سلام خرسی جونم.
یه حس خیلی بدی دارم. از اون لحظه ای که گفتی سرندپیتی ازت خواسته که بری دانشگاشون که همه فکر کنن دوست پسرشی خیلی توی استرس شدید و نگرانی و بی حالی و ... هستم. فکر نکنی که من بدجنسم ها. حتی وقتی که گفتی که به سرندپیتی گفتی نانازی رو هم ببریم با خودمون بازم یه حس استرس همراه با عذاب وجدان و ... اومد سراغم. از اینکه تو همه چیزو بهم میگی و اینکه من چرا اینقدر دچار تشویش می شم از خودم بدم میاد.
تازه مگه تو فردا کلاس نداری؟؟ یعنی واسه این کار حاضری دو درش کنی؟؟؟
دانشگاه خواهرت بری که چی بشه؟؟!! خیلی خرم. می دونم. اما دست خودم نیست. تو همسر خودمی.از این به بعد دوست پسر کسی هم نیستی. سه سال دوست پسرم بودی بس نیست؟!! نمیخوام همسرم توی ذهن احدی دوست پسر کسی باشه. اگه هم فکر می کنی حسودم میل خودته ولی من حسود نیستم. شایدم هستم. که اگه هستم باید یه فکری براش بکنیم.
اصلن من دوره نمی رم. پشیمون شدم. بیا این جمعه بریم بیرون. جمعه بعدشم دندم نرم می تمرگم توی خونه تک و تنها دلمو به فیلم نامزدیمون و دیدن عکسهام خوش می کنم.
من که با شال و بدون چادر و با اون آرایش نمی تونم بیام توی دانشگاه مجبورم بیرون منتظرتون بمونم. بعدش حتی تصورش هم برام سخته که باید چقدر عذاب بکشم تا تو برگردی. نمی دونم تو که همیشه منطقی هستی و به همه ی مسائل ریشه ای نیگاه می کنی و سعی می کنی همه چیو در نظر بگیری چرا به این خواسته من توجه نکردی؟/ اگه گفتم دوست ندارم به جز سرندپیتی دوستاشو هم سوار کنی موقع رسوندن به دانشگاه یا برگشتن خوب دوست هم ندارم بری توی دانشگاش بگردی. اونم وقتی دوستش بهش می گه من میخواستم با داداشت ازدواج کنم.
تو باشی چه حالی می شی وقتی من بگم همه به مامانم می گن مگه نانازی قصد ازدواج داشت؟؟ یا از دستمون پرید؟ یا یعنی ما دیر جنبیدیم. یا حتی خیلی ها ناراحت شدن که چرا من بی خبر ازدواج کردم.
من که فقط غصه خوردم ولی فکر کردم خودت می دونی چی کار کنی. از پس همه بر می آی. منم باید به تو تکیه کنم. ولی می بینم حالا می خوای بری توی دید همکلاسی های خواهرت که احتمالن از این که ازت تعریف کنن ذوق کنی شاید. می دونم که خیلی بدجنسم. اینم نهایت بدجنسیه که بخوام خواهرت هاتو و خانواده و فامیلتو از داشتنت محروم کنم. تو متعلق به اوناهم هستی
ولی منو هم فراموش نکن چون من فقط متعلق به توام نه خواهر و برادری دارم که مال اوناهم باشم نه پدر و مادرم به وجود من نیازی دارند. و تنها چیزی هم که توی زندگیم دارم تویی. مثل کسی که توی یه بیابون ایستاده تک و تنها و هیچکیو هم نمی بینه. شاید باشند ولی اصلن نمی بینه. تنها چیز و کسی رو هم که می بینه تویی. ولی توی همین بیابون تو علاوه بر این فرد چندین نفر دیگه رو هم میبینی چون متعلق به اونایی.
نمی دونم شاید خنگول شدم واقعن. الان که اینارو نوشتم خیلی سبک شدم.انگار یه دل سیر گریه کردم. چندبار خواستم این حسمو از بین ببرم. که دیگه از اینکه دیگران هم ساعتاشونو با تو بگذرونن احساس بدی نداشته باشم ولی انگار از بین رفتنی نیست. نمی تونم. شاید گذشت زمان همه چیو حل کنه
منو واسه بدجنسی هام و خودخواهی هام ببخش.اینارو که نوشتم نظرم برگشت. فردا بریم دانشگاه سرندپیتی. منم می آم .باید مبارزه کنم با این حسم![]()
همينجوري پيش بري ديگه ديده نمي شي. ييهو مي آي مي گي سلام نانازي بانو، بعد من هر چي اطرافمو مي بينم تو رو نمي بينم
بعد احتمالن پيش خودم مي گم واي نانازي خنگوله خرسي زده شدي .وقتي خرسي پيشت نيست هم صداشو مي شنوي
يحتمل چند وقت ديگه ديوونه هم مي شي.بعد تو مي آي مي گي نه نانازي جونم. توهم نيست. اين منم كه از لاغري محو گرديده ام. بعد منم كه ديگه جوش آوردم مي گم برو خودتو دوباره خرس كن.
من خرسي دوست دارم. پلنگ صورتي رو كه دوست ندارم
. بعد تو مي ري و شرك مي شي و مي آي
حالا خودمونيم ها اون همه عضله رو چيجوري آب كردي ما نفهميديم.
اگه مي گي تقصير منه من به خودم مي بالم كه چنين قدرتي دارم . به آدمو ظرف مدت ۱ ماه از ۸۰ به ۷۰ برسونم. مي شه با اين كار كلي پولدار شد. باشگاه غم و غصه و مشاجره نانازي بانو.مي گيم ۸۰ بياييد، ۷۰ برويد، ۱۰۰ بياييد ۹۰ و شايد هم كمتر برويد. نگران افزايش وزن خود نيز نباشيد. تا نانازي بانو هست بخوريد و لاغر شويد
آخه طفلي ديروز كه رفتي روي ترازو دلم هم واسه ي خودم سوخت هم واسه ي تو. آخه با قد ۱۸۱ بايد ۷۳ كيلو باشي؟؟؟ من چرا بايد با اين قد سه سانتي ۵۳ كيلو باشم؟؟؟
چرا نبايد ۴۶ كيلو باشم؟؟؟
تا عيد به خودم قول مي دم كه ۴۸ كيلو بشم.
ديروز كه عصرونه مهمون مادرجون بودم (مادرجون همون مادر خرسي جون هستن كه زين پس به علت خفن بودن لغت ننه خرسي از واژه دلپذير مادرجون استفاده گرديده مي شود. فرهنگستان زبان نانازي بانويي) داشتم به اين فكر مي كردم كه بودن با تو چقدر زيبا و دوست داشتنيه. دلم مي خواد تا ابد پيش خرسي جون خودم باشم.![]()
ماماني آيا امكان مي دارد كه من و خرسي جون خشگل و مهربونم اين جمعه جايي نرويم؟؟؟ جمعه بعدي برويم؟؟؟ آخه اين جمعه دوره ي دختر خاله ها مي باشد. و من هم دنگ خود را پرداخت كرده مي باشم.
يعني ماماني من پرداخت كرده مي باشد. چون نمي دانسته من و خرسي بامضي لاغرو قصد گردش را داريم.
از يك طرف انديشه كرده مي باشم كه اين جمعه يك سرگرمي و ديدار دلبرانه با عشق برايم پيش آمده كرده مي باشد و جمعه بعدي چه ملال آور مي باشد چون سرگرمي نداشته مي باشم و يحتمل تا لنگ ظهر خوابيده مي باشم و بعد از ظهر هم تا غروب تك و تنها در اتاق خود لميده مي باشم. خب اين چه زندگي مي باشد كه سرگرمي ها و عشق ييهو به آدم روي مي آورد و هفته بعدش مي بيني هيچ كدام روي نمي آورد؟؟
ييهو؟؟؟
بامضي جونم ديروز پيش خودم فكر كردم كه دوره رو كه نمي شه عقب انداخت چون الي ماشا ا... شونصد تا دختر خاله و دختر دايي و زن پسر خاله هستن.هم اينكه همه دنگ خودشونو پرداخت كردن و وسايل مورد نياز هم خريداري شده و ... از اون طرف با عشق بودن كجا و با اين جماعت بودن كجا؟؟؟!!! فرق از زمين تا آسمونه.
اما از يه طرف ديگه جمعه هفته بعد نه اين دوره هست كه سر آدم حداقل گرم شه، نه من و تو مي تونيم جايي بريم. در كل من بايد توي خونه منتظر باشم تا شنبه بشه.
ديروز فكر كردم خب ۵ شنبه كه مي رم دوره .جمعه چيجوري ۷ صبح اونجا باشم؟؟؟
خيلي سخته. من هفت تازه به زور پا مي شم. اونوقت تا غروب كسلم. بايد يه روزي بريم كه سر حال ساعت ۹ صبح راه بيفتيم تا ۵ غروب خوش بگذرونيم.بازم هر چي خرسي جونم بگه همون كار رو مي كنيم. اما ساعت و بايد بزاري ۹ كه منم سرحال باشم.
راستي ماماني ديشب كه با هم ذرت مكزيكي خورديم و پياده روي مي كرديم خيلي بهم خوش گذشت.چهقدر زيبا بود. اون هم تو شب.
