من دادي خيلي  دستت درد نكنه. من واقعن به آرامش مي رسم.  اين پيراهنه خيلي بوي خرسيمو مي داد. من خرسي مو مي خوام. راستي دلم خنك شد كه به سرندپيتي همه چيو گفتم. تا تو باشي كه منو رنگ بادمجون نكني نمي تونم اصلن تصورشم بكنم كه تو قبل از من يا شايدم بعد از من (همون زماني كه با من بودي) با يكي ديگه هم چت مي كردي!!!

آخه چرا اينكارو مي كردي؟!!! اصلن من نبوده باشم. اگه من چت مي كردم خب فقط سر كاري بود. اما تو توي چت با يه دختره دوست هم شدي لابد!! اس ام اس مي دادين اس ام اس مي گرفتين و ... يادته توي اون كافي نته؟!!! خب همون ديگه...

الان زنگ زدي اعصابمو ريختي به هم. ببين من مي خوام خيلي عادي مثل آدم ازدواج كنم. نمي خوام همش توي دلم دلهره و ... باشه كه نكنه يكي بفهمه. مادر و پدرم بفهمن چي . من نمي خوام.

آقا من نمي خوام.به چه زبوني بهت بگم. اگه تو اينجوري روت فشاره  منم اونجوري خيلي بيشتر روم فشار مي اد. من اصلن تحمل اين جور فشارها رو ندارم. به چه زبوني بهت بگم. مصلن مي خواي پيش رضا پز بدي .

نزار همه انگيزه هاي زندگي من از بين بره.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 13:40  توسط نانازي بانو  | 

واي كمرم اونقدر كه پشت سيستم نشستم داره خم مي شه همين الان كارم تموم شد. از اون لحظه كه كه پست قبليو نوشتم ها

سلام خرس جون گل من گولي من بهم نشاط ميدي. با صدات

خوبي عزيزم!!

الان داري مياي اينجا نانازي بانوتو ببيني؟ من فداي اون همه خستگي هات برم كه اصلن به روت هم نمياري.

الان كه داشتم به كارام مي رسيدم همينطور كه با يه نيمكره  داشتم واره ويژه رو مي رسيدم و صورت حساب منابع طبيعيو مي زدم و  ... با اون يكي نيمكره مغزم به اون چندتا خال موي قهوه اي كه با زانو بندت چسبيده بود با اين توضيح كه كسي توي خونتون موي قهوه اي ۲۰سانتي نداره فكر مي كردم و با همون نيمكره داشتم به اين فكر مي كردم چرا سياوش اينقدر راجع به دختراي ديگه حرف مي زنه.

به اين نتيجه رسيدم كه يك: كارامو به خوبي انجام دادم اما اينگاري يه كارو يادم رفت كه نمي دونم چيه. يحتمل برسم خونه يادم مياد.

دو: اون موهاي يكي بوده كه مرتب توي اتاقت مياد. مامانتم كه نيس پس كيه؟ شايد خواهرته به قول خودت  كه فقط يه تيكش كه قهوه ايه ريزش داره كه بعيد و دور از منطقه، شايدم مال چه ميدونم كيه اصلن ولش

سه: سياوش دوست دخترشو خيلي به اون اندازه كه تو منو دوست داري دوست نداره. چون تو اهل اين حرفا نيستي.شايدم  وقتي من نيستم تو هم راجع به دخترا باهاش حرف مي زني كه اصلن پسنديده نيس

نتيجه كلي اينكه : من خيلي خسته شدم و كمي هم گشنمه و دارم هذيان سرو هم مي نمايم.

اين پسره كه شركت نمي دونم چي داره و معماري خونده اومده بود داشت راجع به شركتش توضيح مي داد و ... كه من سه چهار تا سوتي دادم. اونم گفت شما خيلي مثل اينكه خسته اين گفتم اره خيلي

اونم گفت اصلن مشخصه كه كارتون زياده خستتون كرده. منم بهش گفتم شما كه مي بينيد كارمون اينجا چقدر زياده خب يه كمي مراعات كنين كاراتونو اماده بيارين كه ما هم  اينطور خسته نشيم

دوستت دارم. خرس جون اومدي حالا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 14:41  توسط نانازي بانو  | 

سلام خرس ناز من

خوبي فدات شم؟ دلم برات خيلي تنگ شده. امروزم كه اينا ولمون نمي كنن. خيلي كارمون زياده. اين مرتيكه بنزينيه مي خواد ويژه بزنه ،خاك تو سرش كلي وقتمونو گرفت ويژه يك شنبش افتاد واسه دوشنبه .سرمون خيلي  خيلي شلوغ شده. دلم واسه مامانيم تنگ شده. الان توي راهي كه بري كسب علم كني. اين جاني (فامیلتون) اينجاس سلام مي رسونه.دم مرتیکه بنزینیه شده. هر جا اون هست اینم هست. این هست اونم هست. 

مامانی امروز می بینمت ذوق دارم. خیلی خیلی زیاد. اول ميرم خونه آماده مي شم.خودمو خوشگل می کنم برات ميرم خونه عمه خانمم بعد كه زنگ زدي ميام مي بينمت. دلمم برات يه ذره شده. الان واقعن بي تابم واسه ديدنت. ديروز كه نديدمت خيلي دپرس بودم.  مامانم می گفت چرا اینقدر اشفته ای؟ صد بار اون عکس بچگیاتو که دو تا دندونات مثل چنگک معلومه رو از روی تابلو می گرفتم و می بوسیدم.آخ چقدر خوب بود اگه من اون موقع بودم بقلت می کردم. چه حالی می داد. خیلی دلم برات تنگ شده عزیزم. مواظب خودت باش که نمیری مامانی. اگه تصادف کنی چی؟!! زبونم لال بشه ایشالا که این فکرو کردم بعد مغزم به زبونم پیام دادو این اومد توی دهنم الهی من قربون اون شکل ماهت برم

اه اینا ولم نمی کنن. من برم

این دیوونه فامیلت از همه ادامس تره. نمی میره راحت شیم از دستش. سربازیم نمی ره آدامس  زالو

من برم. داره می آد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:47  توسط نانازي بانو  | 

سلام بامضي جون ناز من. قربونت برم كه الان استرس امتحانتو داري خسته هم هستي .از بابت ديروزم خيلي خيلي دستت درد نكنه. عالي بود. به من كه خوش گذشت اما تو همش رانندگي مي كردي خسته شده بودي. بيدار شدي داري درس مي خوني يعني؟!!!

الان كه اينارو نوشتم بهت زنگ مي زنم ببينم چه كاره اي ؟!! درس مي خوني يا خواب موندي.

خرس جون ديدي ديشب دقيقن تا يه ربع آخرش خيلي آرامش بخش بود.مامانم زنگ زد حالم گرفته شد. تو رو هم ناراحت كردم عزيزم.استرس داشتم. داشت قلبم می اومد توی دهنم. نمی خواستم تو بهفهمیخدا منو خيلي دوست داره. هيچي به ذهنم نمي رسيد كه بهشون بگم كه چرا اينقدر دير كردم. رفتم ديدم هيچكي پايين نيست. نگو مامانمو و بابامو انگل همگاني بالا بودند داشتند با دائيم تلفني صحبت مي كردند. تند تند لباسمو درآوردم صورتمو شستم اومدم توي اتاقم برقو خاموش كردم روي تختم آب انار مي خورم كه تو زنگ بزني. از اين پايين صداي بالايي هارو مي شنيدم. دائيم سراغ منو گرفته بود. انگل همگاني  بهش گفت خونه نيس. خودش بهتون زنگ مي زنه. بعد  از يه ربع مامانم اومد پائين اومد توي اتاقم گفت تا حالا كجا بودي؟!! با همون عصبانيت هايي كه من خندم مي گيره. گفتم با خرسي رفتيم دانشگاهشون دير شد ديگه!! بعد گفت بخواب كه بابات نبينتت كه خيلي از دستت عصبانيه. خوابيدم به اين اميد كه صبح كه دارم مي رم سر كار پدرم هم خوابيده ديگه. ديدم از بخت بد من بابام صبح پا درد گرفته جلوي شومينه نشسته.( مامانم كه مي گه از دست من پادرد گرفته) با يه حركت ضربتي رفتم توي دستشويي كه منو نبينه بعد اومدم تند تند اماده شدم. حالا هر چي فكر كردم ديدم نميتونم بدون اينكه منو ببينه از خونه برم بيرون. دقيقن جلوي شومينه اونجايي كه اون دفعه تو اومدي خونمون نشسته بودي نشسته بود. دستاش دو طرف سرش در حال تفكر بود. اونم با ابروهاي در هم رفته. با اعتماد به نفس تلقيني يه راس رفتم توي آشپزخونه . از اون سلام هايي كردم كه خودمم خندم مي گيره يادش مي  افتم. از اون سلام هاي بلند و شاداب كه جوابي نداره. بعد از يه دقيقه مامانم جوابمو داد. بابام نه!! منم يه كمي دپ شدم. اينجور مواقع ادم فكر مي كنه به قورباغه لب بده اينجور كنف نشه به خدا!! .( راستي بابام مي ره ماساژ يه آقايي عموايناتو مي شناخت.حالا نمي دونم ماساژ بود يا جاي ديگه، چون ييهو بابام اون دفعه كه مي خواستم بيام خونه خالت اينا يه چيزي گفت كه فهميدم ميشناسه. گفتم شما از كي شنيدين ...ديگه همون شد كه فهميدم بابام اونقدر نگرانمه كه با مامانم تا فروشگاه رفاهم مي ره اگه با كسي يه حرفيو شروع كنه مي پرسه شما ... مي شناسين، مامانم اينارو ميگه بهم) ديدم بابام با همون حالت عصبانيتش به من گفت ديشب ساعت چند اومدي؟!! گفتم 10، 5/10 . گفت كي بهت اجازه داد تا اون ساعت شب بيرون باشي تا اومدم بگم رفتم دانشگاه خرسي و ... . مامان من كه اينجور مواقع خيلي خودشيرينيش گل مي كنه گفت بيخود. يه ذره براي حرف ما ارزش قائل نيستي خود سر شدي.پدرت تا صبح نخوابيد پادرد گرفت.خرسي روي حرف پدر و مادرش حرف نمي زنه ... ( البته مامانم حق داره اين حرفارو جلوي بابام بزنه. چون من كه نيستم بابام به مامانم مي گه بيا دخترتو تحويل بگير تو تربيتش كردي و ...) ديدم هواي خونه  ابريه اومدم بيرون . تا سر خيابون كه رسيدم مامانم زنگ زد به گوشيم، گفتم حتمن مي خواد يه چيزي بگه كه ناراحت نباشم ديدم گفت از سر كار يه راست مي اي خونه.ديگه اينقدر آرامش مارو به هم نزن. تحريم شدم بامضي جون.منم احتساب غذا مي كنم حالا كه اينطور شد.بعد قطع كرد. فهميدم كه بابام داره باز به مامانم مي گه تو مقصري  تو .... مي بيني عزيزم هيچكي منو درك نمي كنه. سر خيابونم باز دوباره اون آقاييو ديدم كه همش يه سر رسيد توي دستشه بعد ميره تحقيق واسه استخدام و ... بعد رد مي كنه. اصلن قيافه اين ادما تابلوه.چقدر خرن اينا حداقل قيافه هاشونو يه جوري بكنن كه مردم نشناسنشون. من هر روز صبح مي بينمش كلي توي دلم بهش فحش مي دم. امروزم خودم اعصابم خرد بود هر چي ريشه يابي كردم باز به اينا رسيدم. خب اگه اينا كار تو رو خراب نمي كردن، تو كار داشتي زودتر عقد مي كرديم ( البته اگه دليل اين قضيه كار و مسائل مالي باشه) و من اين همه دردسر نداشتم.بعد توي همين افكارم بودم كه اين آقاهه از جلوم رد شد. هيزهم هست. البته حرفه اينا همينه . بايد هيز باشن تا طرفو بشناسن ديگه. البته هيز مارمولكيه. بعد يه نيگاه بهش كردم كه خودشم ترسيد. يه نگاه پر از خشم و ... . البته شايدم نترسيد توي دلش داشت آمار منو مي گرفت كه برام بزنه. اينا پوستشون كلفته خرسي جون. كفششم از اين مدل  اطلاعاتي ها بود. كه يه جورايي لاستيكيه.دمپاي شلوارشم تنگه .بعد پيش خودم گفتم تو رو خدا مي بيني اول صبحي چشمم بايد به جمال كيا روشن بشه!!! نمي شد الان خرسيمو مي ديدم؟!! يا مثلن ممدمون جلو در سبز مي شد!! يا عمه جونمو سر راه مي ديدم؟!! بايد اين عتيقه ايران باستانو مي ديدم؟!!!