با عشقم چه قدر زمان زود مي گذره
خرسي خوابيدي هنوز؟؟ پاشو ديگه. يه تك زنگ بزن دلم برات تنگ شده![]()
من برم عزيزم كارام مونده.حرف آخر:
منو دوست داشته باش. خيلي خيلي خيلي زياد منو دست داشته باش
فقط منو دوست داشته باش خب؟؟؟ هيچكيو ديگه دوست نداشته باش
منم كه هيچكيو دوست ندارم. فقط تو رو دوست دارم.
خرسي منو دوست داشته باش فقط منو. اين يه تلقين نيست ها اين يه دستوره![]()
دوستت دارم عزيزم. هزار تا بوس. ازنوع پرتابي![]()
من از قلقلی دفاع نکردم فقط گفتم چرا مگه ایراد کارش چی بود؟ زنگ زد نامزدیمو نو تبریک گفت. اونوقت می گی چرا به یه دختر متاهل زنگ زد تبریک گفت؟!!
مگه تو بن لادنی؟!! خنده داره به خدا. اگه به من اعتماد داری این افغانی بازیهات واسه چیه؟؟ تو که حرف از کلاس و ... می زنی این چیزا برای ما فرهنگ و ادبه که یکی به آدم زنگ یزنه، هزينه بده وقت بزاره بخواد يه تبريك عروسي بگه.
ديگه تكرار نشه فهميدي؟!!
بگذريم
سلام خرسي من.
خوبي عزيزم؟ صبح قشنگت به خير. ديشب كلي خواب هاي عجق وجق ديدم. كارتو هم بي تاثير نبود. واسه همينم كسل شدم اينگار
الان حتمن خوابيدي. آره ديگه تو مطمئني كه كلي مي خوابي واسه همينم واسه من شبها خودتو لوس مي كني. خواب و از من مي گيري خودت تا لنگ ظهر مي خوابي. اين انصاف نيست.
منم ميخوام بخوابم![]()
بعدشم دو ساعت بعدش به من اس ام اس مي دي درست زماني كه من بيهوش گرفتم خوابيدم، اونوقت مي گي چرا جوابمو نمي دي؟؟
حالا ببين چيجوريه اين اوضاع من:
يك ليوانو توي ذهنت تصور كن. الان صبرش يه ميليمتر هم از ظرفيتش زده بالا. داره لبريز مي شه ها. تو نمي بيني. چون صبرم مثل هوا ديدني نيست.
مي فهمي؟؟ باز مي گي من مقصرم. ديشب گفتي كه بيا دعوا كنيم ها
من خنگولاسيون بايد ببرمت پيش يه روانكاو خوب كه كارش در آوردن سابقه ترس و اتفاقات بد از كودكي تا بزرگساليه. ببينم به اين خرسي من چي گذشته كه اينجور به مونگوليت مي زنه؟!!!
من نگران سلامتي روانيتم به خدا!!!![]()
من برم يه كمي بخوابم. الان كه يه كمي بيكارم
فعلن
پس از همين الان ننه منه ديگه تعطيل
مادرجون
پست قبليمو هم ويرايش كردم عزيزم.اينو هم بگم من ننه شوور و پدر شوورمو خيلي دوستشان مي دارم.از اون اندازه اي كه آقا خرسي دوستشان مي دارد هم بيشتر. همچنين نانازي تصريح مي كند كه من سرندپيتي و كنا و دختر تنارديه را نيز به همان ميزان دوست مي دارم ايضن.
اين هم قلب نانازي كه براي مادرجون، پدر جون، سرندپيتي، كنا و دختر تنارديه مي تپد تا ابد. آنفاركتوس نزند شانس آورده است. چون براي ۵ نفر، اضافه بر سازمان دارد بيچاره تپيده مي شود.![]()
پس آقا خرسي خودش را براي نانازي بانو لوس نفرمايد.
شوخي كرده مي باشم. او كي
من اماده ام تو كي؟؟؟![]()
همچنين نانازي بانو خرسي را از همه در دنيا بيشتر مي دوستارد.
اين هم قلب نانازي كه اول از همه براي خرسي تپيده مي شود و بعد براي خانواده خرسي و بعد هم براي خود نانازي بيچاره. بيچاره اين چه قلبي مي باشد كه براي چندين و چند نفر اضافه بر سازمان مي تپد.تازه خانواده خود نانازي بماند
فكر كنم قلبش چلونده شده
و به شكل گل شده مي باشد
و ديگر نمي تپد. آخ نانازي مرد
نه نمرد تا شقبقي هست زندگي بايد كرد
به خواهر مرج مي گم شق بقي
اونم از اون مونگولاسيوناي زرنگه ها. توي فيلم نامزديمون مي رقصيد ديدمش كلي حال كردم. همش فكر مي كردم شقبقي كجاست.قربونش برم شبيه مادربزرگ خدابيامرزمونه![]()
نانازي بانو باز هم به دليل استفاده از واژه ننه به دليل عدم رعايت موازين اخلاقي متاسف است و پوزش مي طلبد. نانازي بانوي بي ادب
پس فرهنگستان زبان نانازي بانويي از اين پس واژه ي مادرجون را به جاي واژه منفور و دمده ننه برميگزيند.
با تشكر
دیروز خیلی خوش گذشت. مخصوصاْ اون همه پیاده روی فکرشو بکن!!
چقدر خوش گذشت. ولی اون کبابی سرد بود نه؟!!!
الان جناب گ داره با یکی پشت تلفون دعوا می کنه. بزار ببینم چی می شه![]()
![]()
الان رفت بیرون.
یه خونه خریده نمی دونم خونشو هم فروخته یکی زنگ زده بهش. اینم نامردی نکرد گفت تو به یه جانباز استرس وارد کردی
اگه اتفاقی بیفته دولت ازت نمی گذره
عجب دوره زمونه ای شده.
خرسی جون بامزی من دیشب نشستم ۲ بار اون فیلم نامزدیمونو که بهم دادیو دیدم. به یادت افتادم. بعد می دونی اونجایی که مادرجون (مادر آقا خرسی) خواست ببوستت بعد کتت خامه ای شد کلی خندم گرفت
یعنی چی که شوور مردمو توی ملا عام می بوسن. خب به آدم بر می خوره دیگه
مادرجون اولش منو بوسد البته. بعد من کلی ذوق کردم. کیفول شدم که ننه شوور منو بوسید
بعدشم که بابات به من گفت چطوری عروس خانم بازم کلی کیف کردم. ولی یه بار گفت. کاش دو بار می گفت که فول فول می شدم
زودتر اون فیلم ممرضا غیرتو هم بیار که ببینم. باشه گل گلی من؟!! مامانی پاشو دیگه پاشو یه میسکال برام بنداز که منم برات زنگ یزنم. دلم برات یه ذره شده. اصلن صبر کن الان بهت زنگ می زنم که بیدار شی. چه معنی داره شوور آدم اینقدر بخوابه یه زنگ به ادم نزنه دو تا کلوم عشقولانه بگه؟
دیشب مامانم گفت که مهو داره دپ می شه. رفته به شوورش گفته که تو چرا واسه من جشن نگرفتی؟!!
پیش خودم گفتم این مهو عجب خنگولاسیونیه
فکر نمی کنه توی این وضعیت این کار اصلن به صلاح نیست. نباید به شوورش این همه فشار بیاره. اون که همه چیو قبول کرد. مهوم باید باهاش راه بیاد. از یه طرفم دلم واسه مهو می سوزه آدمه دیگه دل داره. یه بار می خواد نامزدی بگیره. الان یه آه سوزناک هم کشیدم.
مامانی خیلی خوشحال شدم که رفتیم و سکه خریدیم. بهترین کار ممکنو انجام دادیم. شک نکن
تو عشق رویایی منی. اینو می دونستی. دلم می خواد الان پیشت بودمو اون لپ های نازتو تا ته قورت می دادم. بعدشم سرمو می ذاشتم روی بازوت تا ۱ ساعت و ۴۵ دقیقه می خوابیدم که این کسری خواب لعنتی جبران شه. دیشب حساب کردم که اگه ۷ بیدار شم ۲ ساعت کسری خواب دارم.
اگه ۱۵/۷ بیدار شم یک ساعت و ۴۵ دقیقه کسری خواب دارم. حالا با احتساب اینکه ۱۵/۷ پا شدم و امروزم سر کار یه جوری ساعت نماز نیم ساعت می خوابم کسر خوابم میشه یک ساعت و ۱۵ دقیقه که اونم می رم خونه حلش می کنم. با یه حرکت ضربتی بعد از آزاد شدن از این لباس که فکر کنم ۵ کیلو می شه خودمو میندازم روی تختم بعدش پتو می کشم روم بعد بیهوش می شم. البته خوابتم می بینم که داری منو می بوسی![]()
مامانی من برم باشه گلم؟ آقا خرسی من یه کمی باید سحرخیزتر بشه. بابا به امتحان ارشد چیزی نمونده. پاشو تنبل خان من![]()
خیلی دوستت دارم![]()
![]()
از همینجا می بوسمت.
دو مین دیگه پیشته
تو چقدر ماهي .
من بهت افتخار مي كنم.