صبح من اينجوري شروع شد ماماني. خدا فقط منو 10 ساعت دوست داشت.

راستي خرسي ديروز يكي از زيباترين لحظه هاي عمرمو تجربه كردم. اون لحظه اي كه بي خبر اومدي ديدمت. سوپرايز شدم. خيلي غير منتظره بود. بعد اون گل زيبا رو بهم دادي. منو خوشحال كردي. خيلي برام ارزشمند بود. ديدمت اينگار دنيارو بهم داده بودند. خيلي دوستت دارم. خيلي خيلي زياد

اين همه راهو بايد دوباره بري دانشگاه كه امتحان بدي. قربونت برم كه خسته مي شي. خيلي راهش  خسته كننده و طولاني بود. خطرناكم بود. مواظب خودت باش خرس ماماني من.

الان مي دوني چي شد؟!! مي گم امروز يه روز خاصيه همه به من گير دادن، كودك درونم مي گه نه!!! الان اين خانمه اومد واسه منابع طبيعي صورتحساب مي خواد ببره. هر چي بهش گفتم بايد رئيس امضا كنه . هنوزم نيومده. زير بار نمي رفت. بعد اومد كنارم داشت منو خر مي كرد. از زمين و زمان خيلي خودموني حرف مي زد كه كارشو راه بندازم. منم خيلي جدي به كارم مي رسيدم اصلن بهش توجه نمي كردم. ديدم اومد يه شكلات گذاشت روي ميزم خواست نمك گيرم كنه. گفتم من زياد اهل شكلات نيستم. ولي دستتون درد نكنه. بعد گفتم اگه ميتونيد منتظر رئيس بمونيد خب منتظر باشيد اگه نه برين فردا بياين. اينم فهميد به اين راحتي ها خر نمي شم. رفت.  مي بيني ملت چه جورين؟ حاليش نمي شه مي خواد واسم درد سر درست كنه. حالا اوندفعه 300 تومن ضرر كردم. يه بارم كه يه 15 تومن ضرر كردم  همشوخودم دادم. اون دفعه هم پول مفقودي ها 12 تومن كم اومد از روي حقوقم باز گذاشتم روش. نمي دونم چيجوري اين پولا كم مي شه. يه ذره هم كه حواسم پرت مي شه گند مي زنم. يه كمي كه ارزيابي كردم ديدم هر دفعه كه اشتباه كردم منو تو با هم دعوا كرده بوديم. نيس منم حساسم، نمي تونستم تمركز كنم. يعني وقتي دعوا مي افتيم قهر مي كنيم اين تواناييو دارم كه سيستمو به طور كل ورشكست كنم. اين نيروي منفيه ها. اما وقتي با هم خوبيم  خيلي كارا مي كنم كه در جهت پيشرفتمه.

الان زنگ زدي قربونت برم. بيدار شدي درس بخوني بعد 12 بري امتحان بدي. با اين سمندونه مي ري مواظب خودت باش. البته پسر خوبيه ها. دل ملتو شاد مي كنه. همين خوبه. طفلي بهمون شام هم كه داد.

اين مرتيكه كه قرار بود بهمون بنزين پارتي بازي بده خب؟ الان زنگ زد مي گه اين آقايي كه قرار بود كارت سوختشو بده به ما، زدن شيشه ماشينشو شكستن كارتشو هم دزديدن. توي دلم گفتم خودتي. بهش گفتم عيبي نداره آقاي ... خودتو ناراحت نكن . دفعه بعد. ما كه هميشه به سوخت نيازمنديم بازم مزاحمت مي شيم. زياد  اصرار نكردم بيچاره يه بار 40 تا به پسرخالم داد، 30 تا به تو داد. باز يه بار 15 تا بهت داد. طفلي زحمتشو كشيد ديگه!! بايد وجدان داشته باشم كه دارم.

من برم عزيزم به كارام برسم كه خيلي امروز پر كارم.

دوستت هم دارم خيلي خيلي زياد. بوس بوس بوس شونصد هزارتا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 10:25  توسط نانازي بانو  | 

سلام خرس جون ماماني خودم. صبح زيباي پائيزيت به خير عزیزم. الان دارم تصورت مي كنم كه زير پتويي. اونو دور خودت حسابي پيچيدي و توي خواب و بيداري داري به من فكر مي كني.

عزيزم من قربون اون روي ماهت برم كه اومدي ديروز پيشم چشمات يه غمي توش بود.

شايدم خوشحالي بود. چه مي دونم يه برقي داشت ديگه. بامضي جونم  باور مي كني ديروز اگه نمي ديدمت شايد شبو هم نمي ديدم. حالا اگه شبو مي ديدم صبح امروزو حتمن نمي ديدم. ردخور نداشت. داشتم خفه مي شدم. به معناي واقعي حال اينايي كه دق مي كننو درك كردم. ديگه هيچوقت اذيتت نمي كنم. به خدا راست مي گم. چون واقعن تحمل دوريتو ندارم. ديگه نمي خوام خودمو عذاب بدم. خيلي اين دو سه روزه توي عذاب بودم.البته بيشتر بیشتر ديروز. اون دو روز چون ازت متنفر بودم خیالی نبود. درسته كه اولين اشتباهو تو كردي اما منم يه اشتباهي كردم.اشتباه من بزرگتر بود. ديگه اذيتت نمي كنم. تو به اين ماهي، مهربوني . قربونت برم كه تا گفتم بيا پيشم زود زود اومدي. من قربون اون نگاه مهربونت برم كه تا منو ديد اينگار نه اينگاري كه اصلن با من قهره. فدای اون صورتت بشم که مثل جنگل سوخته شده بود بعد با این حال هی ازش محبت چیکه می کرد. تا گفتم دوستت دارم يه جوري شدي و لبخند زيرزيركي زدي كه من نفهمم. توي دلت لبخند زدي ها. نيس من توي دلتم اينارو مي بينم ديگه. هرچند اونجا يه كمي بگي نگي لامپ نداره اما من درك مي كنم. من فداي همهي اين رفتاراي خوشگل و موزيانت برم.هی می خواستی لج منو در بیاری. عیبی نداره گلم. حقم بود. تنبیه شدم اين دو سه روزه يه نتايجي داشت. به يه مسائلي پي بردم. اينكه من بي تو نمي تونم نفس بكشم. حتي توي هواي آزاد بدنم اكسيژن دريافت نمي كنه. غير اراديه ها!!! حالا اگه بخوام بی تو زندگی کنم ها، نمي تونم. نيس نفسم به نفس تو بند شده.اينجوري شدم. اين چه وضعيه.بعدشم اينكه اگه تو خداي نكرده  زبونم لال گوشام كر بعد از 120 سال بميري ، منم آني مي ميرم. بعد كه ديشب داشتم مي خوابيدم داشتم آروز هامو رديف مي كردم تلقين بازي كنم ( البته اين چند روز حال تلقين بازي نداشتم) آرزوي اولم كه موفقيت  و سلامتي من و تو توي زندگيمونه( تو دكتري قبول شي، منم يه استخر بزرگ پرورش ماهي بزنم با يه خونه ويلايي كنارش و برم دور دنيا رو با شوور جونم بگردم البته درس هم بخونم ها) دومي شم اينه كه يه زندگي ايده آل و خوب و پر از مهربوني و صداقت داشته باشيم، سوميش هم اينه كه خانواده هامون هم موفق و سلامت باشن.آخريش كه جديده اينه كه من حتمن حتمن زودتر از بامضي جونم بميرم. حتي شده يه ساعت زود تر اما بعدش نه. چون نمي شه هم بميرم هم زجر بكشم. اگه تو اول بميري من دق مي كنم و به هر حال مي ميرم. اگه من بميرم خب يه آدمم ديگه مردم خب!! اما اگه همون ايده ايو كه دادم به كار ببريم(خودمون خودمونو خودكشي كنيم) خيال منم راحتتره

عزيزم من خيلي دوستت دارم. اينو خودمم نمي دونستم. باورت مي شه. فكر نمي كردم اين قدر بهت علاقه داشته باشم. خيلي دوستت داشتم اما فكر نمي كردم بدون تو نمي تونم زندگي كنم. فكر اين كه ازت دور باشمو نمي تونم بكنم. تو رو خدا خرسي جونم تو رو خدا منو تنها نزار هيچوقت.حتي الان الانا مسافرتم نرو. من پيمونه محبتم سوراخه. يه سوراخ گنده داره. اصلن مسافرت مي ري منو هم با خودت ببر. مسافرت اگه بري منم نباشم باهات 2 روز بيشتر طول بكشه من مردم. شك نكن. دق مي كنم.

ماماني الان اين همكارم مي خواد بياد دفتر.بهش گفتم آقاي ... بنزين چي شد؟!! قرار بود برام جورش كني؟!! گفت امروز مي اد اينجا بهم خبر مي ده. اگه گفت مي شه بهت زنگ مي زنم بياي بنزين پارتي بازي بزني.

ديشب اين مهمونامون ساعت 3 رفتن. الان دارم از خواب كور مي شم.من و مامان و اين دو تا خانمه پائين بوديم داشتيم حرف مي زديم، بحثمون داغ شده بود در مورد جن و روح و... مگه مي تونستم برم بخوابم؟!! تا اخرش نشستم. بعد اومدم كه بخوابم در اتاقمو باز گذاشتم. با اين حال حس مي كردم يه چيزي زير تختم  خش خش مي كنه. بعد حس مي كردم بالاي سرم يكي هست. تا سه مي شمردم چشممو ييهو باز مي كردم غافلگيرش كنم كه اگه بختكه دماغشو بگيرم آرزوهامو برآورده كنه كه نمي ديدمش. آخه يكي از فاميلامون تعريف مي كرد كه دختر عمه شوهرش دماغ بختكو گرفت تا 7 جدش بي نياز شدند. از همه چيز. البته من كه به اين چيزا اعتقاد ندارم .

الان يعني هنوزم خوابيدي؟ كاش پيشت بودم صورت نازتو نوازش مي كردم. گونه هاتو مي بوسيدم. دستمو مي نداختم دور گردنت مي خوابيدم. با صداي لالايي قلبت. واه چقدر رمانتيك شدم. اگه قهر دو سه روزه اينكارارو با آدم مي كنه بيا هر چند وقت يه بار قهر كنيم. اولشم دعوا و بزن بزن

به قول پائولو كوئيلو هر چيزي توي دنيا يه نشونست. قهر ما يه نشونه بود واسه ي من. براي تو نمي دونم. اما براي من يه نشونه بود. نشونش هم اين بود كه من خيلي خيلي بيش از اندازه عاشقت شدم. شايد بميرم از عشقت. و اينكه بدون تو حتمن حتمن خواهم مرد. پس چون من به تو و عشقت نياز دارم نبايد تو رو از خودم دور كنم و اينكه اگه دور كنم = مرگ. اوه اوه هي جوگير نشي ها!!دور هم نگير!! تو هنوز در مقابل من مسئولي و هميشه خواهي بود. چون من همسرتم و از تو لطيف ترم. نياز منم به عشق و علاقه تو خيلي زياده.

ولي اينو بدون كه خيلي دوستت دارم ماماني من

خيلي خيلي خيلي دوستت دارم

بيش از هر اندازه اي كه فكر كني

من عاشقتم مي فهمي عاشقتم. دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم. غرور چيه؟!! من نمي فهمم. يادم نيس معنيش چيه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 9:39  توسط نانازي بانو  | 

سلام به خرسي جون خودم كه مي خوام فداش هم بشم.

الان داري درس مي خوني  بيشتر ولي به من فكر مي كني.البته همونجوري كه هميشه مي گم از يه نيمكره مغزت داري استفاده مي كني و درس مي خوني باز از همون نيم كره داري به من فكر مي كني و بازم از همون نيمكره  منو دوست داري هي توي دلت منو مي بوسي و حرفاي عشقولانه به من مي زني. مي دونم ديگه. اِاِ نه نگو. خودم مي دونم كه منو بيشتر از خودت دوست داري. اون يكي نيمكرت هم كه جمعه ست.

البته واسه ي همهي مردا تعطيله ها. خرس ها باز يه كمي كمتر اما مال بقيه مردا بيشتر جمعه شده. باز خوبه كه من از دو تا نيمكره مغزم در جهت نيل به اهداف زندگيمون استفاده مي كنم. ناراحت نباشي ها بامضي جونم.البته فكر كنم ۳ تا نيمكره مغز كه ۲ تاش هم مال من باشه واسه ي يه زندگي خيلي توپه. باور كن.

راستي من يعني امروز مي بينمت؟!!! آخ جون فردا هم كه روز خوبيه.

تفلد روز شما مبارك.تفلد روز شما مبارك. يعني تا كي مي خواي دانشجو بموني؟؟؟ نه نمي خوام.

راستي من بازم يه فكر توپ به ذهنم رسيد. مي خوام برم اين كلاسهاي فراگير شركت كنم واسه ي ارشد. پنجشنبه جمعه كلاسشه. مي خوام برم شركت كنم.نظرت چيه؟!! دخترخالم داره مي ره واسه ي دكتري تاجيكستان. ديشب مي گفت. خيلي بهم انگيزه داد. 

الان مي دوني چه حالي دارم؟ دهنم بازه و دارم نفس مي كشم. دماغم فكر كنم  از توو ورم كرده. نميتونم نفس بكشم . شايدم دو روزه با گوش پاك كن تميزش نكردم اينطوري شده.  به هر حال خيلي سخته. اينارو به خواهرت بگو خب؟!! چون همش از من مي پرسيد سخته؟ مي گفتم اصلن خيلي هم خوبه. البته به زيباييش مي ارزه. امشب فيلمو مي برم ماكاروني ببينه. حالشو ببره. البته اگه اجازه بدي. امروز يه مطلبي راجع به آلزايمر خوندم خيلي حالم گرفته شد. دوست ندارم منم بگيرم. بيا توي ۵۵ سالگي نه ۶۰ سالگي خودمونو خودكشي كنيم با هم بميريم. اول تو رو خودكشي كنيم بعد من خودمو مي كشونم. خب خرسي جونم. نانازي آلزايمر گرفته رو كه نمي خواي. خيلي بده. طرف باهاش حرفم مي زني چيزي درك نمي كنه. البته در موارد خيلي پيشرفته تا اينكه سيستم عصبي و حركتي و ايمنيش از كار مي افته كه ديگه راس راستي ۱۳ روز عيد مي شه. تعطيله تعطيل.

اگه هم خواستي مي تونيم خودمونو به هم طناب پيچ كنيم بريم از برج ميلاد خودمونو پرتاب كنيم. كه با هم توي يه ثانيه بميريم.  قبلش بايد منو ببري بهم ذرت مكزيكي بدي. 

من برم ماماني خيلي كار دارم. خيلي هم دوستت دارم. مي ميرم برات. تو هم منو خيلي دوست داري. خيلي خيلي زياد منو دوست داري. خودتم مي دوني كه خيلي خيلي زياد منو دوست داري. يه لحظه هم نمي توني دوري منو تحمل كنه. خيلي طاقت فرساست. 

نمي دونم چرا از صبح اين اهنگ دختر نيلوفر اوفتاده توي ذهنم همراه با كار كردنم هي قر مي دم.غير اراديه ها.

آخجون مي بينمت. اخجون. آخجون

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 10:49  توسط نانازي بانو  | 

سلام خرسي جونم .الان دانشگاهي و داري كسب علم و دانش مي نمايي. واي ماماني من دستشويي دارم

چي كار كنم. نمي خوام جلو همكارام برم دستشويي. تازه در دستشويي به زور باز مي شه از اون طرف كلي آبروريزيه.

دلم برات خيلي تنگ شده خنگول من كجايي؟!!

امروز از صبح خيلي سرم شلوغ بود. خيلي خيلي.الان از اينجا يه سر مي رم بازار بعدش مي رم خونه. امشب  ماكاروني اينا مي خوان برن خونه عمه اينام ، شايد يه سر اونجا هم برم. البته اگه شوور گل من گولي من اجازه مرحمت فرمايند. اگر هم نفرمايند مي روم خونه و لا لا مي كنم. نه چايي مي خورم و لالا مي كنم. البته اگه الان برم دستشويي. نمي دونم چرا از كودكي يه خجالت عجيبي براي دستشويي رفتن داشتم. البته نه اينكه نرم دستشويي و كار مامانمو زياد كنم نه! از اينكه منو ببينن كه دارم مي رم دستشويي خوشم نمي اومد.از بچگی غرور خاصی داشتم که هیچکی درکش نکرد با وجود اينكه دستشويي يكي از دوجايي يه كه من توش بهترين فكرها و ابتكاراتم مي آد توي مغزم. مثلن مدل لباسم توي جشن عقد مرج. توي دستشوييي به ذهنم رسيد همه هم مي گفتن خيلي خوشگل بود.يا كش رفتن كتابهاي سفيد زبان انگليسي بابام از اتاق انگل همگاني كه در يك عمليات ضد انگلي و محرمانه انجام دادم و هنوزم كسي نمي دونه كه اون كتابا توي كمد من اون گوشه موشه هاس.

انگل بايد ضدعفوني شه. انگليسي بلغور كردنش چيه؟!!

البته در همين زمينه اعلام مي دارم به نظرم خدا زد پس كله ي مبارك من. چون اون كتاب قديميه كه جلدش از پوست اهو بود و با كمك مهو از صندوق آقاجونم گرفتمو گم كردم. نمي دونم اصلن چي شد. خيلي قديمي بود. شايد ميليون ها تومن مي ارزيد شايدم نه!! آها چرا راه دور برم همين عمليات كشفيدن كتاب پوست آهويي آقاجونم توي دستشويي به ذهنم رسيد كه تا اومدم بيرون به مهو هم گفتم. تازه در يك عمليات تنفرانه رفتم 5 تا كاست نوار از اتاق انگل همگاني  كش رفتم. خيلي دوست داشت اونارو. بعدش هر چي گشت پيدا نكرد. منم نامردي نكردم روي يكيش ترانه هاي سياوشو ضبط كردم. بعدش كه كارم تموم شد ديدم ته نوار مي خونه نازنين مريم... ديدم واي خاك بر سرم شد. اين آهنگ مورد علاقه مامانم بود كه هميشه گوش ميداد.( اين عمليات با موفقيت همراه نبود) بعدشم من نوارهارو دادم به مهو كه خونه خودشون پنهون كنه يه وقت دست انگل همگاني بهش نرسه.بعد دو سه سال مهو تابستون اونارو برام اورد. پس نتیجه اخلاقی اینکه نانازی هر وقت به دستشویی می رود یک جای دنیا کارش خراب می شود پروژه ۱۱ سپتامبر هم کار خود نامردم بودها

 

واي مي خوام برم دستشويي. هر چي مي گم بيشتر اينگاري ضروري مي شه. الان ممد زنگ زد مي گه مي خواد بره كرمان

نمي خوام چرا مي خواد بره؟ چرا اين انگل نمي ره؟ حالا بود هم همو نمي ديديم ها اما همين كه بود خيلي دلم گرم بود.الان دستشوييم بيشتر شده.طفلكي ممد به من زنگ زده مي گه براش ژل مو بگيرم. یعنی پولشو می ده؟؟؟ اگه نده ساویز می گیرم براشهمیشه سر اینکه یه چی براش بخرم سود کردم. مثلن افتر شیو می گرفتم براش ۴ تومن می گفتم ۵ تومن خریدم. گاهی می فهمیدم به روی خودش نمی آورد. مرده ی مرام داداشمم. گل پسری من الان يعني داري توي دانشگاه چي كار مي كنه؟

من ديگه كم كم برم دستشويي. چه معني داره يه كار طبيعيه.من  مي رم و خجالت نمي كشم. آها. الان مي رم. فعلن عزيزم. خيلي خيلي خيلي خيلي دوستت دارم.تو هم منو دوست داري. خيلي زياد. بيشتر از حد تصورم.

منم دوستت دارم حالا...

اوه راستي الان وبمونو هم خوندم. حال كردم عالي بود.هزارا دوستت دارم. اره عكسمونو بزن يه كم شاد شيم ملتو هم شاد كنيم اول بگو کدوم عکسو میزاری ها بعد. بلمضی دوستت دارم. با من بمون تا ابد. عاشقم باش

آخرش سرطان دستشویی می گیرم می افتم رو دستت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 15:2  توسط نانازي بانو  | 

سلام به خرسي لاغر شده ي خودم.  که مثل نون لواش شده. پهن و باریک

 خودتو امروز وزن كن مامانی. باور كن 69 بيشتر نيستي. با قد 181 اين فاجعه قرنه.اگه پاستوريزه نبودي به قول بچه ها مي گفتم حتمن مهتات شدي.م ع ت ا د

خوابيدي الان ماماني؟

حتمن خوابيدي. ديشب ساعت 2 و 27 دقيقه رسيدي خونه. طفلكي. خيلي سردت شده بود؟!!

نمي دونم ديشب بهت خوش گذشت يا نه. اما چون شب بود و مناظرشو نديدي شايد به دلت ننشست. اما اونجا بي نظيره. چشم انداز قشنگي هم داره. خيلي شور و حال نداشتيم اما همين كه رفتيم و ديشب هم مثل شبهاي گذشته نبود براي من جذابه عزيزم. رفتم خونه صورتمو شستم و يه چايي داغ خوردم بعد لا لا كردم.البته بعد از اينكه خيالم از بابت رسيدن تو به خونه راحت شد.

خرسي من اومد اونجا يخ زد. عزيزم ديشب كه بهت نيگاه مي كردم ديدم خيلي لاغر شدي. واقعن داري مثل دائيت مي شي.توروخدا روبه راه كن خودتو. من هميشه از اين مرداي خيلي لاغر بدم ميومد. البته هر چي كه تو باشي براي من جذاب و زيباست اما تو رو خدا يه كاري بكن كه از قالب نيفتي. خيلي لاغر بودي. صورتت هم وقتي مي خنديدي هزار تا چين مي خورد!!!