شاباش هارو آوردي به من تحويل دادي كه بريم سكه بخريم؟
من قربون اون دل نازكت بشم. چقدر هم ماهرانه مثل كتاب كادو پيچيش كردي خواستي عكس العمل منو كه سوپرايز مي شم ببيني؟
خرس كوچولوي من با اون دل كوچيكش، چشماي سبزو نازش، لبهاي خوشگل و خوش فرمش، قد بلندش ، دل مهربون و كوچيكش، نگاه ناز و زيباش منو محو خودش كرده![]()
نامزديمون خوب بود نه؟
حالا يه جورايي اونجوري كه من توي ذهنم بود نشد ولي در كنارت توي نگاه اون تعداد خيلي بهم خوش گذشت. الان چشمم به اين انگشتر نامزديه چقدر نازه![]()
واي ماكاروني بهم زنگ زد مي گه خيلي بي معرفتي بي من؟!!
مي گم ماكاروني تو كه بودي ما آماده نبوديم. نه من ، نه آقاخرسی. بايد به كارهامون هم مي رسيديم. ميگه باشه من توي عقدتون جبران مي كنم.
آخه اين خنگولاسيون ما خيلي عشق رقصه.
اصلن چرا به ما چايي دو رنگ ندادن؟ يادشون رفت؟
شايد سر عقد بايد بدن! نه؟!
بي خيال شب خوبي بود. در كنار تو عالي بود. مخصوصن آخرش كه با هم رفتيم بيرون .
من عروس ملوس شدم. خيلي ذوق داشتم. دوست داشتم از آرايشگاه كه ميام همه باشند. ولي وقتي اومدم ديدم كسي نيست برام دست بزنه. فقط مامان بود
همه رفته بودن شام بخورن![]()
مرج هم كه رفته بود آرايشگاه. صبح زنگ زده بود نمي خواست بره. مي گفت بزار اينا بيان ببينيم چه جوري هستن. بله برونه ديگه. زياد لازم نيس رسمي باشيم. بعدش نمي دونم چي شد كه سر از آرايشگاه درآورد.
خلاصه اينكه همين كه نمي خواستيم زياد شلوغ پلوغ شه اينطور شد.![]()
ماماني ديروز خيلي بهم خوش گذشت. عالي بود. با تو در كنار تو چه لذتي داره
واي اين مهو چقدر ازت تعريف كرد. مغرور نشو
واي ديدي ديروز بهارخانوم چيجوري اولش برخورديد؟؟؟ واه ديدي؟اصلنم به من تبريك نگفت. دروغ مي گفت![]()
امروز كلي بازم كار دارم.مي آي مي بينمت كلي انرژي هسته اي مي گيرم. مي شم بمب اتم برات ![]()
اين گل پيام بازرگاني نبود ها گل بود.
گلي هم كه آوردين خيلي عالي بود.مهربون من چقدر لاغر شده. صورتش سبزه شده اينگاري از لاغري!! از بس من اذيتش مي كنم. عينهو مونگلاسيونا مي افتم به جونش. كلي ناراحتي هامو سرش خراب مي كنم بعد گل من لاغر مي شه مي گه ۱۰ كيلو كم كردم. من قربون اون كاهش وزنتم مي شم. بوسو بوس بوس.
دوستت دارم. الان دارم توي دلم جيغ مي زنم كه بابا من عاشقتم. عاشق اون دل مهربون و روي ماهتم![]()
![]()
![]()
دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم
مي خواي داماد شي عزيزم استرس داري
منم كه دارم مي ميرم. هنوز به خودم نرسيدم. نمي دونم امشب كيا ميآن. نكنه كسي نياد فقط من و تو تنها بمونيم.
خوبه كه تنها بمونيم. اما تنهاي تنها. كسي نباشه
بعدش من مي دونم و تو![]()
واي من دارم علوس ملوس مي شم. چه حالي مي ده.
كاش يه لباس تورتوري پف پفي خوشگل نباتي مي پوشيدم. اگه مي شد واسه بله برون از اين مدلي ها پوشيد مي پوشيدم. حالا اين لباسم بيشتر انگاري به اسپرت مي زنه. عيبي نداره عزيزم. روز عقد ايشالا از خجالت خودم در مي آم![]()
بعدش دوست دارم يه عالمه توي جشن عقدم برقصم. يه آرايش خيلي نازو ملايم مدل كاترينيو داشته باشم كه به لباس من و لباس تو هم بياد. بعد دوست دارم با هم برقصيم. ديروز تا آخر شب همينطور داشتم به كارهام مي رسيدم. بازم تموم نشد.
الانم استرس دارم. دلم هم مي پيچه![]()
دوست دارم پيشم مي بودي. كاش بودي اينجا. كاش لان فردا بود.
فردا چيكار مي كنيم؟؟!!!!!
من ديگه بايد زودتر برم خرسي مامضي من. الان نشستي حتماً توي خونه پاي كامپيوتر داري خودتو لوس مي كني واسه صندلي نه؟!!
من برم گلم. باباي![]()
نازمدي نانازي بانو مبارك
نازمدي آقا خرسي مبارك
مبارك جشن شما مبارك![]()
ديگه دارم چرند و پرند مي گم ظاهراً
برم. مي بينمت ماماني خوشگل و ناز من. هزار تا بوس
كاش امشب كه مي ديدمت كسي نبود مي پريدم توي بقلت كلي هم مي بوسيدمت![]()
بعدشم كلي با هم برنامه مي ريختيم كه چي كار كنيم.دوستت دارم بامضي من![]()
![]()
![]()
عزیزم فکر نکنی که من گوشیو برنداشته بودم ها. گفتم تلفنم تموم شه که خودم زنگ بزنم.
الانم زنگ زدم که بگم اگه دختر تناردیه دوست داره خبر افتتاح نمایشگاه نقاشیشونو توی جام جم بیاریم بگه که این کارو بکنیم. البته اگه دیر نشه.و هم ازت تشکر کنم. این اسپریو به خاطر اینکه با بو کردنش به یاد تو می افتم دوست دارم گلم. خیلی دوستت دارم عزیزم
می بوسمت. یکم بهتر شو. باور کنتو یه انسانی. خرس نیستی که.
قربون اون ریخت ماهت برم من که اینقدر درب و داغون نشده
مامانی من منظوری نداشتم ولی یه کمی حساسم. باور کن.
دیگه هم اینقدر نگو میام خونتون با مامانت حرف می زنم. هیچوقت توی کار ما دخالت نمی کنه.
به خدا. اگه هم بگی فایده نداره. چون من جوری نیستم که باید تغییر کنم. بامضی من باید خودشو تغییر بده تا من معذب نباشم باهاش.![]()
دوستت دارم![]()
الان قربونت برم که زنگ زدی می گی به خونمون زنگ بزن
بوس بوس بوس
يه كمي روي اعصابت مسلط باش عزيزم!![]()
اين چه كاري بود؟!! خوبه وقتي داريم حرف ميزنيم من گوشيو تق ... ؟؟!!من كه نفهميدم واسه چي بود؟ الكي مي خواستي منو ناراحت كني.
خب توي اون شرايط مهو بهترين كسي بود كه بهم روحيه مي داد.تو كه انگار همه حرص عالمو مي خواستي روي سرم... آخه از همون اول ،همون اول بازار شروع كردي كه ديگه اسم مرجو نيار!! دارم ازت مي پرسم ميگم موهامو شينيون كنم؟ اونجوري جوابمو مي دي... اين درسته. وقتي داري بحث مي كني يه جوري بحثو مي خوام عوض كنم كه ديگه تموم شه و از خريدمون لذت ببريم مي گي چرا بحثو عوض مي كني حتماً مي دوني كه حق با منه!!
ديگه هر چي تحمل داشته باشم مثل تو خرس كه نيستم .مي رم توي فاز دپ. ديگه هيچي برام زيبا نيست. اصلاً از اينكه دستت روي شونه هام باشه حالم بهم مي خوره چه برسه به اون سوالاي فيلسوفانت كه مثلاً نظرت چيه بعداً بانكو منفجر كنم؟!! دلت مي خواست توي اون شرايط كه ضد حال خوردم قهقهه بزنم برات؟!! دوست نداشتم ديروز اون رفتارو بكني!! من دوست دارم اگه باهم مي ريم خريد با رضايت تو هم باشه.نميخوام هيچي بهت تحميل شه.نمي خوام ديگه چيزي برام بخري خرس بيچاره من.
بهت مي گم ديگه جلوي طلافروشي وقتمونو تلف نكنيم، ميگي چيه ؟ از اون انگشتر خوشت نيومده؟!!! خب مي گم بابا الان اينجا وقت تلف كنيم كه چي بشه؟ ديگه خريديم. تموم شد. من كه از همون اول گفتم كه بيايم اينجا.چيزاي بهتري داره. نمي دونم چرا قبول نكردي. حالا هم من اونو دوست دارم.
انگاري ديروز اصلاً دوست نداشتي باهام بياي. منم كه اصرار نكردم. خودت اومدي. مي دوني روت زياد شده![]()
خودت قطع كردي. خودتم زنگ مي زني عذرخواهي مي كني
من تحمل چنين رفتارهايي رو ندارم. يه كمي خرس نباش
به اين نتيجه رسيدم كه تو خيلي خ..سي. جز اين فكر ديگه اي نمي تونم بكنم. هر كي خربزه مي خوره ... ![]()
ديگه از اين به بعد مي خوام بي ملاحظه باشم. مي خوام برام مهم نباشه شايد شرمنده شي. مي خوام اصلاً بهت فكر نكنم فقط به خودم فكر كنم.چشمت چهارتا
از اول آشناييمون ملاحظتو كردم. الان اينجوري شدي. بايد مثل بقيه رفتار مي كردم اونوقت منم اوضام بهتر بود. واسه كي ملاحظه كنم؟؟!! براي چي ملاحظه كنم؟!!