من خيلي دوستت دارم. اونجا كه با نمشب و فشق توي اتاق نشسته بوديم و حرف مي زديم مي دوني چي مي گفتن؟ نمشب مي گفت خيلي براش مهمه كه شوهرش ازش تعريف كنه. ميگفت وقتي يه لباس جديد مي پوشه يا آرايشگاه مي ره . ولي چون اينكارو نمي كنه بارها با مشكل مواجهه شدند. ميگفت شب عروسيشون وقتي از آرايشگاه اومدند بيرون همش از شوهرش مي پرسيد من خشگل شدم؟ شوهرشم سرش شلوغ بود مدام مي گفت اره عزيزم خشگل شدي ديگه. نمشب همش بهش مي گفت به من بگو كه خوشگل شدم. ( مي بيني كمبودهاي زن هاي مارو) فشق هم مي گفت: من خيلي دوست دارم وقتي آرايش مي كنم يا لباس خوشگل مي پوشم شوهرم ازم تعريف كنه. مي گفت رفته بوده چند روز پيش دامن و بلوزي كه خالش از انگلستان براش آورده رو پوشيده كه خيلي خوشگل و لختي بوده. شوهرش اصلن به روي خودش نياورد. بعدش كه فشق بهش گفت چيجوريه خوشگل شدم؟؟ اونم كه داشته كتاب مي خونده گفت آره خوبه. بعد كه فشق رفت پشت اوپن به شوهرش گفت دامنم چه رنگي بود؟!! اونم نمي دونست. فشق هم كلي دعوا و جار و جنجال كه تو اصلن به من اهميت نمي دي  و ... . بعد هم تا 2 روز با هم دعوا داشتن . سر همين مسئله كوچيك.

مي بيني عزيزم. اونوقت تو مي گي هيچكي مشكل نداره ما مشكل داريم. سر همين مسائل جزئي جفتشون مي گفتن  كه هر كدوم جداگانه از بس كه نتونستن اين مسائل و مسائل مشابه رو هضم كنن به طلاق هم فكر كردند. مي بيني عزيزم زن ها خيلي به محبت نياز دارن. از اينكه همسرشون بهشون اهميت بده خوشحال مي شن. دوست دارن مورد توجه همسرشون باشن. اينا واسه خانم ها با ارزش تر از هر چيزيه. منم به توجه نیاز دارم. به محبت خیلی نیازمندم.الان یه جورایی خیلی کمتر توی خونه مورد توجه قرار می گیرم. دیگه مثل سابق منو لوس نمی کنن. دیگه منو بقل نمی کنن نمی بوسن

تو هم خونه خالت اينا زياد به من توجه نداشتي. دستمو مي گرفتي اما پشت سرت قايم مي كردي.( اونجا كه پياده شديم بگرديم.جلو ذرت بخارپز شده)منم نا مردی نکردم دستتو  در حالی که دستمو گرفته بودیو آوردم جلوم. البته يه جاهايي هم توجه داشتي ها. من ناراضي نيستم .عيبي نداره اگه هم زياد توجه  نداشتي. اما باور كن اونجوري كه تنهايي  باهميم بامن نبودي. چند بار هم من بغض كردم و اشك توي چشمم جمع شد اما نذاشتم بفهمي. همون موقع كه به مرج اس ام اس مي دادم. چون نمي خواستم توي چشم كسي نيگاه كنم. اما  هر چي باشه من فكر مي كنم كه ما كه از پس مشكلات خيلي بزرگتر بر اومديم حتمن  مي تونيم از پس زندگيمون خيلي بهتر از اونها بر بيايم. هر دو مون دركمون بالاست.

راستي ديروز رفتم ابزاريراقي  مي خواستم عينهو همون جعبه ابزار آقاي گ رو برات بگيرم كه پيدا نكردم. در ضمن نمي دونم چي بهتره كه توش باشه. پس به اين فكر افتادم يه چيز ديگه بگيرم. يا با هم بريم بگيريم. البته شايدم پولشو بهت تقديم كنم.  چون واقعن سر رشته ندارم. خيلي خوابالودم. نمي دونم ديشب چقدر خوابيدم. اما پليس راه پياده شدم يه بار. يه بارم نزديكاي خونمون.

الانم داشتم واسه ي خودم ان چه گذشت مي كردم. تنهايي.

من واقعن سرمايي شدم.  اولا اينجوري نبودم. تحملم مقابل سرما خيلي زياد بود . الان ها اينجوري شدم. نمي دونم چرا. از پارسال كه رفتيم كوه ديگه طاقت سرمارو ندارم.

الان بهت زنگ زدم! نمي خوام اينجوري باشي. من رفتار خيلي خوبي باهات داشتم. همش هواتو داشتم. نخواستم بهت بد بگذره. فقط هم خواستم كمكم كني. باشه من سعي مي كنم بهتر شم. تو هم بايد بهتر باشه رفتارات. منو اينه خودت فرض كن عزيزم. آها زنگ زده بودم يادم رفت بگم كه امروز مي رم خونه خالم اينا. يادته كه مامانم گفت خالم ما رو سه شنبه دعوت كرده. از صبح تا شب. البته يه سر مي رم خونه لباسمو عوض مي كنم. شايدم يه دوش گرفتم بعد رفتم. البته اگه برنامه ديگه اي نداشته باشيم. ( من و تو)

من برم  يه كم سرمو بزارم رو ميز. داغونم. توي سرم دود و خواب قاطي پاتي شده.

اينقدر خنگول نباش. من كه اينهمه ازت تعريف كردم.

دوستت دارم. كوچولموچولوي لوس من!! منو دوست داشته باش. قربون من برو. منو فقط دوست داشته باش نه کس دیگه. فقط منو دوست داشته باش. به هیچکی علاقه نداشته باش. حتی خانوادت من خودخواه نیستما. منو دوست داری می دونم به هیچکی علاقه نداری. تابلویی که منو خیلی خیلی دوست داری. حتا برام می میری.هیچکیو دوست نداری حتی خانوادتو. تابلوی تابلوهه اصلن نیاز به فکر نداره مطمئنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:49  توسط نانازي بانو  | 

سلام خرسي نازه.

خوبي ماماني؟ الان خوابيدي حتمن. داره بارونم مياد.واقعن خوابيدن توي اين هوا چه كيفي داره.

از ديشب كه با هم رفتيم  كله پزي تا چند دقيقه پيش سردم نشده بود. ديشبم با اينكه بخاري نداشتم بازم گرم بود. فقط الان مثل اينكه خاصيت گرمازاييش توي بدنم از بين رفته  كم كم سردم مي شه. ديروز خيلي خوش گذشت عزيزم.من كه رفتم خونه يه چايي خوردم بعدش صورتمو شستم و خوابيدم. حال دوش گرفتن نداشتم. البته يه زنگ به زنعموم زدم. به ماكاروني هم يه زنگ زدم. به تو هم كه زنگ زدم. ديدم پيش پيامكي. گفتي داري ازش بنزين مي چلوني!!! آفرین  راه افتادی بابا از دوستات استفاده کن چقدر تو باید به دوستات خدمات رایگان ارائه بدی ؟؟!!! یه کمی اونا از خودشون محبت تراوش کنن.

زنعموم هم كه گفت دستش بهتره ولي مي خواد بره عمل كنه.گفتم تو رو خدا زنعمویی بازم بیا کارای منو انجام بده. من خیلی دپ می شم که تو نباشی. طفلی این زنعموم هر جا  کمک خواستم  مثل جن ظاهر شد به دادم رسید ماكاروني هم كه همش حرص دوست پسرو مي زد. مي گه من ديگه طاقت ندارم. تنهام. نمي تونم اينطوري بمونم.چقدر خره. بهش گفتم خره تو كه انگيزه داري تخصص بگيري خب تلاش كن. فكر دوست پسر و شوهر و ... رو از سرت بيرون كن بعدش كلي موقعيت توپ پيش مياد برات. بهم مي دوني چي گفت؟ مي گه تو سن من بودي با خرسي دوست شدي الانم باهم مزدوج دارين مي شين. مي گم خره تو سال سوم دانشجوييته من فارغ التحصيل شده بودم. گفت: من آخه خير سرم يه سال پشت كنكور موندم.ديدم راس مي گه بدبخت يه سال پشت كنكور موند . من پشت كنكوري نبودم اصلن. ولي يه چيزي كشفيدم. نيس توي اكيپ دوستاش همشون يا شوهريدن يا بي اف دارن اينم  طفلكي احساس تنهايي مي كنه. چقدر خرن اونا. نمی گن بچه مردم هوایی می شه. عوضی ها. خب جلوی ماکارونی هی با موبایلشون ور نرن هی زنگ نزنن قربون صدقه هم برن. یه کم ماکارونیو هم درک کنن. مردم اصلن وجدان دوستی ندارن.

آخه خرسي من الان زنگ زده. قربونش برم. مي خواد بره كتاب بخره. من چقدر خرم. مي خواستم سوپرايزت كنم. در حال طراحي بودم لو دادم. نمي خوام. چقدر خرم. نمی خوام می خواستم  بهت نگم.

نانازی خنگ منگل حالا دیگه اینو برات نمی خرم. یه چیز دیگه می خرم که ضد حال شه حداقل هیجان ایجاد شه. تازه من که سر رشته ندارم  توی این جور خریدها.یه چیزی می خرم بیشتر گند می زنم..

اصلن نمي دونم چي شد كه گفتم بهت. ااااااااااااااییی الان زنگ زدی  فدات شم.  دلم می خواست الان کنارم بودی یه ماچ گنده می نداختم روی صورتت.

من برم عزیزم  خیلی دوستت دارم. می بوسمت. عاشقتم. می فهمی؟؟؟؟ من عاشقتم . دوستت دارم

دارم توی دلم الان می جیغم دوســـــــــــــــتت دارم. خيــــــــــــــــــــــــــــلي زياد. بوس بوس بوس

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 9:57  توسط نانازي بانو  | 

دارم كور مي شم. چشام مي سوزه. سرم داره مي تركه

كلي كار دارم. نمي تونم بهشون برسم.

دلم مي خواد جايي باشم كه هيچكي نباشه. آدمي وجود نداشته باشه. حالا يكي باشه عيبي نداره. اونم كاري به كارم نداشته باشه.

نمي فهمم چرا ديشب بهم زنگ زدي. حدس مي زنم توي خونتون بحثي شده طبق معمول ديواري كوتاه تر از من پيدا نكردي. مامانم ازم پرسيد مگه بهش نگفتي كه مياي خونه خاله؟؟ گفتم جلو خودت زنگ زدم كه!! نمي دونم چشه!!

من تا صبح نخوابيدم. مادرمم همينطور. ديشب خيلي بهت زنگ زدم. جواب ندادي.نمی دونم چند بار. اما می دونم که ۲۰ دقیقه تمام جلو شومینه مثل یه تیکه یخ شده بودم. مامانم وحشت کرده بود منو تو اون حال دید.صبح كه داشتم ميومدم  مامانم همچنان بيدار بود. توي هال نشسته بود به ديوار خيره شده بود. خوب كه ديدمش ديدم چشماش قرمزه. نمي دونم از بي خوابي بود يا گريه كرده بود.بهم گفت: چرا اين كارو كرد.من برات نگرانم. اگه بهت زنگ زد بهم خبر بده. الانم كه دارم اينا رو مي نويسم  اشكم خود به خود داره مي آد. واسم مهم نيس همكارام چي فكر مي كنن.

فقط به اين فكر مي كنم اين پسره به اندازه كافي آرامشو از مامانم گرفته. نمي خوام منم اين كارو بكنم.

حالا بهم یه تک زنگ زدی. حتی نخواستی بپرسی اون همه تماسی که باهات داشتم و بی جواب بود واسه چی بود. حتی نخواستی  ببینی اوضام چطوره

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:37  توسط نانازي بانو  | 

سلام بامضي خوب من. خوبي ماماني؟ من فداي اون روي ماهت بشم كه الان توي خواب مظلوم شده  يه ورش  روي بالشه  يه ور ديگش هم زير پتو داره گرم ميشه. الان حتمن خوابيدي داري خواب منو مي بيني !!!

ديشب خيلي خسته شدي عزيزم تا منو برسوني و خودت برسي خونه و بخوابي خيلي طول كشيد.