همون اولم گفتم. تو منو ديدي قبول كردي ۳ ساله كه داري رفتارهامو مي بيني. هميشه يه جور بودم. با بقيه همیشه رفتارم يه جور بوده. فقط با كسايي كه يه بار ديدمشون يه كمي اولش آرومم. يه بار بشه دوبار فوري پسر خاله شدم. نمي دونم چرا مي خواي منو عوض كني؟!! خب قبول نمي كردي. الان بعد اين همه سال نمي خوام عوض شم. تو موش شو به من چه؟ تو وقتي با دوستت اونجور آرومي مي خواي با فلان دخترك گرم بگيري؟ خب اين قابل قبول نيست. بد مي گم؟!!![]()
روي رفتارات تجديد نظر كن. منم يه آستانه آسيب پذيري دارم كه ديگه ...
خوبي خرسي عسلي من؟!!
ديروز عصر تا آخر شب كي از بهترين روزها و شبهاي زندگي من بود. خيلي بهم خوش گذشت. دستت درد نكنه ماماني گل من
خيلي رفتارت خوب و دلنشين بود. مهربونانه به ميزان كافي
وقتي زير بارون با خيال راحت باهات توي خيابونا قدم مي زدم خيلي احساس خوبي داشتم.وصف نشدني بود.عزيزم همه ي چيزايي كه برام خريدي خيلي خوشگل بود.
مرسي
خرسي من نانازي بانوشو برده خريد. چقدر نانازي بانو حال كرد
بعدش با هم رفتن يه جاي خوشگل شام خوردن.![]()
عزيزم اين پسره خنگولك كويتي چه آدم جالبي بود نه؟ انگار ۵۰ سالش بود. بهش نميومد كه ۲۵-۲۶ سالش باشه. خيلي با تجربه بودانگاري. چه آدم خوبي بود كه اون كافه گلاسه بستني يا معجون مخصوصشو مهمونمون كرد.
. خرسي بامزي من چه دوستاي خوبي داره. ديروز كه داشتيم مي رفتيم خونه مرج اينا، يادته به سرندپيتي يه تك زنگ زدم؟ آخه طفلي برام يه اس ام اس احساساتيونه و مهربونانه فرستاد
. چقدر سرندپيتي مهربون و نازو با محبته. دوستش مي دارم. خيلي زياد![]()
اين بوس و حركت عشقي واسه سرندپيتي بود عزيزم. خب؟!! دپ نشي يا![]()
![]()
![]()
اينا هم مال تو![]()
خرسي جونم ديدي چي شد؟ امروز توي روزنامه جام جم نوشته بود خاطرات ديجيتالي
هرچي من فكر مي كنم زودي سراسري مي شه. الان اگه صورتمو زغالي كنم فردا ديگه نمي شه توي خيابون كسيو شناخت. همه زغالي مي شن
پسر تنبل من الان داره چي كار مي كنه؟ يعني داره الان ناهار مي خوره كه چاقالو شه؟!!
راستي خرسي جونم خريد امروزمو خودم انجام مي دم. تو خسته مي شي. مي ترسم اينو بهت بگم، اونوقت بگي دوست نداري من باهات باشم. آدم نمي دونه چي كار كنه. ديشب كه با هم تلفني حرف زديم من خوابيدم. ولي فكر كنم خيلي كم خوابيدم چون وقتي به پيشونيم فشار وارد مي كنم يه كم انگاري كه قلنج داشته باشه يه جوري مي شه
دلم مي خواد همينجا بخوابم.
راستي امروز مرج به من گفت كه شيش كوچيك منظوري نداشته كه نيومده پايين. داشته با تلفون حرف مي زده نمي تونسته قطع كنه. بعدشم يه دارو هست كه به سرو كلش مي زنه نبايد بعدش بره خيس بشه.
ولش اصلاً
من خيلي دوستت دارم. دوســـــــــــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــــــت دارم.
خره شك نكن![]()
راستي ديدي چي شد؟ توي چند تا پست قبليم به ماكاروني خنديدم. حالا خودم ترك خوردم
چرا اينطور شد
نمي خوام![]()
امروز توي دستشويي داشتم فكر مي كردم آدم بره دكتر چي بگه؟ بگه كه اين چي؟![]()
تو مقصري
همين كه اين فكرو كردي و به من گفتي منم متمركز شدم ببينم يعني چيجوريه كه اين ميگه. همون تمركز كار خودشو كرد. حالا من اينجوري شد.چقدر خريت كردم كه بهش فكر كردم. الانم هروقت بهش فكر مي كنم بلند مي شم راه ميرم. مي ترسم بشينم.![]()
ديشب مامانم با خوشحالي گفت قندو مي ديم انگل همگاني بشكنه
منم گفتم نه من نمي خوام. دوست ندارم اين بشكنه. مامانم هم گفت نانازي بانو تو خيلي رفتارات تغيير كرده. هنوز هيچي نشده انگاري كه يكي ديگه شدي
منم گفتم نه. اينطور نيست قربونت برم. بعدشم بغلش كردم. فكر كنم افسردگي بعد از نامزدي نانازي بانو گرفته
بعدش بابامم بغل كردم گفتم بهش كه خيلي دوستت دارم![]()
بعد يادم افتاد كه هر وقت پول مي خواستم بابامو بغل مي كردم
بعدشم بابام گفت تو منو دوست نداري. به حرف بابات گوش نمي دي. گفتم بابا من كي گوش نكردم
بعدشم رفتم توي اتاقم كه مامانم بابامو دعوا كنه
اين شگردمه. تا من مي آم خودمو واسه بابام لوس كنم. بابام گوي سبقتو توي اين زمينه فوري از نانازی بانو مي ربايد
نمي دونم چرا اينجوريه
من برم كه كلي كار دارم بامزي جونم. دوستت دارم. الهي كه فدات بشم من![]()
![]()
خوبی قربونت برم! وای امروز من با شوور بامضي شده ي نازم می رم بازار که برام یه چیز میزایی بخره
می خوای مثل سریال های اون وقتها ( بچگی هامون) یه سبد قرمز توی دستم و یه چادر گلدار روی سرم بزارم؟ بعد تو جلو جلو بری منم پشت سرت هلک هلک راه بیافتم. بعد جلوی مغازه مثلاْ طلافروشی برسیم تو یه کمی صبر کنی که مثلاْ منم بیام، بعد من خرذوق شم فکر کنم که مثلاْ می خوای من زودتر از تو برم توی مغازه( به قول این زمونی ها لیدی یز فرست
) بگم نه اول آقامون، جنازه نانازي بانو جلوتر از آقاش نمي افته چه برسه به خود خاك بر سرش!! بعدم از اين همه خود شيريني كيف كنم
و بعد ييهو تو بگي ضعيفه يكم زودتر راه بيا، خوبيت نداره زن اينقدر از مردش عقب بمونه. بعدشم فرت بري توي مغازه. بعد من كه كلي كنفي از سر و روم مي باره توي دلم بگم آدم به قورباغه لب بده اينجوري ذليل نشه ها ها ها
الان اس ام اس صبح بخير دادي خرسي من . ولي من نمي تونم بدم كه!! چون نمي آد. خسيسي نيست ها! نمي آد. باور كن
ديشب كه ساعت ۲ اومديم خونه و منم تا ۳ تا يه كم وسايلمو جابجا کردم که برم دوش بگيرم و موهامو مرتب كنم شد ساعت ۳. امروزم كه باز اين موبايلم عر عر كرد ساعت ۷ بيدار شدم. داشتم از خواب مي مردم.
توي دستشويي ( مي دوني كه يكي از دو جايي كه كلي فكر و ذهنم مشغول مي شه و بزرگترين تصميمات و ايده هام به ذهنم مي رسه
) به اين فكر مي كردم كه ۴ ساعت خوابيدم خيلي كم بود. با احتساب اين كه امروز بايد صورتحساب بزنم و كلي كار دارم مثل همه شنبه هاي گذشته، اگه خوب برنامه ريزي كنم مي تونم دزدكي ۱ ساعت و نيم بخوابم. ۱۲ و نيم تا ۱ و نيم، نيم ساعتم اينور و اونور. يه جورايي كه يكم سرحال شم كه عصري با هم مي ريم خريد
سرحال باشم. واي چه كيفي خواهد داشت.