منم رفتم خونه و تا لباسامو عوض كنم و وسايلمو مرتب كنم و صورتمو بشورم ساعت 5/ 1 شد. رفتم خونه ديدم مامانم كنار شومينه نشسته داره مجله مي خونه. پدرم هم  داشت كتاب و پدر و پسر و واسه ي 3هزارمين بار مي خوند . گفتم الان جواب سلاممو هم نمي ده. دیر شده حتمن ديدم نه بابا خيلي مهربون تر از اين حرفاست. گفت خوب بود.؟ خوش گذشت؟؟ الانم عمه جونم زنگ زد گفت: ديروز چطور بود؟خوش گذشت؟ بعد گفت ديروز همه خونه مهو اينا بودن. مامانم اينا هم رفته بودند. ابولي هم بود اونجا. خلاصه كلي از اين حرفا زد و منم گفتم به منم خوش گذشت. جاتون خيلي خالي بود.

نمي دونم امروز چه روزي خواهد بودعزيزم.  دير كه پا شدم. بعدش هم تند تند حاضر شدم، اومدم سر كار ديدم اااااااِ لاك دستمو پاك نكردم خيلي خوش تيپ. اعصابم بهم نريخت.؟؟؟!!!

واي  باز شنبه شده و منم بايد كلي صورت حساب بزنم. از اين طرف يه مرتيكه اي از قبل بايد آگهي مزايدش چاپ مي شد مي گه چرا ريز چاپ شده. مي گم مرتيكه خب خودت گفتي يه كادر. اونروز من هر چي فرياد زدم كه بابا اين اگهي حجمش زياده كم و كم بايد سه كادر باشه، گفتي نه. يه كادر كافيه. گفتم فونتشم خيلي ريز مي شه. به اندازه فونت كتاب اما اينگار نمي فهميد. حالا مياد ميگه چرا ريز شده چرا ال شده چرا بل شده. اول صبحي اعصابمو ميريزن به هم.

از بچگي استعداد خيلي زيادي توي حفظ كردن خاطرات و فراموش كردن اسامي داشتم. نمي دونم  چرا؟؟

يادمه كه شيشه شيرم چه رنگي بود. اما نمي دونم استاد معارفم كه سال آخر باهاش درس داشتم چي بود. از اون طرف خالت مي پرسيد اين معلمت كي بود؟ اون معلمت كي بود. يه لحظه احساس عدم اعتماد به نفس كردم. گفتم خدايا در انفوان جواني آلزايمرم چي بود؟؟؟

راستي ديدي 52 كيلو شدم؟؟؟ چند وقت ديگه مي شم 49 كيلو. بعدشم مي شم 45 كيلو.چه حالي مي ده.

الان مي دوني چه حسي دارم. يه حس دوگانگي حرارتي تمام وجودمو گرفته لعنتي. نيس يه طرفم بخاريه. يه طرفم به سمت بيرونه.  يك طرف بدنم آب پز داره مي شه. يه طرفم سردشه. دقيقن دست چپم داغه دست راستم يخه. خونمم كه جريان درست و حسابي نداره. يه جورايي اينگاري خون سمت چپ بدنم  با خون سمت راستم قاطي نمي شه كه يه تعادل حرارتي ايجاد شه.

خرسي جونم ديروز اذيتت كردم منو ببخش. آخه دوست دارم فقط تموم حواست به من باشه. با هيچ دختري هم حرف نزني. الانم دوست دارم ها. ولي دوست دارم تو به من تذكر ندي خودم درك كنم كه اشتباه كردم. يعني  تو هي نگي خب فلونيمه چرا باهاش حرف نزنم. من فوري آدمارو مي شناسم خب؟؟.  مي زاشتي يه كوچولو باهاشون برخورد داشته باشم بعد تشخيص مي دادم كه هيچي نگم. برخوردي هم نداشته باشم باهات. مي دونم خيلي خرم. كاملن مشهوده. ولي چه انتظاري داري وقتي من فقط ظاهر غلط انداز طرفو ديدم هنوز باهاش برخوردي نداشتم. اونوقت تو  به جاي اينكه مراعات منو بکنی و سرت توي بشقاب من و خودت باشه مياي آدرس موبايل به دختره مي دي؟؟!! اون لحظه نمي دونم چرا لقمه روي گلوم مونده بود.ييهو هنگ کردم. وای یه حس پر شدگي و خفگي كردم. اينگار يه ديگ غذا خورده باشم از غذا بدم اومده بود. نتونستم اون سالادو هم بخورم. داغ شده بو.دم. ببينم دخترا هم غيرت دارن؟؟؟!!!   حالا خوب شد آخرای غذا خوردنم بود.

به خدا اینا دست خودم نیس. فکر کنم هورمونیه. چه میدونم چه کوفتیه. به هر حال غیر ارادیه. اینارو درک کن. اگه دست خودم بود اونقدر محافظه کار هستم که نخوام توی مهمونی برخوردی باهات بکنم.حالا دستشويي رو بگو كه داشتم مي مردم. آخه يه بار ماكاروني هم اينطوري شده بود. گفتند بشينه توي وان خوب ميشه.فكر كنم يه شوك عصبي بود.

ولي بعدش كه با دختر خالت برخورد داشتم ديدم نه اصلن بچه تر از اين حرفاس. دختر خوبي هم هست.حالا همه حقو به تو ندادم ها!! چون تو بايد مراعات منو مي كردي تا خودم درك كنم.حالا از اين يكي خيلي خوشم اومده و دوستش دارم. خيلي هم خوشم اومده. ولي بازهم بايد يه چيزايي رعايت بشه.خواهش مي كنم مراعات منو بكن. خودم زود از آدم ها خوشم مياد.

خيلي خنگم. اينو مي دونم. يعني همه دخترا مثل منن يا من فقط اينجوريم.؟؟؟ يا شایدم خيلي زياد دوستت دارم. به قضیه دو راه حل بیشتر نداره یا عشمو نسبت به تو کم کنم. که کار سختیه. یا تو مراعات منو بکنی تا خودم آدم شم که کار راحتیهدخترخالت هم فهميد من توروبيشتر دوست دارم تا تو منو. چه معني داره؟؟!! دختر بايد بيشتر دوست داشته بشه. نمي خوام

راستی از بابت دستکش و لیوان خیلی خیلی خیلی خیلی ممنونم. خیلی زیبا هستند

دوستت دارم روز خوبی داشته باشی. پاشو عسل و تخم مرغ و کره و خامه و ... بخور مثل دایی علیت نشی یه وقت. من خودمو می کشم اونجوری لاغر شی.

بوس بوس بوس هزار تا. الانم بهت زنگ می زنم. دوستت دارم هزار تا

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 10:42  توسط نانازي بانو  | 

سلام خرس نازم، خوبي گل پسر؟ منو شرمندوندي

 با من مهربون باش  از اين به بعد. مثل هميشه ولي اينكه كي اشتباه كرده كي نكرده رو بزار من تشخيص بدم خرسي جونم اومدي باهام آشتيكنون كردي ديدي چه خوب شد كه به اشتباهت پي بردي؟؟چيه؟ لجت دراومده؟ منم اشتباه كردم. گاهي بدجنسي مي كنم اما تو اشتباهاتت بيشتر بود؟!! ديگه از اين كارا نكن باشه ماماني؟ منم قول مي دم همسر نمونه اي برات باشم. قوله قول.نشون خوشگلم برام يه كمي گشاد شده. به خدا. اينقدر منو اذيت مي كني خودم دارم آب مي شم. نياز به رژيم ندارم. بس كه منو مي چلوني

واقعن ديروز مي خواستي بري من تهناي تهنا بزاري گرگا منو ببلعن؟؟ ها تو مي خواستي منو بندازي توي يه قفس پر از كركس كه منو نوك بزنن بعد منو زنده زنده قورت بدن برم توي سنگدونشون همين كارو مي خواستي بكني. مي دونم ديگه. ديگه از اين كارا نكن. اشتباه كردي پاش واسا.فهميدي؟؟

واي الان زنگ زدي گفتي كدوم موسسه رفتي. واي چه خاك بر سري ام. اونو همونجوري نوشتم

آخه خيلي نالاحت شده بودم. از فشار روحي بود عزيزم.خيلي كمبود محبت داشتم . به خدا داشتم قربون صدقه خودم مي رفتم آخه!!!

اونجايي كه من قربون خودم مي رم نمي گي به خودت كه من كجا بودم كه خانمم قربون خودش مي ره؟؟؟!!! ها به اينا فكر نكردي بامضي گل من؟؟ حالا چند تا چرت و پرت سر هم كردمو مي گي؟؟عيبي نداره.خودتم مي دوني كه من بهت دروغ نمي گم. امروزم رفتيم اونجا تامين اجتماعي. خدا منو خيلي دوست داره. مدارك من تكميل بود. مال مهو نه!! ديدي بازم تو منو دوست نداري. خدا مي دونست كه من ۱ ساعت مرخصي گرفتم بايد زودتر برم. كار منو راه انداخت. تو هم منو دوست داشته باش ديگه. پيمونه محبت من يه كمي خاليه. پرش كن عزيزم. من به محبت نياز دارم. خيلي خيلي زياد. از وقتي تو اومدي توي زندگي من. يعني همين يه ماهي ديگه بابام منو نمي بوسه هرشب. مامانم هم قربون صدقه من نمي ره. ممد هم كه از كرمان اومده ديگه منو محكم بقلم نمي كنه كه ببوسه.تو مقصري. بايد همه اينارو جبران كني. اما حالا كه بايد بيشتر محبت كني باهام قهر مي كني . اون اندازه هم كه قبلن محبت مي كردي ديگه يك سومش هم نمي كني. آخه چرا

خرس جونم. امروز برق قطع شد. مي خواستم زودتر برات بنويسم. شانس نداري ديگه. عينهو خودم كمپاني شانسي. البته از نوع ورشكسته راستي اون رژ لبي كه ديشب گرفتيم اصلن رنگ نداره. يه ذره هم رنگ نداره. بي رنگ بي رنگه. مي زنم به لبم انگار فقط چربش كردم. نمي خوامشحالا چيكارش كنم.عيبي نداره ميام سر كار مي زنم. لبم چربالو بشه

امروز اون شلواري كه ديروز خريديمو مي پوشم.يه تاپ خوشگلم مي پوشم.ماه مي شم. ميام بقلتمحبت بگيرم ازت. خودت ندي مي گيرم ازت. بي خود مي كني ندي آره. تو شوورمي بايد بهم محبت بدي. پس برم از ننه مرج محبت بگيريم؟؟

دوستت دارم عزيزم. راستي ماماني ديدي كوه نمي تونيم بريم. هوا اينجوريه داره خودشو مي تركونه؟ مي گم كمپاني شانس ما ورشكسته شده ها كسي باور نمي كنه. واي هي اين كودك درونم بهم مي گه اينقدر نگو تلقين مي شه. ولي خودم كه نمي تونم سر خودم گول بمالونم.

من برم عزيز دلم مي بينمت. دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 14:7  توسط نانازي بانو  | 

ديروز روز خيلي خوبي بود. يكي اينكه مهو تا ساعت 2 با من بود. با اين كه كلي كار داشتم اما يكي درميون مي نشستم باهاش حرف مي زدم.از برو بچ دبيرستان تا دانشگاه و ... . يكي در ميون هم مي رفت پيش آقاي كلم كه كارارو ياد بگيره. راه به راه هم مُصت زنگ مي زد كه ببينه اوضاش چطوره. قرار شد تا شب به من اطلاع بده كه مياد يا نه؟ ديدم شب مهو زنگ زد به من مي گه نمي آم. مُصت گفته اون كار براي تو سنگينه. گفتم هر چي ميل خودته. اصراري كه ندارم.خودشم البته اينجا كه بود ميگفت من نمي تونم. مي ترسم. يه وقت حساب كتاب اشتباه بشه چي كار كنم و ...