با تو بودن و با تو گشتن![]()
![]()
ديشب كه گفتم اين مرج و شيش كوچيكه هم اونجا بودن، منو مرج داشتيم راجع به ماكاروني و رفتنش به تبريز حرف مي زديم كه ييهو شیش کوچیک اومد تو. درست لحظه اي كه ما حرفامون تقريباً تموم شده بود. بعدش مرج مي گفت اين شيش كوچيك خنگول كلي بهش گير داد كه داشتين راجع به چي مي حرفيدين كه تا من اومدم قطع كردين
به مرج گفتم اين شوور منگولاسيونت خود كم بيني داره. بامضي جونم خيلي جالبه ها هر چي شوور من و ننه باباش خودبزرگ بيني دارن اين بدبخت خود كم بيني داره
شوخي كردم. اخم نكن!! خرس اخمو دوست ندارم
الان زنگ زدي كه با بابا و ننت مي ري بازار.مي ري چي بخري؟
مي ري حتماً قيمتها دستت بياد آخه چيزي نمي خري از هيچي هم خبر نداري كه؟!! يا مي ري يه چيز انتخاب كنين بعد كه عصري با من ميري با يه حركت آكروباتيك اسلوموشن بگي بيا عزيزم. بيا خوشگلم. بيا نانازي بانوي ناز من اين خيلي خوبه ، قشنگه همينو بگير. بعد من مي گم نه من اينو دوست ندارم. بعد تو باز با اون حركت آكروباتيك مي گي : نه بيبين چه خوشگله. بعد من مي گم نه بزار خودم انتخاب كنم، مگه اينم تاريخ عقدمه كه داري خودسرانه تصميم مي گيري! بعد تو با يه حركت آكروباتيك ديگه كه خيلي هم فست لي هست و اسلوموشن نيست مي گي يا اين يا هيچ كدوم. بعدشم من ميرم سمت خونمون و تو هم مي ري سمت ماشينت كه بري خونتون
و خداي نكرده اين ميشه ساعت هاي فانتزي كه قراره امروز با يه عشق فانتزي توي يه بازار فانتزي با هم بگذرونيم. الان شوور عمه جونم زنگ زد. مي گه با انگل همگاني آشتي كن. گفتم نمي كنم. گفت اونوقت اين پسره عقده اي ميشه ها
گفتم به من چه. مي خواد توي هر كدوم از مراسم من باشه خب باشه. اگه مي خواد نباشه به درك.
بعدش شوور عمه جونم گفت : آنچه بود شرح بلاغ ما گفتيم. تو خود خواه پند گير خواه ملال. عقده اي شد تو مقصري
گفتم به من چه. من اصلاً نمي خوام اين انگل همگاني نفس بكشه. اونوقت بيام باهاش آشتي كنم كه بياد توي مراسمم؟ به جهنم كه عقده اي شد. اصلاً دوست ندارم اين توي هيچ كدوم از مراسم من باشه.
نمي دونم چرا اين مرض عقده اي شدن و بودن اين همه همه گير شده. ملت ولمون نمي كنن.
آخه توي مراسم خواستگاري و ... گفتم اين نباشه. هر دفعه اين بيچاره رو از خونه مي نداختم بيرون. دلم هم يه نمه براش مي سوزه ها ولي حقشه
عزيزم من امروز كوهي از كار روي سرم خرابه اونوقت دارم از زمين و زمان صغري كبري مي چينم. برم ديگه. قربون اون آب زيركاه بازي هات برم من. دوستت دارم خرس خوشگل من. بوس بوس وبس
من به يادتم ها ![]()
با یه خرس می شه حرف زد و از چیزایی که ناراحتت می کنه بگی بدون اینکه جوابی بشنوی و فکر کنی که اون همه ی حرفاتو خوبه خوب گوش کرده
با یه خرس که باشی با این که یه حیوونه اما احساس تنهایی میتونی نکنی![]()
یه خرس زود بزرگ می شه . از ننه خرسیش جدا می شه میره سراغ زندگیش.![]()
اما ...![]()
![]()
سلام آقا خرسي جون جوني خودم.پا شدي بري گروه خون قربونت برم من![]()
اونوقت دردم مي اد و تو دلت مي تركه. من دل اينو ندارم كه!!![]()
من فداي اون خجالت كشيدنت بشم كه ديشب باعث شد نتوني خوب غذا بخوري. كاش من پيشت مي نشستم كه هواتو داشته باشم. ديدي بابام تند تند اومد پيشت نشست كه من نشينم؟!!
شوخي كردم باهات. جالبتر اينكه همه جا پدر و مادر عروس داماد و مي كشن يه طرف خصوصي باهاش حرف مي زنن ، ديشب بابا و ننه تو منو كشيدن كنار و انچه بود شرح بلاغ گفتند.
بعدشم ننه جنابعالي اونقدر از سرندپيتي و كنا و دختر تنارديه تعريف كرد كه نگو. از تو هم تعريف كرد ولي از اونا بيشتر
بعدشم گفت همه مي گم سرندپيتي خيلي خوشگله
نظر منم هستا ولي نمي دونم مامان من چرا از اين اعتماد به نفس ها نداره. لجم در مي آد ديگه
يكي نيست از من تعريف كنه. منم خوشگلم![]()
مامانم بعدش به من گفت كه ديدم طول كشيد خيلي حرص خوردم. فكر كرد دارن منو مواخذه مي كنند يا ميخوان من به مامانم اينا بگم كه روي مهريه و جشن و ... دوباره تصميم بگيرن. ولي ديدي عزيزم هر چي خانواده تو گفتن همون شد.
فقط شما مهريه رو قبول كردين.
بامضي ناز من ديگه جونم برات بگه كه من دوست دارم سر عقدم طلازني بشه
وگرنه مگه خرم كه يه جشن الكي واسه خودم بگيرم.كلي خستگي و ... . كه ملت بيان بخورن يه ليوان آبم روش؟!!![]()
امروز مراسم عقدو از توي يكي از سايت ها سرچ كردم ديدم همه مراسماتي كه مادرم گفت عين چيزيه كه همه جا مرسومه. يكيش همين طلازني و عقدكنان و....
ماماني باز تو ديشب يه غذايي خوردي من كه يه رژيم سختو شروع كردم واسه مراسمم كه يه باربي بشم دارم الان دارم از ضعف مي ميرم. همه گرمشونه اينجا من سردمه
الان ماكاروني اس ام اس داده مي گه با اميرو تموم كرده خيلي وقته الان احساس تنهايي مي كنه. ميگه به من كه تو چرا واسم كاري نمي كني؟ گفتم بهش ماكاروني خنگه آخه منكه داشتم خوشبختت مي كردم بد بود اون آرم مادر مرده؟!! ( يادته كه همون دندونپزشكه كه مي خواست بره نروژ
) گفتم بابا داشتم مي فرستادمت اونور دنيا خودت نخواستي. حالا بدو از همون دانشگاه خرها ببين مي توني اون مدرك طبابتتو اخذ كني؟!! حالا ميون اونا خر نشي خوبه. مي رفتي نروژ يه مدرك عالي مي گرفتي تا فوق تخصص بعد ميومدي كشور خودت مي مردي. بد بود؟ حالا كه قبول نكردي بكش.( خودمونيم ها اگه قبول مي كرد من بايد چي كار مي كردم)
دلم هم نمي آد اينجور تنهاست. حالا يه فكري مي كنم براش.
الان زنگ زدي به گوشيم قربونت برم كه از تنبلي دير رفتي خون بدي واسه آزمايش. كه ببينيم ايدزي، هپاتيتي چيزي نداري كه به من انتقال بدي. خيالم از بابت امنيت جانيم راهت شه!![]()
ماماني دلم برات تنگ شده. ديشب مثل يه گربه مظلوم كه دمشو زير نشيمنگاهش پنهون كرده توي خواستگاري نشسته بودي و جم نمي خوردي و حرف نمي زدي. بعد تلفن ديشبمون ديگه ساعت 2 و نيم شده بود . اونقدر به مراسم عقدمونو و ... فكر كردم كه بيهوش شدم. صبح طبق معمول هر روز كه با صداي عر عر موبايلم پا مي شم حالشو نداشتم كه اصلاً صداشو خفه كنم. الانم ديگه دارم تعطيل مي شم. يه ساعتم اضافه موندم. برم ديگه. خيلي دوستت دارم. مي بوسمت
مي بينمت.
دلم مي پيچه
تو رو مي خوام
عزيز نانازي بانو نكنه به من توجه نكني من دپرس بشم. بعد كارم به تيمارستان مي كشه ها!!!
اگه ممكنه به بابا و ننه محترم بگو نگرانت نباشن من خودم هميشه همراهتم. تازه شبها خودم مسواكتو مي زنم. زيرتم يه پلاستيك مي زارم كه جاتو خيس نكني
تازه قراره روي يخچالم عكس يكيو بزنم كه رژيم غذاييتم كنترل كنم. مثلاً عكس مرج
بگو نگران نباشن. من دوست ندارم منو بكشن يه طرف و پند و اندرز و ...
مامان و باباي منم بيشتر خيلي بيشتر از اوني كه فكر كني نگرانن. بعدشم يه كمي به ننه جون بگو اينقدر ساز مخالف نزنه.كجاي دنيا اين رسم و رسوماتو با هم دارن؟
يه كمي نرمي نشون بدن منم خوشحال مي شم.![]()
اين واژه جديده واسه تنوع توي عشق ديجيتاليمون گفتم
بامضي من عسل خورده قوي شده رفته پيش گربه نره كه دلداريش بده؟ بگه عيبي نهداره اتاقت سوهخته؟!! من فداي اون دل مهربونت بشم كه هر چي دوستات سرت بلا مي آرن باز اين دل كوچول موچولوت براشون دل مي سوزونه.بزرگترين بلايي هم كه اين گربه نره سر توي بيچاره آورده من بودم ديگه؟!!