ساعت 3 مستقيم رفتم بانك تا 4 اونجا بودم. عصبي شدم. بعد از ظهرم بانكها شلوغن. توي بانك اعصابم به هم ريخته بود چون با مرج قرار داشتم. از اون طرف جلوي من يه ميز بود كه يه دختر بچه لج درآر مرتب شيشه ميزو بالا مي داد تا يه كاغذو كه زيرش بود برداره. ديدم نه از رو نمي ره . كيفمو گذاشتم روي ميز. يه نگاه اخمالو هم بهش كردم.خوشبختانه اين نگاه هاي من خاصيتشو هنوز از دست نداده چون فوري رفت پيش مامانش ديگه هم جنب نخورد.

بعدش عينهو فرفره رفتم خونه. ديدم مرج اونجاس. با يه نيگاه  خيلي مهربون و يه لبخند مليح كنار مامانم اينا نشسته. منم خوشحال از اينكه دير نكردم حتمن كه مرج اينهمه مهربونه ديگه. رفتم توي اتاقم كه لباسامو عوض كنم كه زودتر بريم ديدم عينهو جن ظاهر شد توي اتاقم. از توي آينه كه ديدمش وحشت كردم.گفتم اجنه اي تو؟؟ اينجوري چرا مياي مي ترسم!!! گفت تاحالا كدوم گوري بودي. دير شد. گفتم الان آژانس مي گيريم في الفور ميرسونيم خودمونو به آب بازي.

تند تند آماده شدم . نياز به آرايش هم نبود. فقط يه رژ ملايم  كه از توي لوازم مرج كش رفتم زدم و رفتيم استخر.قبلش خيال مامان اينا رو راحت كردم كه مي خواين تا هر ساعت بمونيد. شب مرج با منه . تنها نيستم.

به اين مرج گفتم خره من استعداد سرماخوردگي دارم ها. چند روز پيش داشتم سرما مي خوردم، جلوشو گرفتم.  گفت: نانازي سوسولي چقدر. بيا سرما خوردي من ازت مي گيرم  كه تو خوب شي.

تا از در استخررفتم تو اون خانمه كه همه چيو كنترل مي كنه گفت لنزتو در بيار. گفتم بابا لنز ندارم كه. چشماي خودمه. با همون جديتش كه داشت موبايلمونو برچسب ميزد گفت قشنگه. خيلي جدي و اخمو.

فكر كنم به اندازه يه ربع منو مرج فقط توي آب به آرامش فكر كرديم. فقط سكوت.نيس اين ويروس جديده اومده ديگه كسي استخر نمي ره. به مرج گفتم خره نكنه ما هم بگيريم اين ويروس جديده اومده مي گن خيلي نامرده. ديدم توي خيالات و روياها داره سير مي كنه يه لحظه اومدم بيرون از آب ديدم دارم يخ مي كنم دوباره پريدم توآب.

يه زنه حدودن 60 سالش بود خيلي خوش تيپ نشسته بود روي صندلي داشت كتاب مي خوند هر 1 ربع مي پريد توي آب. من يه لحظه هم بيرون اب نمي تونستم بمونم اونوقت اين مامانبزرگ چه به عبارتی پوست ضخیم بود. به مرج گفتم اين چقدر قيافش آشناس.

موقع رفتن كه داشت لباس مي پوشيد چنان خشكم زد كه نگو.زنه خاله ي علي بود.نيس كه خودشو خيلي مي پوشونه بيرون من اصلن نشناختمش. به روي خودمم نياوردم.قبل  اينكه بريم بيرون يه سشوار معمولي به موهامون كشيديم و  يه آرايش خشگل بعد رفتيم بيرون. به مرج گفتم خره من سرما بخورم تو مقصري.گفت داريم ميريم دنبال كار تو اونوقت من مقصرم. رفتيم من خنگ هم كه هيچ مدركي با خودم نبردم حداقل يه كمي زودتر كارم راه بيفته. مسئول اون موسسه يه مرده ايه كه بيشتر به كردها شباهت داره. مي گم به مرج  كه خره مي بيني چقدر به  ابوذينه شبيهه؟؟ ميگه نانازي تو چشمات سالمن؟ اون چشمش قهوه ايه اين سبزه. اون صورتش كلي جوش داره اين صورتش يه لك هم نداره.گفتم نه خره فقط ابوذينه دندوناش اينگاري با هم قهرن اين يكي دندوناش زيادي با هم دوستن.!!!

ييهو اين مرده كه شبيه ابوذينه البته به نظر من، اومد و كلي فرم و بروشور با يه لبخند مسخره تر از خودش بهم داد و گفت 5 شنبه بياين آقاي ... در اين زمينه راهنمايتون مي كنه.لجم دراومد. گفتم مرتيكه اينارو پشت تلفون مي گفتي خب!! اين بروشور مروشور هارو كه من از قبل داشتم. خواست صورت كريهشو ببينيم گفت بياين؟؟ اين همه مارو هلك هلك كشوند اينجا؟؟ بعدش به مرتیکه گفتم ۵ شنبه صبح زنگ می زنم اگه بود بیام. بعد با همون لج اومديم بيرون تند تند رفتيم يه پيتزا واسه شام خريديم با يه كمي خنزر پنزر اومديم خونه.كسي نبود. اول من يه دوش گرفتم به افتخار موفقيتم. بعد نشستم  كنار شومينه داغ شدم. بعدشم مرج رفت دوش گرفت.کلی واسه آخر هفته نقشه کشیدیم که حالا که ممد هست بریم بیرون با برو بچ.امروزم که وقتم پره. فردا هم می رم موسسه ابوزینه اینا پس فردا هم که یه تفریح داغ. اینا چیزایی بود که کلی مخمو مشغول کرده بود.تا 5/ 12 بيدار بوديم بعد لا لا. خودمو اونقدر داغ كردم كه سرما نخورم با اين حال امروز صبح كه پا شدم مرجو بيدار كنم بره اداره  بعدشم خودم برم ديدم دماغم آويزون شده. سرما خوردم. نمي خوام. اینجوری گردش به من خوش نمی گذره.تقصير اون ابوذينه بي شعوره. عوضي بي ريخت مارمولك

نانازی حال نمی کنی از این همه فکر و خیال آزاد شدی. برو خوش باش قربونت برم.

نانازی زیباترین، موفق ترین،بهترین دختر روي زمين است. هزار تا بوس

عاشقتم نانازي خوشگل من اين گلم مال تو نه مي خشكه نه منتي داره

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 11:57  توسط نانازي بانو  | 

خیلی کم خودمو تحویل می گیرم.یه مدتیه که اینگاری از خودم دور شدم .قبلنا هر صبح که پا می شدم چشمم به تلقین هایی می افتاد که روی میز توالتم چسبونده بودم. اینکه  تو بهترینی، تو زیباترینی ،تو موفقی،  تو ... .یه موفقیت بزرگ هم بالای تختم اونجايي كه سرمو رو بالشم مي زارم گذاشته بودم. كه هميشه  بهش نيگاه مي كردم. الان هم اون تلقين ها رو برداشتم و هم اون موفقيت كه بالاي سرم بود.امروز دوباره اونارو مي زارم سر جاشون

تصميم گرفتم يه كمي با خودم حرف بزنم. حرفايي كه هميشه خودم با خودم زمزمه مي كنمو ديجيتاليش كنم. هيچ عشقي جز دل خودم اعتبار نداره. عشق خودم به خودم.خودم كه هيچوقت احترام خودمو جلو كسي كم نمي كنم. خودم نمي خوام توي خودم تجسس كنم كه چقدر پول دارم يا ندارم سكه دارم يا ندارم و ...

حرفاي نانازي با خودش:

سلام خشگلم.خيلي دوستت دارم نانازي.خيلي عاشقتم. خيلي خوبي. مهربون، با ملاحظه، رك و راست، بي ريا،خونگرم و خيلي دوست داشتني. البته يه كمي رويايي. ولي عيبي نداره هر كسي نمي تونه رويايي باشه. كار هر كسي نيسديشب اونقدر به بچگيهات فكر كردي كه هم خواب كوچيكياتو ديدي هم يه جشن بزرگ كه خودتم مي دوني تعبيرش چيه. چند بار بهت بگم هر وقت ميخواي بخوابي فقط به چيزايي كه دوست داري داشته باشي فكر كن نه به دوراني كه داشتي. به روزايي فكر كن كه پيش رو داري و اينكه دوست داري اين روزها چطور باشن.  باشه عزيزم. به هر كسي هم اطمينان نكن. چقدر بهت بگم كه هر حرفيو به نزديكتريناتم نگو.تو آدم حساسي هستي خشگلم.سعي كن اينطور نباشي.اينجوري زود از پا درمي آي. ناراحتيت دو روز پيش توي سينما بي مورد بود. اوني كه اسمشو مرد گذاشتي بايد بهش بر بخوره نه تو نانازي جونم.جلوي ديگران هم تو كوچيك نشدي كه ناراحت شدي. يه جمعي بود كه شايد اصلن كسي از اون ميون شمارو نمي شناخت. اما يه مرد اگه مرد باشه سكوت نمي كنه.چون كوچيك شده قد يه موش لجني مي دونم كه ناراحتيت هم از  همين بود. هر خري هم مي دونه كه گذاشتن دست روي شونه هاي مثلن همسر توي سينما ممنوع نيس.كسي كه خودشو به اون راه مي زنه و باور مي كنه مثل همون كبكه مي مونه. كه بازم قضيشو مي دوني خودت

تو كه هميشه تنها بودي. هميشه هم هستي. از اين به بعدم از تنهايي نترس. حتي اگه هزار نفرم باهات بودن بازم تنها بمون. بهتره. اينجوري مجبور نيستي به سوالهاي فضولانه و بي مورد كسي جواب بدي. هميشه يه فاصله اي رو با نزديكترين آدمت، حتي هم خوابت حفظ كن. هر كسي دوست داره تا وقتي اسمش تنهاست، كسي وارد جزئيات داشته ها و نداشته هاش نشه. اين واقعن مسخرس كه كسي بخواد توي حساب بانكيت تجسس كنه. نظر هر كسيو هم كه بخواي همينه.

نانازي من، خوشگل من، عسلي جونم  ناراحت نباش.شايد يه درصد ادم ها ديگرانو واسه وجود  و تنها وجود خودشون مي خوان. شايد آدم هايي هم كه تا حالا تورو خواسته بودن واسه وجود تو نبوده. اوني كه تو رو بخواد بگي هيچي نداري نمي گه پس ... مي شه ۱۴ تا يا وقتي ميگي يه تومن به يكي از حسابت كمك كردي اونجوري پس نمي افته. به هر يه كاره حسني كه ربطي نداره!! مگه رو سفره بابا ننش نشستي ؟؟

نانازي عزيزم من همينجا از طرف تو اعلام مي كنم. تو هيچي نداري. هيچي. هر چي هم كه داشتي از امروز نداري.مگه ديگران چي دارن؟/ كه اينهمه به خودوشون مي نازن؟؟ اعتماد به نفسو حال نمي كني نانازي!!! تو اونجا احساس آبروريزي مي كردي كه بگي اين مطلقه، اون مطلقه، اون ترشيده، اون ترشيده اون... حالا از همون لشگر شكست خورده يكي مي آد مي گه ما سر تريم يا شما؟ بابا ابله يه عده اومدن كه سرگلشون يه منطقه رو توي غرب آباد كرده يكيشونم رفته فلفلستون ،اونجا كه سونامي اومده ديده اونجا خراب شده رفته اونجارو آباد كنه.

ببين مردم به گنديده هاشونم مي نازن.تو كه از يه خانواده اصيل و با شخصيتي.از حرف ديگران هم نترس. خدارو شكر كن كه پدر و مادرت هم داناتر از تو هستن. هزار تا راه هم جلوته.خودت مي توني انتخاب كني.بجنب خره. تا دير نشده.۵ روز گذشته . توي روز ششمي.

حرف اخر اينكه فوري با يه لبخند خر نشو.هر كي نياز داره مي ره سر يه چهار راه. هم ژيلا داره هم كلي سكه و دوزاري و ...

عين خنگا ديروز توي كلوبو ويرايش كردي كلي از همسر و ... نوشتي اونجايي هم كه مي گه وضعيت متاهل يا مجرد بزرگ نوشتي متاهل. سر گور عمش متاهلي؟؟ برو اونو هم ويرايش كن. البته به كارات برس بعدش. كلي كار روي سرت ريخته اينجا داري واسه خودت درد و دل مي كني

اصلن خودتو نباز.بخند و خوش باش دوستت دارم عزيزم. هميشه باهاتم. تا ابد. تو آدم موفقي هستي. شك نكن نانازي خوشگل من. به ادامه تحصيل هم فكر كن. اگه دكترا بگيري همه مشكلاتت حله. به ليسانس نمي شه دلخوش بود عزيزم.

دوستت دارم نانازي. دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــتت دارم.مهربون

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 9:32  توسط نانازي بانو  | 

خرسی الان به یه نکته جالب برخوردم که منو به فکر فرو برد. الانم فرو رفته ام 

یه طرحی اومده به اسم طرح تعاون.خب؟!! ۳۰ میلیون سپرده میزاری،۷ ميليون بعد ۲ يا ۳ ماه مي گيري.نكنه اين سيستم باني جديد اسلامي كه مي گن همينه؟؟ ووووواي كارمزدشم ۱۶ درصده.هاهاهاي

هي من نيگاه كردم گفتم شايد اشتباه مي كنم ديدم نه درسته. اين چه مدلشه ديگه؟؟/.كدوم بخت وارونه اي مياد ۳۰ ميليون بزاره بعد ۳ ماه ، ۳ ماه، ۹۰ روز بخواد ۷ميليون بگيره؟ بامضي جونم يعني مي گي من اشتباه كردم.؟؟يا توي اين بروشور اشتباه نوشته.

الان زنگ مي زنم به اين بانكه ببينم چه خبره. اين همه مخمو پله پله اي نكنم بعدن بهت مي گم.بزار يه ارزيابي بكنم اين سيستمو ببينم چه مرگشه

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 13:42  توسط نانازي بانو  | 

سلام خرسی نازم. واسه ی خودمون واقعن متاثر و متاسفم. این دیگه چه بلادیه؟؟ معلوم نیست طالبستانه؟ افغانستانه؟ به خدا توی دهکوره های طالبستان هم این مدلی نیستن. هر چی فکر می کنم نمی تونم برخورد اون یارو رو توی سینما پیگیری نکنم.

امروز زنگ زدم حوزه هنری دارم این موضوع رو حرفه ای دنبال می کنم.واسه اين قانون هاي من درآوردي. هر كي ميره توالت يادش مي افته كه يه قانوني هم اون بسازه بزنه توي سر ملت بيچاره. اين كه نشد خدمتگزاري. اين يعني استبداد. يعني ملت حرف موقوف، نظر، ايده، آزادي بيان، آزادي عمل شخصي، زندگي، خوشي و راحتي موقوف. اصلن دلمون می خواد در حال فيلم ديدن همو حس كنيم. من واقعن دوست دارم حين ديدن فيلم وجود همسرمو  حس كنم. زن و شوهریم به کسی چه ربطی داره که دستت  روی شونه های من بود. يكي نيس به اين جماعت مخلص الدوله بگه بابا اين سيستم گرمايش سينماي زاقارتتونو  يه جوري روبه راه كنين كه ملت از سرما نلرزن .یارو مونگولاسیون خواسته خود شیرینی کنه جلو رئیس سینما كه پشت ما نشسته بود اومد می گه آقا دستتو از روی شونش بردار. به تو چه مرتیکه یه کاره حسن؟؟!!

خودشون زیرزیرکی همه دخترارو توی سینما دید می زنن یه نفرم از دستشون در نمی ره بس که هیز و بد چشمن. مثل ... ترسیده بود وقتی ازش پرسیدم مدیریت سینما با کیه. دلم به حالش سوخت. اگه تو نبودی من آزادی عمل بیشتری داشتم به خدا. یه کاپشن از این مدل  جناب احم...ژادي پوشيده بود فكر كرد ديگه خودشه. قبلنا هر كي يه ميز بهش مي رسيد  واسه خودش خدايي مي كرد.حالا هر كي اين كاپشن مدل بسيجيو مي پوشه ديگه  مي خواد خودشو تيكه تيكه كنه در راه اصلاح  فرهنگ به قول خودشون تهاجمي ملخ ها. حالا اون روز يادته توي ماشينت راديو رو روشن كرده بودي. اين رئيسي گوينده خوبيه. مي گفت بسيجيو بزرگ معرفي نكنيم درست معرفي كنيم. فرهنگ بسيجي كجا و فرهنگ اين جماعت افراطي تهي شده كجا. به خدا اينا نمي دونن بسيج چيه. بسيجي كيه.فكر كردن هر كي يه لباس خاكي  و يه كاپشن مدل بسيجي و يه شلوار چهارجيب خاكي بپوشه بسيجيه و مي تونه حكومت كنه رو ديگران. مونده هنوز تا بفهمن ملت به چي نياز دارن از چي زده شدن از كي بيزارن!!!  خل شدم اینگاری چی می گم. سیاسیونی شدم بامضی می بینی؟!!!

بامضی جونم بیا از این طالبستان فرار مغز ها کنیم. ما حیفیم به خدا. بشر آمریکایی اروپایی و بعضن آسیای شرقی توی کره ماه و سیاره های دیگه توت فرنگیو کاشتن محصول گرفتن رفتن سر وقت  كاشتن هندوانه بنفش اونوقت ملت ما به چی گیر می دن. چرا توی سینما دست شوهر روی شونه های همسرشه. این خنده دار و در اواسط خنده گریه دار می باشد. من واسه آینده کودکم که قراره ۱۳ سال يا ۱۱ سال دیگه  به دنیا بیاد نگرانم. نمی خوام اصلن به دنیا بیاد . دیروز اگه تنها بودم می رفتم می زدم توی دهن اون مدیر سینمایی که به نگهبونش اجازه می ده که به تماشاچی بیاد تذکر افراطی بده. یکی نیس بگه ابله تو که  با دیدن اینکه یکی دستشو روی شونه همسرش بزاره تحریک می شی خب بتمرگ بیرون فقط بلیط  جمع کن یا پاره کن نیا توی تاریکی که تحریک شی مثل خر .دور از جون من و تو

میبینی اوضاع مارو.خوبه سینماها تماشاچی درست درمون ندارن. دارن ورشکست می شن. اگه فیلمای هالیوود میومد توی سینما اونوقت می خواستن چی کار کنن. یحتمل خودشونو به باد می دادن.

بامضي جون من الان زنگ زدي بازم كه منو نالاحتوندي؟؟؟

كي مي خواي از جلد خرس بيرون بياي؟؟ عيبي نداره  خرسي. منم پوستم عينهو كرگدن كلفته. بازم من حرف دلمو بهت مي گم. خواستي نشنوي گوشاتو بگير.

اِااا  الان كه بازم زنگ زدي منو خوشحالوندي. دوستت دارم خرسي ته دل خالي من. ( معني: ته دلش چيزي نمي باشد). يه كمي هست ها ولي من ميخوام فكر كنم كه نيس.

دوستت دارم. خيلي زياد. خيلي خيلي زياد مي خوامت.تا ابد . تا هرجا كه بشه كاشت و داشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 12:30  توسط نانازي بانو  | 

ببين خرسي جون من، ديگه هروقت دارم از ته دلم باهات حرف مي زنم و از چيزايي كه ناراحتم كرده شديدن  ،باهات درد و دل مي كنم مي خوام كه گوش بدي و اگه واقعن گوش شنيدنشو نداري مي توني از قبلش به من بگي كه باهات درد و دل نكنم. مي تونم اين حرفارو توي دلم نگه دارم كه اونجوري كينه مي شه و هميشه يه چيزايي توي دلم مي مونه كه تو خبر نداري و هيچوقت هم با خبر نخواهي شد.

من حق دارم واسه ي مهمترين واقعيت هاي زندگيم كه ميتونستن زيباتر باشن اما نشدن باهات حرف بزنم و شاكي باشم. من اين حق و دارم كه اگه نبايد موقعيت تو و اوضاع و احوالتو با ديگران مقايسه كنم، اتفاقات مهم زندگي خودمو  با ديگران مقايسه كنم. اتفاقاتي كه مي تونست برام يادآوريشون خيلي جذاب و زيبا باشه اما الان فقط دوست دارم يكي اين خاطراتو از ذهنم فقط پاك كنه. كه ديگه يادآوريشون اينهمه اذيتم نكنه. نمي دونم اين ناراحتيم كي تموم مي شه. هنوزم هر وقت دارم در موردش باهات حرف مي زنم بازم بغض مي كنم. اين بغضه مي خواد سر وا كنه اما همش قورتش مي دم. صدام مي لرزه واسه همينه.دلم مي خواد يكي به حرفهاي من گوش بده. خسته شدم اينقدر كه تو تنهاييهام فكر كردم. اگه هم در مورد مُست باهات حرف زدم خواستم بدوني كه اينكه توي چه شرايطي مهو و انتخاب كرد و اينكه وقتي با اون شرط هايي كه پدرم اينا براش گذاشتن روبرو شد چه عكس العملي نشون داد. همين فكر كنم نهايت عشقشو به مهو واسه همه ثابت كرده.و اگه مي گم خانواده ب كلاس و  اصيل و خيلي بزرگي داره  كه اصلن نوكيسه نيستن واسه اينه كه  كاملن شرايط خانوادشو درك كردن و با اينكه فهميدن شرايط پدر مهو چيجوريه بازم دلشو نشكوندن. من كلاسو توي اينا ديدم. نه اينكه يه جماعت كه معلوم نيس چشونه ازدواج نكنن بعد تو بگي اينا باكلاسن. خب بابا شاهزاده ها هم ازدواج مي كنن. پس بي كلاسن؟؟؟ اين افكار قابل قياس نيس؟عروس اولشون مهندس فيزيك نمي دونم چيه. كه همسرش هم دكتره  . اما اصلن نگفتن اين اينجوريه مال مهو هم بايد اينطور باشه. اما من همينكه گفتم مال مرج اينه تو گفتي اون ال بله. گفتم دختر خالم ... تو گفتي اون متخصصه و ....

تفاوت ها رو مي بيني؟؟ چرا اونا نگفتن عروس ما اله بله؟؟ دخترشونم  هم كارمند بود هم بهترين موقعيت و داشت اما مهرش ۱۴ تا بود اما اصلن به روي مهو اينا نياوردن. بعدن مهو به من گفت اينارو. كاش من توي مراسم خواستگاري اينا نبودم.