اينم با نيت قبلي بوده ها شك نكن![]()
خرسي من فردا شب مي آد خونمون كه نانازشو با اسب سفيدش به اونور دنيا ببره.يه حسي دارم. بازم اين استرس لعنتي اومد سراغم.![]()
الان ماكاروني زنگ زد بهم ميگه تو دكتر گوارش سراغ نداري؟ مي گم خنگه خب همون تبريز مي رفتي دكتر تازه اونجا چون دانشجوي پزشكي بودي ازت پولم نمي گرفتن. مي گه توي ماشين بس كه نشسته يوبس شده. اما انار هم خورده بي تاثير نبوده.گفتم ماكاروني ديوانه باز تو انار خوردي؟!! ۱۲ سال پيش برات عبرت نشد؟؟ بهت گه گفتم خرسي جونم اين ماكاروني بيچاره ما يه حادثه به يادموندني از انار براي خودش درست كرده كه الان هروقت توي خانواده مي خواد انار ميل كنه ميگه نكنه يه انار بشه دو تا مثل حادثه ۱۱ اناري ماكاروني بشيم. ![]()
قضيه از اين قراره كه يه شب ماكاروني به اتفاق پدر و مادرشو و مرج نشستند شروع كردن به انار خوردن و از قضا ماكاروني ۱۱ تا انار خورد. توي ۱۰ سالگي فكرشو بكن
فردا صبحش خواست بره دستشويي كه همه رو از كارو زندگي انداخت. حالا تنقيه(نمي دونم اينجوري نوشته مي شه يا جور ديگه) و كلي دارو اثر نكرد . مادربزرگم هم دستور طبيب لازم دادو مرو بدبختو بردن دكتر. اونجا جناب دكتر تشخيص دادن كه مقعد مبارك ماكاروني بيچاره ترك گرفته
دكتر هم مونده بود مرو با اون هيكل نحيف و سوء تغذيه سا چطور ۱۱ تا انار خورده. احتمالاً تا حلقش انار بلعيده وگرنه توي معده و متعاقباً مري ۱۱ تا انار جا نمي گيره. حالا بگذريم.
عمه خانم محترم ما زنگ زد به مطب دكتر ملكي كه به قول عمه جان ما بهترين در نوع خودشه ولي ايشان خارج از كشور تشريف دارند و يحتمل اين ماكاروني بيچاره بايد با همون دم چغندر كار خودشو بسازه
اون دفعه هم مادربزرگمون وقتي ديد فرمايشات دكتر افاقه نكرده و چون دل فوق العاده مهربون و كوچيكي داشته و نتونسته ماكاروني رو در اون حال و وضع ببينه با دم چغندر كه به نمي دونم چي چي آغشته شده بود ماكاروني رو خلاص كرد. زنعموهام و بقيه ده نفري ماكاروني و نگه داشتن و مادربزرگ طبيب ما دم چغندر آغشته به نمي دونم چي چي و وارد مقعد ترك خورده ماكاروني كرد. كه اين كارو كردن همانا و دو دقيقه بعد مرو خانم از شر ۱۱ تا انار خلاص شدن همان.
حادثه بعدي براي ماكاروني در اين باب برمي گرده به يه روز قبل از كنكور يعني سه سال قبل كه همه با به مرو نيگاه مي كردن و كاري از دستشون بر نمي اومدو ماكاروني هم هر دفعه مي رفت دستشويي با كلي جيغ و داد در حالي كه ناكام مي موند مي اومد بيرون و كلي گريه و زاري كه من اين همه درس خوندم حالا يه روز قبل كنكور اينجوري شدم.
حالا من چجوري به اونهمه كوفت و زهرمار جواب بدم برم طبيب شم؟!! خلاصه هر كاري كرد نتيجه نداد. يبوست مرو خانم شده بود بحث داغ اون روز همه هي زنگ مي زدن كه بچه مرو به دنيا اومد يا نه!! خلاصه كلي نذر و نياز و دعا و ثنا كه بالاخره تنقيه كار خودشو كرد و مرو از اون همه درد و ... خلاص شد.
بگذريم عزيزم. كاش يه جوري برنامه ريزي مي كرديم كه مرو هم توي بله برون ما باشه خيلي دوست داشت كه باشه.
دلم هم براش تنگ شده شديداً. كاش امروز برم ببينمش
الان حتماً هنوز خونه گربه نره اي ؟ اگه من كارشناس بيمه بودم مي گفتم عمدي بود
خب آره ديگه. اين گربه از اون گربه هاست كه نبايد بهش اعتماد كرد. اصلاً حدس خودش اونجارو آتيش زده كه پولشو هاپولي كنه شايدم با دوست دخترش كه آدم مي بينتش ياد قطام توي اون فيلم امام علي مي افته مي خواد بره يه جاي دور البته با پول بيمه هم مي خواد يه اسب سفيد بخره و بره با قطام اونور نيستان
شايدم مي خواد مو بكاره نه؟!! الان به ذهنم رسيد. دماغشم يه كم بزرگه اگه عمل كنه بد نيست![]()
مامضي خنگول من از ديشب كه باهات تلفني صحبت كردم يه كمي سردي. چراشو نمي دونم. اون تلفني كه بهت زدم از خواب پروندمتو نمي گم كه. اوني كه قبلش زدمو ميگم. يعني در مورد دختر خله هات حرف زده ناراحت شدي؟!!خب ايناو كه گفتم واقعيت بود. يا من شنيدم كه واقعيت داره. منم نسبت به اونا حس خوبي ندارم. تو هم نبايد داشته باشي. چون من ندارم. مي دونم ديگه الان تو هم مي گي منم به پسرخاله هات حس خوبي ندارم. اونا خوبن. اينو توي اون كله اسفنجيت فرو كن عزيزم. من يكصد تا پسر خاله دارم . همشون كه بد نيستند.
من دوست ندارم اينجوري سرد باشي. ديشبم كه داشتي قطع مي كردي خداحافظي نكردي ( احساساتيونه و عشقولانه). بهم برخورد. بعدشم خوابيدي. بعدم كه من زنگ زدم و از خواب پروندمت بازم بهم نگفتي چندتا دوستم داري. مثلا مي گفتي خيلي دوستت دارم مي مردي؟
من ناراحتم. از اين بابت شايد دپرس شم ها. نيم ساعت ديگه تعطيل مي شم مي رم خونه. يه كم استراحت كنم بد نيست. خيلي بد خوابيدم. ديشب.
من فداي پترس بامضي خودم برم كه نميخواد دوستشو توي اين آتشسوزي كه توي اتاقش رخ داد تنها بزاره. برو خوش باش عزيزم.
منم مي رم به كارهام برسم و بعدش هم يه زنگ به ماكاروني بزنم حالشو بپرسم. راستي از صبح تاحالا بوي اينسوركشن به دماغم مي خوره. يعني از كجاست؟ انگاري يكي ديشب مانتومو بغل كرده. يكي كه اينسوركشن زده بود. يعني روح و اجنه بود؟!!
تو كه نزدي.
الانم بهت زنگ زدم. گفتي با گربه نره و پدرش بيمه هستين. كارشناس قراره بياد نظر بده راجع به اتيشسوزي. ببين اگه نظر منو نداد![]()
دوستت دارم. قربونت بشم من![]()
![]()
![]()
فردا مي بينمت گل خوشبوي من.
آخه دیوونه چرا این کارو می کنی که همه فکر کنند ما این همه با هم مشکل داریم؟ ها؟!! خب اگه من دوست دارم همه چیز روی روال باشه این به اون معنی نیست که همش می خوام رسم و رسومات خانوادگیمونو اجرا کنم و تو و خانوادت هیچی. آخه من قربون اون عصبانیتت برم که توش هر چی دلت می خواد بارم می کنی و کلی ناسزا می شنوی ایضاْ/خب مجبورت کردن مگه؟![]()
آخه خنگولاسیون ما دو تا کسیو نداریم. پدر و مادرامون تا تنهاییم با ما هستن. بعد ازدواجمون به خدا باید خودمون مشکلاتمونو حل کنیم. اینو توی اون کله ی مربعی شده ی نازت فرو کن عزیزم.قربونت برم من![]()
خرسی می دونی دیشب توی مجله مامانم چی دیدم؟ توی خانواده سبز دیدم که بامضی رو بامزی نوشتن. ضایع شدم نه؟![]()
راستی برات یه چی خریدم که دیگه هر شب تا صبح بیدار باشیم. امروز بهت می دم. قول بده فقط واسه من استفادش کنی. خب قربون اون شکل ماهت برم!! ![]()
راستی بامضی جون من می دونی که من خیلی دوستت دارم واسه همین این کارارو می کنی. جنبه نداری که!!نباید از اولم بهت می گفتم چقدر عاشقتم. که اینقدر لوس نشی![]()
دلم یه چیز ترش می خواد. آلبالویی لواشکی.برام بخر داری می آی. خب؟!
عزیزم من دلم برای اون مهربونیات تنگ شده. به من محبت نمی کنی به دل می گیرم ها. اونوقت خودمو لوس می کنم باهات دعوا می کنم. خرسی و می کشم.
موبایلم شارژ نداره بزار بزنم به برق.