پس ببين كه من حق دارم پيش خودم مقايسه كنم.تو رو نه ها!! خودمو. شرايط خودمو. و گاهي هم دل خانواده اونارو. خب مهو بايدم تا اخر عمرش يه عروس خوب واسه اونا باشه. تا ابد شرمنده اونا باشه. توي پيريشون براشون مثل يه دختر تا مي تونه بهشون محبت و خوبي كنه. خدا رو شكر من از اين چيزا مبرام. بدي نمي كنم ولي موظف نيستم كنيزي كسيو بكنم. دلم خيلي شكسته.اون موقع كسي منو درك نكرد حتي خانواده خودم. چه برسه به خانواده تو و تو. حتي الانم منو توي هوا نگه داشتين. نمي دونم اصلن چي كاره حسنم؟؟ من اين روزهارو فراموش نمي كنم. و روزهايي كه بهم گذشت. هيچوقت فراموش نمي كنم كه يه شبايي يه چشم اشك بود يكي خون. ديدي ديروز توي سينما ؟؟!! اينا واسه تو چيزي نيس. اما واسه من درده. اصلن نمي تونم روزهايي كه باعث شدين بهترين روزهاي زندگيم جهنم شه  رو فراموش كنم. و اينكه تو دلت نمي خواد از اون روزا چيزي بگم  ناراحتم . چون همه اين خاطره ها به كينه تبديل مي شه و هم منو عذاب مي ده هم تو رو.

عزيزم منو ببخش كه اين قدر ركم. با همه اين حرفها من تورو واقعن دوست دارم. هم تو رو واقعن دوست دارم  هم اون خانوادتو سعي مي كنم دوست داشته باشم

خودمو قانع مي كنم  كه همه نمي تونن مثل هم باشن. همه نمي شه كه عالي باشن. اما تو بهتريني. عاليتريني.بوس بوس بوس

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 9:31  توسط نانازي بانو  | 

سلام خرسی جون خوشگل خودم که صبحتو با دیوا می آغازونی   می بینم که سمندون اومده پیشت و داری فیلم نامزدیمونو نشونش می دی ولش کن طفلی دپ می شه می ره خونه سم می کوبه به زمین به ننش می گه من زن می خوام من زن می خوام.زنم هم باید مثل نانازی بانو پری باشه.طفلی نمی دونه که پریا فقط با خرسا مزدوج می شن و گاهی هم با فرشته های دیگه .

 آخ باز یاد اون عکس کوچول موچولوت افتادم که دیشب بردم اتاق مامانم و بهش نشون دادم.داشت مجله می خوند. گفتم مامان اگه گفتی این  انگبین کیه؟؟ مامانم گفت تا حالا عسلت بود حالا شده انگبین؟؟!! گفتم آره خود نامردشه. مامانم گفت اینگاری این کله رو گذاشتن روی اون تنه. هاهاها. قربون اون اخمت بشم که از همون بچگی با یه نگاه عاقل اندر صفیح ( اینجوری می نویسن دیگه یا شایدم  صفیه یا سفیه یا ... با چند نفر از همکارام مشورت کردم مثلن. همه اینجا بی سوادن.می بینی تو روخدا؟ هیچکی نمی دونه) به همه می نگریستی.دندوناتم که موش خورده بود. دوتا  فقط این پایین فقط از پشت لبای خوشگلت تالی می کردن اینگاری. این عكسه رو گذاشتم کنار اون تابلوی  ببری جونم که هر وقت  جلو سیستمم می شینم می بینمش. هر وقتم از کنارش رد می شم، اون عكس نازتو بر مي دارمو يه ماچ آبدار مي كنم.

واي خرسي جونم كاش من اون موقع ها جاي مامانيت بودم بغلت مي كردم. مي چلوندمت. چقدر مامانت كيف مي كرده حتمن وقتي بغلت مي كرده يا لپتو مي بوسيده يا شايدم يه نيشگون مي گرفته. اينارو كي بايد جواب بده؟!!نمي خوام چرا من بغلت نكردم. اصلن دوست ندارم تصور كنم كه كيا بغلت كردن و كلي كيفول شدن. من اونموقع داشتم توي بهشت يحتمل با نوه جبرئيل اينا بازي مي كردم  نبودم كه بچلونمت

الان زنگ زدي گفتي بريم كوه. اوكي من آمادم .بريم. كوه خوش بگذرونيم. چه حالي مي ده كوه . عزيزم خيلي دوستت دارم. اي بابا كاش اين ماكاروني بود سرندپيتيو هم با خودمون مي برديم. يه كم مي خنديديم. ساعت ۵/۲ يا ۳ مي رم خونه. اگه خواستيم بريم بيرون كه اماده مي شم اگه نه يكمي مي خوابم بعد دوباره پا مي شم. البته به تو هم فكر مي كنم. شايدم خوابتو ديدم خرسي گلي من  الان من يه شكلات كاكائويي خوردم. البته از فشار كاري نفهميدم دارم چي كار مي كنم. ييهو اين مرتيكه اومد به من تعارف كرد منم يكي برداشتم نمي دونم تشكر كردم، نكردم، يادم نيس. بعدشم مثل ياغي ها تند تند باز كردم خوردم و همينطور كه داشتم كارمو انجام مي دادم از پشت سيستمم مي پريدم پشت ميز و از پشت ميز مي پريدم اتاق گرافيك ييهو به خودم اومدم ديدم اي بابا اين چي بود خوردم. يه چي انگاري خوردم. بعد ديدم اي واي اغفال شدم شكلات خوردم. چقدر خر شدم ييهو. نمي خوام رژيم داشتم مثلن.عيبي نداره حالا تا شب هيچي نمي خورم كه تلافي شه. خودمو تنبيه مي كنم تا آدم شم. اينجور كه نشد. نانازي بايد حرف گوش كن باشه. به كودك درونش بايد توجه كنه. واي گفتم كودك درون داغ دلم تازه شد. ني ني واي

تا اینجا رو ساعت ۱۱ نوشته بودم که لعنتی و نفرستادم. بس که  کار داشتم. بامضی جونم الان زنگ زدی . قطع کردم که بهت زنگ بزنم. دوستت دارم. بوس بوس بوس خیلی دوستت دارم. کوچولموچولوی من. دوستت دارم می فهمی؟؟ دوستت دارم دیوونه ی خنگولاسیون من

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:20  توسط نانازي بانو  | 

سلام بامضی خابالوی من.  وای چه هوایی بود امرو که داشتم می اومدم. یه نمه بارون باریده بود از دیشب یا شایدم دمدمای صبح. بعد هوا اونقدر مطبوع بود که نگو و نپرس. همش توی فکر این بودم که این خط لعنتی دیشب چه مرگش شده بود. اون لحظه که بهم زنگ زدی، پیش خودم گفتم  حالا كه خط شلوغ نيس من زنگ بزنم كه بيشتر با هم حرف بزنيم. بعدشم كه نشد خونتونو گرفتم بازم اشغال مي زد. عزيزم دلم برات تنگ شده. نمي خوام به ديدنت و فقط از دور دوست داشتنت عادت كنم.مي خوام پيشم باشي. هر لحظه تا  نتونم يه لحظه هم دوريتو تحمل كنم.

راستي من چرا ... نمي شم؟؟!!! ديگه دارم نگران مي شم واسه ي خودم. چندبارم خوابشو ديدم يادته كه!!! آقا خرسي دختر خالم ديروز بهم زنگ زد گفت به مرج هم بگو بياد دوره. ما زنگ مي زنيم گوشيش زنگ مي خوره جواب نمي ده. امروز صبح اومدم بهش زنگ يزنم ديدم كسي برنمي داره. دوباره زنگ زدم ديدم مامانش مي گه اين خنگول گوشيو جا گذاشته حالا مهو بيچاره داره براش مي بره. حالا بگو اينگار واجبه. به مامانش گفتم خودم بعدن بهش زنگ مي زنم. اينا امشب شام هم دعوتن بعد شام مگه اينكه بياد. خونه اون يكي دختر خالم دعوتن.

خرسي جون كف پام داره منو مي كشه. خيلي درد داره. انگار يه اسفنجو  توي آب كنند بعد كه من راه مي رم آبش جلق ولق كنه!!فكر كنم زق زق كف پا گرفتم.  الان اين چه وقتش بود.امروز باز پنجشنبه شد و ارسال مطالب و كلي كار. تازه رفتم خونه بايد يه دوش بگيرم و البته اولش بايد از پله سوم بپرم پايين.دوبار هم از راه پله ها مي رم بالا و ميام پايين. شايد به دنيا اومد از اينكه مي ري كلاس مي آي مي بينمت خيلي خوشحالم. دوست دارم زودتر و بيشتر ببينمت. دلم برات خيلي تنگ شده خرسي ناز من.بي صبرانه منتظرتم. دوستت دارم. بوس بوس بوس

خرسی جون الان زنگ زدی قربونت برم من!! گفتی این مقام معظم زنگ زده بهت که بری دکونش می خواد ببرتت بانکی شیالهی که من بمیرم برات که تا سرما بهت می خوره همش دماغت آویزون می شه راستی این دختر خالم زنگ زده می گه داری می آی ۳ قالب کره هم بخر بیار و تنقلاتی که دوست داری. دورمونو تغییر دادیم. یعنی یه پولی می زاریم وسط واسه سفارش غذا و ... بعد واسه صبحانه هرکی یه چیزی میاره دیگهبعد تنقلات هم هر کی هر چی دوست داره میاره. مثلن قرار شده یکی نون فانتزی بخرهُ یکی پنیر یکی مربا یکی کره یکی عسل یکی سوسیس یکی .... من می خواستم بگم من آخه کره نمی خورم نمی شه شیر بخرم؟/ گفتم ولش کن باید ۳، ۴ تا از اين پاكت هاي ۵/۱ ليتري پرچرب شيرآوران بخرم كه كره باصرفه تره ۵۰ گرمي مي خرم شوخي كردم به مامانيم گفتم بخره برام ببرم اينا كوفتشون بشه بخورن. من زياد توي دوره ها حس خوردن ندارم. همش لنبوندن اينارو تماشا مي كنم. به قول خودشون يه شب رژيم مژيم تعطيل. حالا به اندازه اين يه ماهي كه دوره نداشتن و رژيم گرفتن اونقدر مي خورن كه ديگه ماه بعدشم جبران مي شه. من نمي دونم دلشون به چي خوشهمي دوني دوره هاشون اولش از تعارف و شما بفرمائيد و ما مي فرمائيم و اينا شروع مي شه تا ۲ ساعت بعد مي گن اِ بسه ديگه رسمي بازي بسه.حالا نانازي جون جاشو مي ده به هي نانازي نمي دونم بخور مي شه بلنبون، بخواب مي شه بتمرگ بعد تا فرداش به همين منوال ادامه داره البته اون وسط  غيبت و كتك و ورق و غمار و رقص و قر دادن و آواز هم چاشني مي شه. بعد تا نيم ساعت به پايان دوره همينجوره بعد نيم ساعت آخر هي نانازي مي شه نانازي جون، بشينيد مي شه بفرمائيد، خوش اومديد. خيلي خوش گذشت. شما بايد دفعه بعد هم تشريف بياريد و از اين مزخرفات رسمي بازي. خودمونم بعضي وقتها خندمون مي گيره خرسي من رفته اونجا پيش مقام معظم چي كار كنه يعني؟؟؟ عزيزم اينجا بارونيه. حتمن چتر بيار اگه ماشين نداري. من قربون اون فسو فيست بشم. خرس سرمايي من. الان وقت خواب زمستونيته گلم. دوستت دارم. عاشقونه مي پرستمت. اگه بميري ييهو من چي كار كنم؟؟ اگه داري مي آي چرخ ماشين ليز بخوره تصادف كني كمربندم نبسته باشي سرت بره تو شيشه بعد بري توي  كما بعد ۱۲ روز بميري نانازي بانوي بيچاره چيكار كنه. ديگه كسي نيس بهش گير بده بعد خودش بشينه بگريه.

نبايد بميري. هيچ وقت. اين يه دستوره بهت گفته باشم. منو عصباني نكن خب؟!!

من برم گود باي. گود دي، گود تايم نميري ها. دوستت دارم. بوس بوس بوس

داري مياي لباس گرم بپوش. كلاتم بزار عزيزم. خيلي دوستت دارم. عاشق مي دوني چيه؟/من همونم. خود نامردشم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 10:58  توسط نانازي بانو  |