خب داشتم می گفتم. من به اون قضیه نیازی ندارم. یعنی کنترلم دست خودمه به محبت بیشتر نیازمندم. عزیزم اگه استرس جشنمو دارم بیشتر واسه اینه که می خوام از یادآوریش لذت ببرم نه اینکه یه عمر حسرت جشنمو بخورم. منم دل دارم. موندم به خدا
الانم که داری می آی پیشم. بامضی یه کم به اون کله ی یتیمت برس عزیزم نزار همینطور واسه خودش تنبلی کنه. آخه دیر می گیره مطلبو گلم. من که مقصر نیستم.![]()
راستی من یکی یه دونه بابا مامانم بودم تو چرا اینقدر لوس و مامانی هستی تا بهت چپ نیگاه کنم مامان مامان می کنی.؟!! اینجوری من باید جوونیمو بزارم که بزرگت کنم. آخه من قربون اون لوس بازیهاتم می شم. فضول باشی من
امروز ماکارانی مرو می آد. هاهاها
میگفت تبریز احساس تنهایی می کنه. تا هیجدهم اینجاست بعد می ره. به من می گفت تور و خدا اگه برنامه ای دارین توی همین چند روزی که من هستم بزارین. گفنم باشه. اونقدر این مرج توی گوشش خوند که بابا این پسره از تو کوچیکتره اله و بله که ماکارانی هم تحت تاثیر قرار گرفت و اوضاش درام شد و اونو به قول خودش تنها گذاشت و خودش هم توی تنهایی های خودش غرق شد.
چرا این مرج جونور این کارو کرد. کاش نمی کرد.
البته اون حس پلیسی من به من می گه که ماکارانی هنوز با همون پسره هست ولی به ما نمی گه.
. من خیلی درکم بالاست می فهمم. نمی تونه واسه من فیلم بازی کنه.می ترسه طفلکی خب. به نظر من اون پسره موقعیت خوبی بود مگه سن مهمه یه سال کوچیکتر باشه زیادم بد نیست. تازه اگه پسر از دختر کوچیکتر باشه بیشتر دل بستش می شه. ولش. راستی از اون شب که از خونتون اومدیم دارم فکر می کنم که این سرندپیتی چقدر با محبته. خیلی دوستش می دارم. اما دختر تناردیه یه کمی بد اخلاق می باشد. از وی می ترسم.![]()
اومدی الان بی خیال. تا بعد
كجا اين همه محبتو خالصانه نثار يه نفر مي كنند كه من دارم مي كنم.كجا هر چي بيشتر محبت مي كنند كمتر مي بينند؟ كجا وقتي مي خوان ناز طرفو بكشند مي گن مورچه چيه كله پاچش باشه يا دائيت اله بله (از روي حسادت). كجا وقتي لبخند مي زني به طرف مي گه داري توي دلت مسخرم مي كني!كجا وقتي ميگي عزيزم اينجوري اگه بخواي زندگيمونو شروع كنيم خب خودتم بدبخت مي كني مي گي اومدم يكيو بدبخت كنم؟
يه ادم سالم مي اد به طرفش بگه بزار ازدواج كنيم من مي دونم و تو. همه ي عقده هامو سر تو خالي مي كنم؟ بعدش مي گه تو به من بد بيني! آخه مرتيكه اگه من بهت بدبينم كه تو داري اين چرندياتو ميگي خب!
خيلي دلسرد و دل مرده شدم. مثلاً امشب مارو دعوت كردين خونتون. من نميخوام. اگه من گزينه اصلي نبودم عمراً نمي يومدم. ديگه حسم خيلي كم شده.آخه مرتيكه خرس آدم به يكي كه مي خواد نازدش بشه به زودي مي گه من فلاني و ديدم كه ماهي فلان قدر در مي آره هشتش گرو نهشه ترسيدم از زندگي؟!! حالا كه همه چي داره تموم مي شه يادت اوفتاده؟ مي گي ننت گفته زندگي خرج داره. يكي نبود بگه زنيكه تو كه داري مي اي خواستگاري چشماتو گرفتن؟ قبلش كه من جز و ولز مي زدم جناب عالي جلو پنكه آب خنك ميخوردي لابد الان يادتون افتاده اين
واي الان اومدي دنبالم قربون اون دل كوچيكت برم. فدات شم.
ببخشيد اگه ناراحت شدم. من عاشق خنگول بازي هاتم. بوس بوس بوس
من فداي اون دل ذهن مغشوشت بشم كه همش كمبود محبتو كمبود توجه مثل سنسوراي فضاي حس مي كنه. البته گاهي هم عكسشو جواب مي ده و ريزالتش وارونست.من قربون اون دل كوچيكت برم كه اينقدر بي جنبه شده.
اين درسته كه من دارم بهت لبخند مي زنم بگي داري به حرفهاي من مي خندي. اونوقت من مي گم نه عزيزم دارم گوش مي كنم مي گي من مي بينم كه توي ذهنت داري به من مي خندي
عزيزم من توي ذهنم مي خندم و تو ميبيني اين لج آدمو در نمي اره ؟
شايد من بخوام توي ذهنم برم دستشويي بابا. تو بايد ببيني. شايدم مي بيني. ذهن مغشوشتو ازاد كن فدات شم
بامضي جونم چرا جو گير مي شي تا با يه آدم به قول خودت حسابي ناهار مي خوري ؟خودت كه از همه سر تري . كمپاني عدم اعتماد به نفس.
خرس جونم اگه تو يه وقت با اين جناب بوش شام بخوري كه ديگه حتماً منو به گلگير ماشينت مي بندي دوف ديش راه مي ندازي نه؟ًً!! حالا من چي بگم كه با اين وزير و اون وزير به ناهار و شام و رامسر دعوت مي شم.
خداييش من از رامسر اومدم باهات چه رفتاري داشتم گلم؟ خب اونجا هم كه بزرگ ترين پروژه خاورميانه داشت راه اندازي مي شد و ۵ شش تا وزير هم اونجا توي هتل رامسر هي مي لنبوندن و كيف و حال مي كردن. خاك توي سر همشون بريزن كه فقط بدرد بخور بخور مي خورن.
خب منم توي اون سفر يه ماموريت مهم داشتم باهاشون بودم ديگه. اگه من نبودم راه به راه دقيق ترين و مهمترين اطلاعات و اخبارو كي به همايش و جلسه مي رسوند.ها.فكر كردي تا حالا كه چقدر خنگولاسيون نيست؟ افتخار نمي كني به من؟
ماماني الان ممرضا غيرت زنگ زد بهم علوس ملوس شدنمو تبريك گفت
حال كردم خيلي.
چه مزه اي داره به ادم مي گن ايشالا به پاي هم جوون بمونيد. من اينو دست دارم. پير شدن مال قديمي هاست. ما بايد جوون بمونيم .مگه نه؟!!
بعدشم ميتي زنگ زد. بهش گفتم زودتر قطع كنه كه پول تلفنش زياد نشه طفلكي. اونم تبريك گفت گفت به خرسي جون هم تبريك بگو. گفتم باشه. بعدش متا زنگ زد. متا رو نمي دوني كيه نه قربونت برم. همون مجد كه مامانش از بچگي بهش گفته متا ما هم گاهي مي گيم متا بهش.
گفتم هي متا ديدي من علوس ملوس شدم؟
مي گه كوفت چه كيفي مي كنه ميگه. حالا كه هنوز چيزي معلوم نيست جو گير نشو. گفتم خره من علوس شدم حسود داري مي تركي؟ خب تو هم يه روز دوماد مي شي نترك.
مي گه نانازي بانو از اين كه رفتي ناراحتيم دلمون برات تنگ مي شه تو مهربون بودي
ميگم خنگول آخه من نرفتم كه تازه يكيو آوردم پيشمون. خرسي به جمعمون اضافه شده.
خرسي جونم بهش الكي گفتم.
ولي من و تو فقط هميشه با هميم. البته بايد اجازه بدي كه با دختر و پسر عموها و عمه ها باشم و ازشون جدا نشم خب گلم.يه كمي. باشه؟ گاهي هم با دوستامون باشيم . باشه عزيزم؟ اينا دلشون كوچيكه مثل من و تو. اگه هم دوست نداشتي باشه من و تو هميشه با هم تنها مي مونيم. فداي اون چشمهاي نازت بشم كه اينقدر برام غره مي ره.
لوس من كلي كار سرم ريخته اونوقت حوصله انجامشونو ندارم. اين فيكساتيوي كه گرفتم فكر كنم قلابي از آب در اومده امروز و نمي گي صبح داشتم مي اومدم سر كار به ياد شوور خرسي خودم افتادم بعد يه كمي دير رسيدم. البته از خونه اومدم توي راهرو ديدم اي واي اين تابلويي كه ديشب فيكساتيوشو زدم توي راهرو مونده . حرصم از بي حواسيم در نيومد؟ تند تند قفل اتاقمو انداختمو اونو گذاشتم توي اتاقم تا بيام پايين و ... كلي طول كشيد . بماند كلي براي اين اثر تاريخي پيكاسولاسيونم زحمت كشيدم.
خشگل شده ولي بازم يه كمي كار داره.مدل هاي نقاشي هم كه به بركت جناب احم... ناياب شده من كوفت ندارم كه بكشم. اه از دست كي آدم حرص نخوره
خب من برم همسر مهربون و جو گير خودم . من فداي خودستايي هات هم مي رم. من برات مي ميرم يك كلام.دوستت دارم. بوس بوس بوس.![]()
![]()
![]()
خوبي ماماني من؟!!
دلم برات تنگ شده. الان برات يه اس ام اس صبح بخير فرستادم ولي ظاهراً نرسيده. ![]()
عزيزم من خيلي خوشحالم كه ديشب همه چي به خير و خوشي تموم شد. ولي اي كاش همون شب تموم مي شد. شما كه اونقدر با ملاحظه اين خب همون شب مهريه و قبول مي كردين كه كار به اينجا نكشه ديگه. اينا رسمه باور كن من هنوز مهريه مامانمو دقيق نمي دونم چيه. باور مي كني؟
ميلتو الان خوندم. عزيز دلم ديگه نمي خوام راجع به مهريه بحث كنيم. اگه اون شب قبول مي كردين پدرم اينا كم مي كردن. اما الان ديگه چون اون شب شما رفتين ديگه خيلي آبروريزيه اجازه بده همين سال تولدم بمونه مطمئن باش من بيشتر دل بستت مي شم.
البته مهريه دل بستگي نمي آره اما من بيشتر عاشقت مي شم و مي مونم چون تو يه چيزي و قبول كردي كه خارج از توانته و فقط اين كارو واسه من انجام دادي نه بقال سر كوچه. مي خوام بگم برام عزيزتر شدي. منم آدمي نبودم كه واست توي خواستگاري سيب پوست بكنم. ولي مي خوام سعي كنم برات فقط يه گوله محبت و عشق باشم. فقط واسه اينكه يه جايي توي يه مراسمي توي يه زماني منو درك كردي و با همون مهريه درخواستي من حاضر شدي ادامه بديم و زندگي كنيم. من هواتو بيشتر از خودت دارم عزيزم . اميدوارم درك كني. ولي توي همين وبلاگ بهت مي گم كه سر حرف ديشبم هستم. كه بعد مدتها ...![]()
حالا ولش كن.
امروز جناب گ برام روي ميز يه يادداشت گذاشت كه خانم نانازي بانو فرم متمم قرارداد و امضا كن و ... اغراق نمي كنم ولي ۲ ساعت داشتم دنبال دو تا برگه فسقلي مي گشتم. آي حرص خوردم داشتم مي تركيدم. پيدا هم نمي شد لعنتي. ييهو ديدم اِ اين كه زير دستم كه!!![]()
مدتهاي مديدي بود كه ميزمو مرتب نمي ديدم. نمي دونم اين مستخدمه چه غلطي مي كنه فقط هر روز يه دستمال مي آره پيش پيش مي كنه. الانم مرتب نيست ها. اين مستخدممون خيلي افه ايه به خدا. چند وقت پيشا كه مامانم دنبال يكي مي گشت كه هر چند روز يه بار بياد خونه رو مرتب كنه و پيدا نمي كرد. بهش گفتم مي آي خونمون ؟ مامانم حقوق خوبي هم بهت مي ده اما فقط دنبال يه ادم مطمئن مي گرده. اونم با يه افاده اي گفت من سرم شلوغه.ضمناً توي خونه هم كار نمي كنم . فقط توي اين اداره و اون اداره كار مي كنم.
منم لجم در اومد گفتم خدا روزيتونو بيشتر كنه.
مي بيني تو رو خدا اين اگه رئيس جمهور مي شد چي مي گفت.
واي ديدي چي شد؟؟
همين الان يكي بهم زنگ زد گفت مجردين يا متاهل . يه دختره بود . گفتم واه منظور؟ گفت واسه يه امر خير مزاحم شدم.
گفتم ممكنه خودتونو معرفي كني ؟ اونم گفت اول شما بگيد. منم گفتم من كه نمي تونم با كسي كه نه ديدمش و نه مي شناسمش صحبت كنم و آمار خودمو بزارم كف دستش. بعدم كه خودشو معرفي نكرد. قطع كردم.![]()
مي بيني تو رو خدا. واسه خانم مردم هم خواستگار مي آد.دور زمونه اي شده ها
راستي ديشب انگار همه پر و بال شكسته بوديم ها توجهي كردي؟ مامان كه اصلاً حال مرتب كردم بالا رو نداشت ۸ اينكارو كرد. من تا ۸.۵ دوش مي گرفتم. بابام كه بعد اومدن شما به زور لباس پوشيد تو هم ديگه اون كت خوشگلت تنت نبود گل و شيريني هم كه ديگه لوس مي شد.خلاصه منم تو خواستگاري يادم اومد انگشتري كه دوست داري و نذاشتم. ديشب كه شما رفتين داشتم دنبال يه چيز بدشگون مي گشتم گفتم خود ناكسشه.
اين انگشتر بد شگونه. حالا نمي دونم اون رينگ بدشگون بود يا اون خشگله كه خودت برام گرفتي. يقيناً رينگ بود.نه؟!!![]()
عشقي من خيلي عاشقتم ها. الان توي دلم دارم داد مي زنم كه عاشق خرسي جون بامضي خودمم.
نمي دونم چرا با اين بامضي فقط حال مي كنم با بامزي نه![]()
بوس بوس بوس
یادته عزیزم گفتم می خوام عشقمونو دیجیتالش کنم؟
حالا به این فکر افتادم از امروز همه ی حرفامو به جای اینکه هی بهت زنگ بزنم و این جناب گ رو بدبخت کنم اینجوری بهت بگم.
اندر احوالات نانازی . نی نی من الان داره چی کار می کنه؟ نی نی ۲۵ ساله من که امشب می خواد با ننه و باباجونش بیاد و منو با اون اسب سفیدش به اون سرزمین های دور اون بالا بالا ها ببره که یه رودخونه هم داشته باشه. با یه استخر بزرگ با کلی ماهی و خنزر پنزر. الان دیدم که یه تک زنگ زدی چه باحال دلامون به هم راه دارن.بزار الان بهت زنگ می زنم. دلم واسه اون بوس هایی که توی هوا واسم می فرستی تنگ شده.
اونجوری دستای پشمالوتو می زاری به انتظار گرفتن دستای من که بعضی وقتا من خنگول نمی بینم و تو می گی چرا به من محبت نمی کنی. آخه من همیشه یادم میره که بعد عوض کردن دنده دست پشمالوی خشگلتو بگیرم توی دستم.
ولی بزار بعد می بینی که چه جوری محبتو توی جیب هات هم می ریزم که یه وقتی من نیستم درشون بیاری و یاد من بیافتی
آخه من عاشق اون نگاه هیزتم که به من داری. همیشه نانازت می مونم. مامانی من می خوام یه کم مهربون تر شم. تو هم باید کمکم کنی دیگه. آخه یه کم هم ملاحظه داشته باش باشه مامانی؟!!خب؟!!عزیزم من عاشقتم و اینو هزارتا شونصد تا گفتم ولی چون آی کیوی زیر صفر داری بازم یادت می ره.خرسی جون من الان داره چی کار می کنه؟؟ داره با ننه جونش درمورد امشب حرف میزنه حتماْ . بی خیال ما به یادتیم عشقی
اگه کارت درست بشه چه عالی می شه نه؟!!خرسی کار می گیرد
پول در می آورد و برای نانازش خرج می کند. میشه تیتر یک روزنامه
راستی می دونی امروز چی شد؟ یادته دخترخالم زنگ زد گفت به یه شماره زنگ بزنم نرخ کوتاه کردن مو رو بپرسم؟ امروز این کارو کردم. طرفو هم گذاشتم سر کار. می دونی چی گفتم؟ گفتم ببخشید نرخ کوتاه کردن موتون چنده؟ اونم نامردی نکرد قیمت جون باباشو گفت منم ازش نوبت گرفتم الکی
بعد گفتم مدل موی کامرون دیازو می خوام. بلدین
اونم یه کم فکر کرد گفت کامیون چی چی؟![]()
گفتم وا این مدل مو که خیلی معروفه. اونم هول شد. آخه دختر خالم گفت خیلی آرایشگاه توپیه. باکلاس و ... نوبت گرفتم واسه چهارشنبه ساعت ۶. حالا کی خواست بره. وای خاک بر سرم الان یادم اومد با موبایلم زنگ زدم. حتماْ شمارم افتاد دیگه!!
عجب خری هستما اصلاْ یادم نبود.
عزیزم بازم یه تک زنگ زدی الان زنگ می زنم بهت خوشحالت کنم. گلم. عشقم . مامانی خرسی من![]()
![]()
![]()
الان بهت زنگ زدم ولی مثل س پشیمونم که این کارو کردم
آخه یکی نیست به من بگه واسه چی به این خنگول زنگ می زنی که اینطوری ناراحتت کنه؟ وقتی اون واسه دایی و اطرافیانت ارزش قائل نیست و ... تو هم حسابشون نکن بزار بترکن. من نمی دونم این حسادته.کوفته. زهرماره؟؟؟!!!ما می خوایم با هم زندگی کنیم . نمی خوایم بجنگیم عزیزم.
اینم از اولین پست من. باید زندگیمو دیجیتالی کنم. عشق دیجیتالی لیاقت می خواد عزیزم. باشد که به راه راست هدایت شوی خنگول حلزونی من![]()